تبليغاتX
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
.
.
color=#000000>     این مورد را جدی بگیرید!     گفتگوی اصغر فرهادی با ایسنا      تغییر 180 درجه ای یک رویکرد     محمود اربابی و محمدرضا جعفری جلوه : درباره الی خردادماه اکران می شود      ماجرای یک هوچی گر...      ستایش دیوید بوردول از درباره الی ؛ درباره الی شایسته ی یک پخش جهانی فوری است      پرونده درباره الی در صنعت سینما     
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387
یادنامه خسرو شکیبایی- نخستین مصاحبه خسرو شکیبایی
 

داریوش مهرجویی کارگردان هامون : درد بزرگي بر ما نازل شد. تسليت بر همه‌ي خانواده‌ي سينما.


                                          نخستین مصاحبه خسرو شکیبایی

                    

به عنوان آشنایی اولیه از فعلیتهای گذشته تان بگویید 

متولد 1323 تهران هستم اولین تجربه رسمی ولی غیر حرفه ای من در تئاتر مربوط می شود  به سال 1342 و اجرای نمایشنامه ای از ژان سارتین به کارگردانی حسین افشار به نام پنجه که در سالن تئاتر مرکزی جوانان تهران اجرا شد بعدها به همراه ادامه تحصیلاتم در نمایشنامه های مختلف  این جا و آنجا بازی کردم .در سال 47 وارد کار دوبلاژ شدم و به گویندگی و دوبله فیلم های خارجی مشغول شدم .اما همچنان به بازیگری تئاتر هم می پرداختم در سال 50 به دعوت عباس جوانمرد به اداره تئاتر رفتم و همانجا ماندگار شدم .دوستانی که در آنجا بودند همه می گفتند توی اداره نمان فسیل می شوی برو بیرون فعالیت کن اما احساس می کردم دلبستگی خاصی به اداره تئاتر دارم ، آن زمانها از پله های اداره بالا پایین می رفتم و با استادان مختلف تئاتر بحث و گفت و گو می کردم و می آموختم و در عین حال به اجرای برنامه های مختلف تئاتر می پرداختم  آن قدر که زندگی را فراموش کردم .در عشق همه چیز آدم فراموش می شود عشق به بازیگری و یادگیری تئاتر

در این مدت سینما وسوسه تان نکرد؟ 

زمانی که به شدت مشغول تئاتر بودم یکی دو بار هم برنامه هایی برای تلویزیون ضبط کردیم یکی از آنها به طریقه 35 میلیمتری ضبط شد  و آنجا برای اولین مرتبه با بازی مقابل دوربین آشنا شدم .در این میان اولین کار جدی من  فیلم کوتاهی بود به نام کتیبه بر اساس شعری از مهدی اخوان ثالث که فریبرز صالح آن را کارگردانی کرد البته پیشنهادهای زیادی از طرف سینمای حرفه ای مطرح می شد اما در آن موقع سینمای ایران اصلا برایم جذابیتی نداشت .بیشتر به نظرم یک جور شوخی می آمد تا یک کار جدی و حرفه ای ،اما تئاتر چیز دیگری بود. 

پس چگونه به طور جدی وارد حرفه سینما شدید؟  

در نمایشی بازی می کردم به نام شب بیست و یکم به کارگردانی محمود استاد محمد که در تئاتر کوچک تهران اجرا می شد.یک شب مسعود کیمیایی پشت صحنه آمد و با هم گفت و گو کردیم .به گفته خودش ده بار این اجرا را دیده بود .کیمیایی با فیلم گوزنها برایم جدی بود و همان جا قرار بازی در فیلم خط قرمز را گزاشتیم .دلیل پذیرش هم اعتبار مسعود کیمیایی و فیلمنامه بهرام بیضایی بود. 

برویم سر مسیله ای که انگیزه اصلی من برای این گفت و گو شد بازیگرانی که از تئاتر به سینما آمده اند در فیلمهایی که صدای صحنه کار کرده بودند صدا ها تقریبا به صدای بازیگران تئاتر شبیه است و بیش از حد بلند و غلو شده است  شما چطور توانستید از صدای غلو شده و فریاد گونه تئاتر به این نوع بیان سینمایی نزدیک شوید ؟ 

این همه بر اثر تجربه هایی بود که من در گذشته داشتم  یعنی زمانی که گوینده فیلم بودم و رمز و راز بازی صدا و میکروفن را یاد گرفته بودم

آیا همه جذابیت صدای شما در فیلم هامون به همین دلیل است ؟ 

نه! همه اش این نیست این بر می گردد به تمرینهای صوتی که من دارم و هنوز هم انجام می دهم. 

بیشتر توضیح بدهید ؟ 

من برای این کار تمرینهای خاصی دارم  مثلا صدا ها را از پایین ترین صوت شروع می کنم و تا بالاترین آن ادامه می دهم و هر بار صدایم را قوی تر می کنم بعد یک سری کلمات مشابه را مسلسل وار تکرار می کنم بعد می رسم به شعر خوانی و...

یعنی همان دکلماسیونی که در تئاتر معمول است؟

نه اشتباه نشود ، من بر روی اشعاری که دارای ریتم و وزن یکنواختی هستند ، اصلا کار نمی کنم یکی از کارهایی که از فرط تمرین دیگر آن را از حفظ اجرا می کنم شعر بلند سهراب سپهری یعنی  صدای پای آب  است.این شعر از نظر ریتم ،وزن و آهنگ و کلمات ساده ای که دارد برای تمرین فوق العاده است من این متن را بیشتر شبیه یک دیالوگ با وزن می دانم. هر کلام آن نوعی صوت خاص را طلب می کند  و پر است از حالتهای مختلف حسی و کار کردن روی آن برای تمرین و نرمش های صوتی فوق العاده است .آن قدر در این شعر حل شده ام که گاه در گفت و گوی روزانه ام هم از آن استفاده می کنم .البته تمرینهایی هم از نظر نفس کشیدن و تنظیم قفسه سینه برای ادای صوت دارم  و همه اینها بر می گردد به دلبستگی به موسیقی که مدتی است مشغول فراگیری آن هستم.

در مورد ضبط صدای سر صحنه در سینما چه نظری دارید؟ 

وضعیت کار در صحنه هایی که صدابرداری مستقیم انجام نمی شود طاقت فرسا است .بازیگر دلش می خواهد کارش را درست انجام دهد و این ممکن نیست  مگر با نظم و سکوت و همراهی همه دست اندرکاران فیلم که متاسفانه در این گونه فیلم ها این طور نیست.در این وضعیت یکی آن طرف حرف می زند ، دیگری برای آن یکی جوک تعریف می کند ،آن طرف تر حساب و کتاب مدیر تولید جریان دارد  ، آن یکی وسایل فنی را جابه جا می کند و اینها را اضافه کنید به سر وصدای کارگردان که مدام می گوید: حالا این طرف را نگاه کن ،حالا بنشین ،نه،دستت را بیاور پایین و.. و مثلا بازیگر مقابل هم دیالوگ ها را فراموش کرده  و یکی به سرعت برایش سوفله می کند خوب در این وضعیت ، یک بازیگر چطور می تواند کارش را درست انجام دهد ؟ و بعد هم سکانس بعدی ماجراست .فیلم پس از تدوین دوبله می شود  و اشخاص دیگری به جای هنر پیشه حرف می زنند این قبول که توی کار دوبلاژ هنرمندان توانایی داریم که از صدای بسیار خوبی هم برخوردارند اما بازیگر نوع خودش را بازی می کند و گوینده  نوع خودش را حرف می زند .فرض کنید بازیگری حداقل یک ماه قبل از کلید زدن نقشش را تمرین کرده  و در طول دو ماه بازی در فیلم آن را با توانایی های خودش ارایه کرده ، آن وقت گوینده ای با دیدن حداکثر سه بار صحنه ای را حرف می زند  ، تازه آنها فیلمنامه را نمی خوانند و اکثرا هنگام دوبلاژ کار را رج می زنند  یعنی پلانها به ترتیب داستان دوبله نمی شود . خوب چطور می شود انتظار داشت که کار بازیگر با صدای یک گوینده جور در بیاید ؟ اما برگترین امتیاز صدای سر صحنه این است  که الزاما نظم و سکوت حاکم بر فضای کار است  و البته فیلمساز هم مجبور می شود که میزانسن دقیقی را از قبل مشخص کند . مساله دیگر آن است که بازیگر می داند هر وضعیتی را که جلوی دوربین داشته باشد روی پرده خواهد آمد آن وقت مجبور می شود روی فیلمنامه با جدیت  کار و دیالوگ ها را حفظ کند .بنابراین کار جدی و آکادمیک خواهد شد.

عده ای عقیده دارند یک بازیگر باید از صدای خوبی برخوردار باشد البته فکر می کنم که صدای خوب به آن معنی است که بیان سینمایی در ارایه گفتگو ها مناسب باشد نه نوع و جنس صدا نظر شما چیست؟

به هر حال وقتی بازیگر شخصیتی را ارایه می کند این شخصیت آدمهای زمینی هستند  و طبیعی است که دارای صداهای مختلفی هستند . بعضی ها خوش صدا هستند و برخی نه ، به عقیده من یک فیلمساز وقتی بازیگری را برای نقش انتخاب می کند ، مجموع فیزیک و صدای او را باید در نظر بگیرد  و از آن استفاده کند به هر حال در سینما زیبایی هم مطرح است  و به نظر من بایستی از صداهای ناهنجار و نامناسب پرهیز کرد.

البته فکر می کنم آنچه مهم است طرز بیان و انتقال حس از طریق آوای کلمات است  و نه جنس و تونالیته صدا .در این مورد می خواهم مثالی بزنم . روبر برسون فیلمساز  فرنسوی  بازیگران فیلمهایش را اکثرا کسانی تشکیل می دهند که از صدای کاملا معمولی برخوردارند  و حتی گاه بازیگران او طوری حرف می زنند  که با طرح مسئله استتیک صوتی که شما مطرح کردید کاملا مغایر است.

اجازه بدهید قبل از ادامه بحث مسئله دیگری را مطرح کنم  خوب شد که عقیده ی مرا راجع به برسون نپرسیدی ! اگر سوال این بود  اولا می گفتم ایشان را نمی شناسم ! و بعد هم نمی خواهم راجع به او حرف بزنم . توی این مقطع خاص که سینمای ما در حال حرکت و پویایی خاصی است ( در واقع می توانم نام آن را سینمای پیشرو بگزارم)دلم می خواهد راجع به اساتید خودمان حرف بزنم  ، من از این گفت و گو هایی که مطبوعات چاپ می شود و پر است از کلمات قلمبه سلمبه سخت مکدر می شوم .این کار نوعی بیگانه پرستی است ، چون متاسفانه همه چیز تقلید از شرق و غرب است . وقتی مصاحبه هایمان با این روش انجام می شود ، در واقع به فرهنگ خودمان پشت پا می زنیم . در صورتی که فرهنگ و هنر ما گنجینه بسیار بزرگی است  که آدم از غنای آن در می ماند .برای مثال در مورد صدا  ، می توانیم به تعزیه خوانی اشاره کنیم  و یا می توانیم رجوع کنیم به آوارهای شش دانگ در دستگاههای موسیقی ایرانی  هیچ دلم نمی خواهد که در گفت و گو هایمان از بروک ، برشت ،برسون و استانیسلاوسکی سخن بگویم و از آنها الگو برداری کنم چون اگر از هر کدام از این آدمها اسم برده شود . من فورا می توانم برای آن نمونه ایرانی را ذکر کنم.

اما متاسفاانه گاهی برای این که شاهد مثالی برای یک کار تکنیکی در سینما بخواهیم  یاد آور شویم .شاهد ایرانی آن را نداریم.

البته آقای برشت یا برسون از اساتید بزرگ سینما هستند و من به آنها احترام فراوان می گزارم . حرف من این است که می توانیم و باید از تکنیک آنها استفاده کنیم ، اما با الگو برداری صرف و توتمیسم فرهنگی بشدت مخالفم ، اصلا من نوعی ، که این آدمهای فرنگی را می شناسم  آدمهای فرهنگی خودمان را نمی شناسم  ، این نا آگاهی که متاسفانه حاکم بر هنر این مملکت است ، تولید اشکال می کند .در گذشته سعی بر این بوده آدمهایی که از نظر فرهنگی  می توانستند خود صاحب حرف و مکتبی باشند ، از پیشرفت کارشان جلوگیری شود و آدم هایی از آن طرف دنیا برایمان الگو کنند  که این قضیه به بیگانگی فرهنگی ما کمک می کرد . ما باید این را  جا بندازیم که ما هم می توانیم  با این غنای فرهنگی آدمهای خاص و مطرحی در دنیا داشته باشیم.

 

جدا از تکنیک خوب بیان سینمایی ، نرمش و نوع بازی شما در هامون بسیار دلپذیر بود . از این جهت که هیچ گونه شگرد تئاتری در آن نبود .تکنیک بازی شما در این فیلم بخصوص در یک نمایش تلویزیونی که شخصیت مدرس را بازی کردید  به مکتب کازان شبیه است . معذرت می خواهم اگر باز هم شاهد مثالم غربی است .متاسفانه در این زمینه چنین مکتبی در تاریخ سینمای ایران نمی شناسم . در هر حال این نوع بازی در اصطلاح به بازی حسی و زیر پوستی معروف است  و باز هم شاهد مثال ، بازیهای براندو ، نیومن ، هافمن ، و دنیرو شما با توجه به سابقه تئاتریتان چطور به این روش بازی در سینما دست یافتید؟ 

این بر می گردد به همان حرف اولیه ام .من برای بازیگری در سینما روش خاصی را دارم . الته باز این روش بر می گردد به شخصیت خودم من آدم بسیار ساده ای هستم ، آن قدر ساده که به راحتی می توانم باور کنم که یک معلم یا یک آخوندم . خیلی ساده می توانم باور کنم  آدمی هستم که از نویسنده ای دزدی می کند ! به همین دلیل سادگی که در وجودم هست می توانم خیلی راحت در این نقش جای بگیرم . البته پیدا کردن این روش و درک نقش ها به همین سادگی  هم نیست . در بازیگری مقوله ای وجود دارد  به نام تمرکز آن قدر در حس حال شخصیت هایی که بازی می کنم حل می شوم که گاه از طرف اطرافیانم به حواس پرتی متهم می شوم. 

پس خودتان در زندگی عادی تان باید آدم خاصی باشید

من آدم پیچیده ای نیستم . همان طور که گفتم آدم بسیار ساده ای هستم . نوع زندگی ساده من قابل تعریف نیست ، دنبال هیچ گونه الگو و ایسمی نیستم .از باورهای کهنه و جدید فلسفی هیچ چیزی در ذهنم حک نمی کنم .زندگی من زمانی قابل تعریف است  که مشغول بازی کردن نقشی هستم  و در غیر آن آدمی هستم که در خودم گم می شوم .در حقیقت شاید من آدمی باشم از مجموعه نقش هایی که بازی کرده ام ، بیشتر از آنکه به خودم بیاندیشم به دیگران فکر می کنم .با نگاهی از سر مهربانی ، و معصومانه همه آدمها را دوست دارم و همیشه دلم می خواهد هر لحظه جای تک تک آنها باشنم 

در میان شخصیت هایی که بازی کرده اید کدام شخصیت را بیشتر دوست داشته اید؟ با کدام فیلمساز بیشتر راحت بوده اید و در کدام فیلم امکان فعالیت و نشان دادن توانایی های خود را داشته اید ؟

از همه نقش ها خوشم آمده  ، با همه فیلمسازها راحت بوده ام از همه شان چیز یاد گرفته ام. اما در میان همه آنها ، بازی در هامون و بودن در کنار داریوش مهرجویی  برایم بسیار با ارزش تر بوده .مهرجویی آدم بسیار خاصی است او آن قدر بر خودش و کارش مسلط و آگاه است و آن قدر سینما را خوب می شناسد که آدم در کنارش احساس راحتی می کند .ساعتها قبل از کار با هم در مورد نقش حمید هامون حرف می زدیم ، هنگام کار فضایی بسیار باز را برای بازیگر فراهم می کند .به همین دلیل همه با اشتیاق تمام برای فیلم کار می کردند . مهرجویی هنگام کار هیچ وقت مسایل را دیکته نمی کند هر چه هست قبل از کار شکل می گیرد . اما این را هم بگویم که افراد دیگری هم برایم مطرح هستند  ، اما هنوز شانس بودن در کنارشان را نداشته ام. 

هنگامی که برنده جایزه بهترین بازیگر شدید چه احساسی داشتید؟

عجیب بود. آن شب وقتی روی صحنه رفتم و جایزه را لمس کردم ، نمی دانم دستم گرفت یا یخ زد .آن قدر می دانم که انگار به دستم چسبیده بود شاید هم به خاطر لرزشی بود که در دستانم ایجاد شده بود و محکم آن را گرفته بودم. زمانی که از روی صحنه پایین آمدم و تماشاگران تشویقم می کردند تنم داغ بود و در واقع ترسیده بودم ، ترس از آینده و مسئولیتی که سنگین تر شده بود.

عقیده ات راجع به سینمای پس از انقلاب چیست؟ 

درشکه سواری یادت هست؟تراولینگ هم که می دانی چیست؟ توی هامون ما چند روز تراولینگ نداشتیم  و بعد از چند روز دوندگی بچه ها یک ریل چند متری آوردند ، ویک شاریو . وقتی دوربین را روی آن می گزاشتند حرکت دوربین درست مثل حرکت درشکه بود ! و تورج منصوری ، فیلمبردار ، با یک شعبده بازی خاصی با آن کار می کرد . می خواهم بگویم ما پیشرفته ترین سینما را در بیست سال آینده در دنیا خواهیم داشت و رگه های مشخص آن هم اکنون در سینمای ما وجود دارد. البته نه اینکه زیره به کرمان ببریم.ما داریم به اصل خودمان بر می گردیم . سینما دارد به سوی فرهنگ خاص ایرانی میرود  و این ارزش فراوانی دارد .البته حرکت سینما در ایران کمی کند است ، واین کندی به کمبود ابزار و وسایل موجود در ایران بر می گردد .بنیاد فارابی با امکانات محدود خود می خواهد همه را تغذیه کند .یادم هست سر یک فیلم کسی منتظر می شد تا لنز های دوربین را ببرد سر صحنه یک فیلم دیگر تا چند تا پلان بگیرند و دوباره آنها را بیاورند در کجای دنیا کارگردانی را سراغ دارید که بتواند این طور کار کند. 

یک سوال دیگر ، و بعد هم خداحافظی ، شرایط یک بازیگر حرفه ای چیست  و اصولا یک بازیگر چگونه می تواند و حق دارد این حرفه را دنبال کند ؟

بازیگری در سینمای سابق به طور عمده رقص بود و آواز و لودگی .اما حالا قضیه فرق می کند .بازیگری کسب و کاری است جدی ، اما نهایتی وجود ندارد.شرایط یک بازیگر حرفه ای مجموعه ای است از مطالعه ها و تمرین های بی پایان و البته عشق به آن.خدا رحمت کند مادرم را ، فراموش کردم از او یاد کنم . زیرا بیشترین آگاهیهای بازیگری را از سادگی و باورهای او آموختم . که همیشه در صداقتش غرق می شدم و دلم می خواست که مثل او بی پرایه زندگی کنم . زندگیم از بازی جدا نیست و در حقیقا مادرم الگوی من شد  و بدون آنکه خود بداند ، معلم اول من بود.

روحش شاد

ماهنامه فیلم

مهر 1369


            برای دانلود ده کلمه زیبا با صدای خسرو شکیبایی بر روی عکس کلیک کنید

          

یکشنبه دهم شهریور 1387
دانلود آنونس فيلم توقيف شده ي بابا عزيز
 
نکاتی از این فیلم:

کارگردان:ناصر خمیر
نویسندگان:ناصر خمیر-تونینو گوارا
اتمام فیلم:۱۱ مه  ۲۰۰۵ (مجارستان)
نوع فیلم:درام
جوایز:
۱-سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر (بخش معنا گرا) ۲۰۰۵
۲-خنجر طلایی جشنواره فیلم موسکات (بهترین تصویر) ۲۰۰۶


خلاصه ی فیلم:
طرح فیلم درباره ی درویش پیر و نابینایی به نام "بابا عزیز" و روحیات نوه اش دختری به نام "ایشتار"است.بابا عزیز و ایشتار در یک بیابان سرگردان می شوند تا به محلی که در آن دراویش هر سی سال یکبار در آنجا جمع میشوند بروند.آنها با ایمانشان که تنها راهنمایشان بود روزها در این بیابان بی آب و علف سفر می کردند.بابا عزیز برای ایشتار داستان قدیمی ای را تعریف کرد که در مورد شاهزاده ای بود که قلمروی خودش را ترک کرده بود و به کنار برکه ای در بیابان آمده بود و به عمق آن نگاه می کرد و به تفکر فرو رفته بود.در همان حال که بابا عزیز داستان را تعریف می کرد آنها با تعدای از مسافرین روبرو شدند که هریک از آنها داستانی را بازگو میکردند.عثمان داستان زن زیبایی را تعریف می کرد که با آن در عمق چاهی ملاقات داشت و ...زید داستان زن جوانی را تعریف می کرد که با صدای زیبای مردی فریب خورده بود و توسط آن مرد دزدیده شده بود و...این داستانها در شنزارهای ایران و تونس بصورت فیلم در آمده است.
آنونس اين فيلم را مي توانيد از طريق لينك هاي زير، دانلود كنيد :