تبليغاتX
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
.
.
color=#000000>     این مورد را جدی بگیرید!     گفتگوی اصغر فرهادی با ایسنا      تغییر 180 درجه ای یک رویکرد     محمود اربابی و محمدرضا جعفری جلوه : درباره الی خردادماه اکران می شود      ماجرای یک هوچی گر...      ستایش دیوید بوردول از درباره الی ؛ درباره الی شایسته ی یک پخش جهانی فوری است      پرونده درباره الی در صنعت سینما     
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
دانلود آنونس مجموعه دروغها در حجم کم

                             

آنونس فیلم مجموعه دروغ ها با فرمت 3gp (برای موبایل) با حجم کمتر از ۲ مگابایت :

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید:

دانلود

شنبه بیستم مهر 1387
دانلود مصاحبه های گلشیفته بر روی فرش قرمز مجموعه دروغها

برای دانلود هر مصاحبه، بر روی لینک های مربوطه کلیک کنید :

مصاحبه ی اول

مصاحبه ی دوم

مصاحبه ی سوم

شنبه بیستم مهر 1387
گفت‌وگو با اسکات، دیکاپریو، کرو، مناهان و ایگناتیوس درباره ي مجموعه دروغها



شیلا رابرتز/ ترجمه: یحیی نطنزی: تازه‌ترین اثر ریدلی اسکات از منظری متفاوت به رابطه شرق و غرب پرداخته است این گفت‌وگو با اسکات، دیکاپریو، کرو، مناهان و ایگناتیوس که در Movies Online منتشر شده نگاهی دارد به جنبه‌های مختلف فیلم «یک مشت دروغ».

 

دیوید! دو شخصیت فریس (دی كاپریو) و هافمن (كرو) را چگونه در كتابت توصیف كرده‌ای؟ از راسل و لئو هم می‌پرسم چه چیزی در این شخصیت‌ها مشاهده كردید كه باعث شد به پیشنهاد بازی در فیلم جواب مثبت بدهید؟


دیوید ایگناتیوس: فریس و هافمن در كتاب درست مانند همان شخصیت‌هایی هستند كه در فیلم می‌بینید. همین‌جا باید بگویم خیلی خوشحالم كه فیلم تا این حد در به تصویر كشیدن رابطه میان شخصیت‌ها و البته رابطه میان فریس و هافمن به كتاب وفادار مانده است. به همین دلیل فكر می‌كنم اقتباس خوبی از كتاب صورت گرفته است. صحبت درباره كتاب، بحث مفصلی می‌طلبد اما فقط اضافه كنم احساسی كه انتظار داشتم خوانندگان كتابم در پایان به دست آورند در انتهای فیلم به خودم هم منتقل شد.
لئوناردو دی‌كاپریو: به زبان ساده شخصیتم را به چشم یك مامور دیدم كه سعی می‌كرد كاری كه در خاورمیانه از سوی رئیسش به او محول شده است را در بستری كاملا اخلاقی به انجام برساند. وی گرفتار یك كشمكش اخلاقی فوق‌العاده می‌شود كه از ابتدا در رمان تعبیه شده بود و توسط بیل (ویلیام موناهان) به فیلمنامه هم راه یافت. این شخصیت در موقعیت پیچیده‌ای قرار دارد، چراكه از یك طرف مجبور است دائما به كارهایی تن بدهد كه اعتقادی به آنها ندارد و فكر نمی‌كند برای بهبود وضعیت كشورش مفید باشند و از طرف دیگر همزمان دلبسته خاورمیانه و فرهنگ جاری در آن شده است.
راسل كرو: جواب فوق‌العاده‌ای بود لئو! ممنون. اولین‌بار وقتی با شخصیت‌ هافمن آشنا شدم كه ریدلی به من تلفن كرد و گفت: «نظرت در مورد یك اضافه‌وزن حسابی چیه؟». اضافه‌وزن همیشه من را مجذوب می‌كند و ریدلی جوری پیشنهادش را مطرح كرد كه انگار می‌خواهد برای جنسش بازاریابی كند. اما یك چیز دیگر هم اضافه كرد و گفت، می‌خواهد این شخصیت شبیه یك بازیكن سابق فوتبال به نظر بیاید كه زانویش آسیب دیده است اما هنوز هم ردی از گذشته در او دیده می‌شود. بقیه چیز‌ها از كتاب به فیلم منتقل شد. همه چیز‌هایی كه شخصیت می‌گوید و دیالوگ‌هایی كه به زبان می‌آورد.


شخصیت‌های راسل و لئو مانند دو برادر به نظر می‌آیند؟ آیا پیمان برادری، عامدانه و از قبل مد نظرتان بود؟


ریدلی اسكات: واقعیت این است كه فكر نمی‌كنم رابطه‌ میان‌ آنها از جنس برادری باشد و به نظرم بیشتر شبیه رابطه رئیس و مرئوس است؛‌ رابطه‌ای كه به فریب و خیانت هم پهلو می‌زند و اگر رئیس لازم بداند به باارزش‌ترین دارایی خودش خیانت می‌كند، چراكه امید دارایی بهتری را در سر دارد.


لئو! در میان مشكلات تولید كدامیك بیشتر از همه چالش‌برانگیز و دردناك بود؟ البته كمی هم باید زبان عربی یاد می‌گرفتی. چیزی از دیالوگ‌های عربی‌ یادت مانده است؟


دی‌كاپریو: هیچكدام‌شان! راستش را بخواهید حتی یك كلمه را هم به یاد نمی‌آورم. البته یك مربی داشتیم كه خیلی كمك كرد. زبان عربی صرفا یك لهجه ندارد و در هر كشوری با گویش‌های متفاوتی حرف می‌زنند و به همین دلیل كارمان حسابی سخت بود. البته یكی از سخت‌ترین قسمت‌های كار استفاده از شیوه بیانی زبان عربی بود چون برخی حروف این زبان حلقی هستند و به راحتی ادا نمی‌شوند. اما این سختی‌ها جزء ماهیت همكاری با ریدلی اسكات است و چاره‌ای ندارید جز اینكه با آنها كنار بیایید. ریدلی در فیلمبرداری سرعت قابل توجهی دارد و وقتی با او كار می‌كنید باید هر لحظه برای هر چیزی آماده باشید. مثلا او هلیكوپتر‌هایی فراهم كرده است كه به حالت آماده‌باش در اطراف صحنه فیلمبرداری حاضر هستند و قرار است از دویدن شما در كل شهر نمای هوایی بگیرند. وی فقط می‌گوید: «بسیار خب! چرا به سمت آن بلوك‌ها نمی‌روی تا ما هم بتوانیم با سه هلیكوپتر به صورت همزمان در یك شهر عربی تعقیبت كنیم؟ عوامل جلوی ترافیك را گرفته‌اند و مشكلی نخواهی داشت. همه چیز خوب پیش می‌رود. دست به كار شو.» و شما هم چاره‌ای ندارید جز اینكه برای این كار آماده شوید.
كرو: اگر بازیگران جوان می‌خواهند با ریدلی همكاری كنند لازم است این نكته كلیدی را بدانند كه باید آماده باشند خون خود را هم برای كار بدهند.


شخصیت‌های شما ظاهراً دو نقطه مقابل یك طیف هستند. راسل! به نظر می‌آید تو در حال وقت‌گذرانی هستی و لئو! تو هم انگار آدمی هستی كه درست در وسط بدترین روز زندگی‌اش قرار دارد. این موقعیت چقدر برای شما چالش‌برانگیز بود؟


كرو: شخصیت من كه مطمئنا مشغول لذت‌بردن از زندگی‌اش است چون از همان اول می‌داند بالاخره چند هفته بعد همه چیز تمام می‌شود. یك نفر دیگر مشكلات را به جان خریده است و من هم از این وضعیت خوشحالم.


دی‌كاپریو: نمی‌خواستم این را بگویم اما در چنین نقش‌هایی اقتضائات محیط فیلمبرداری تا حد زیادی به كمك بازیگر می‌آیند. راستش را بخواهید 15 روز هم بیشتر آنجا ماندیم.


اسكات: موافقم! من هم از لوكیشن خوشم آمد.


اصلا چگونه پای شما به این فیلم باز شد؟


دی‌كاپریو: ریدلی، من و دیوید ایگناتیوس در پروژه‌ای برای پارامونت همكار بودیم. همانجا بود كه دیوید

 

 ایده‌اش را مطرح كرد. داستانی كه در خاور میانه می‌گذشت و در ابتدا قرار بود درباره یك خبرنگار باشد كه شخصیتی مانند كریستین امانپور دارد. در خلال آن تجربه‌ای كه در پارامونت داشتیم یكدیگر را

شناختیم و در نهایت تصمیم گرفتیم این فیلم را تولید كنیم.
ویلیام موناهان: «یك مشت دروغ» یك داستان جاسوسی مهیج است كه می‌تواند در هر موقعیت

 

دیگری حتی موقعیت انقلاب فرانسه تعریف شود؛ یك داستان جاسوسی موش و گربه‌ای كه در هر بستری جواب می‌دهد.


جانِ لئو در فیلم به خطر می‌افتد و همزمان راسل را می‌بینم كه بی‌توجه به او به بچه‌های خود می‌رسد. آیا این تفسیری از وضعیت ما در جهان منزوی شده است؟


اسكات: در دسترس بودن همه چیز و امكان كسب اطلاعات فوری درباره هر موضوعی جهان را تغییر داده است و نشانه‌‌های چنین تغییری را در این فیلم هم می‌بینید.


یعنی منزوی شدن بر كار آنها تاثیر می‌گذارد؟


موناهان: نشانه‌های چنین تفسیری در نهاد‌های اطلاعاتی و حرفه جاسوسی و جود دارد. شخصی كه كاری به او واگذار شده است باید ماموریتش را به انجام برساند و در این مسیر ناگزیر باید به یك رئیس و مافوق جواب پس دهد. به همین دلیل معتقدم تنش موجود میان این دو شخصیت ناشی از ویژگی‌های شغلی‌شان است. در یك نهاد اطلاعاتی همیشه چنین رابطه‌ای میان افراد وجود دارد.


یكی از مشخصه‌های ریدلی وجود ویژگی‌های مكانی در فیلم‌هایش است. وقتی تصمیم به كارگردانی یك فیلم می‌گیری چقدر برایت مهم است كه بازیگرانت را در لوكیشن‌های واقعی قرار بدهی؟


اسكات: لوكیشن همیشه مانند دیگر شخصیت‌های فیلم است. ترجیحم این است صحنه نمایش فیلم به قدری واقعی باشد كه وقتی بازیگر وارد آن می‌شود واقعا تحت تاثیرش قرار بگیرد.


آیا ویژگی‌های لوكیشن به كار بازیگران هم می‌آید؟


كرو: خب! هم بله و هم نه. حضور در لوكیشن واقعی برای كار شما مفید واقع می‌شود اما نمی‌توانید به آن تكیه كنید. چون شاید لوكیشن فیلم بعدی كه با ریدلی كار می‌كنید كاملا متفاوت باشد و اصلا شباهتی به لوكیشن قبلی نداشته باشد.
دی‌كاپریو: لوكیشن واقعی مطمئنا رابطه مستقیمی با كیفیت كار ما دارد. البته همكاری با ریدلی هم بی‌تاثیر نیست. وی مانند یك ویراستار عمل می‌كند و دائما به خودش می‌گوید: «آیا این چیز را باور می‌كنم؟ آیا این آدم‌هایی كه اطراف شخصیت‌های اصلی را احاطه كرده‌اند را باور می‌كنم؟ آیا چیزهایی كه می‌گویند را باور می‌كنم؟». ریدلی با چنین فیلترهایی كار می‌كند و در این مسیر صرفا به غرایزش وفادار است. كار كردن با چنین آدمی برایم جذاب است چون فقط اوست كه می‌تواند بگوید: «كل این صحنه اشكال دارد. بیایید خودمان را از شر سه صفحه دیالوگ‌ راحت كنیم. هر چقدر هم خوب باشد برایم باورپذیر نیست». ریدلی در چادر كناری پشت شش مانیتورش می‌نشیند و صحنه‌ها را از زوایای مختلف تماشا می‌‌كند، ‌بی‌مقدمه از این مانتیور به سراغ آن مانیتور می‌رود تا به آن چیزی كه می‌خواهد برسد. آن وقت است كه می‌گوید: «این دقیقا همان چیزی است كه می‌خواهم در این فیلم استفاده كنم و بقیه همه وقت تلف كردن است.»


دست روی داستانی گذاشته‌ای كه درون آن داستان عاشقانه‌‌ای وجود دارد كه شخصیت‌هایش حتی نمی‌توانند به یكدیگر دست بزنند. دست و پنجه نرم كردن با چنین داستانی چقدر دشوار بود؟


اسكات: در ابتدای كتاب عایشه یك شخصیت دولتی معرفی می‌شود كه در واقع به عنوان دختری فرانسوی در سفارت كار می‌كند. از دیوید پرسیدم نظرش در مورد تبدیل عایشه به دختری محلی چیست تا از این طریق وابستگی و علاقه فریس به آن سرزمین را تقویت كنیم. رابطه فریس و عایشه كمی گسترش می‌یابد و در این میان عایشه به دلیل برخی آموزه‌های قرآنی نمی‌تواند با او دست بدهد. شاید این آموزه‌ها به عقیده برخی افراد ظاهر خوشایندی نداشته باشد اما به نظر من جزء جوانب تحسین‌برانگیز قرآن محسوب می‌شوند. نمی‌توانید با مردی دست بدهید مگر اینكه واقعا نامزد كرده باشید و یا یك ارتباط تایید شده‌ از جنس ارتباطات خانوادگی میان‌تان برقرار باشد. فكر می‌كنم به همین دلیل در رابطه میان این دو نفر نوعی تعادل به وجود می‌آید چون آدمی با متد و معیاری كه در جامعه ما رایج است با شخصی مواجه می‌شود كه در ارتباطات خود ملاحظاتی را در نظر می‌گیرد و از این طریق می‌توان جوانب مطلوب چنین مسئله‌ای را مجددا مورد ارزیابی قرار داد.

یك مشت دروغ


کارگردان: ریدلی اسکات/ فیلمنامه نویس: ویلیام موناهان. بر اساس رمانی به قلم دیوید ایگناتیوس/ تهیه‌کنندگان: ریدلی اسکات، دونالد مک‌لاین/ بازیگران: لئوناردو دی‌کاپریو، راسل کرو، مارک استرانگ، گلشیفته فراهانی/ فیلمبردار: الکساندر ویت/ موسیقی: مارک استریتنفیلد/ تدوین: پیترو اسکالیا/ محصول آمریکا 2008/ خلاصه داستان: راجر فریس (دی‌کاپریو) به عنوان بهترین مامور سرویس اطلاعاتی آمریکا برای به دام انداختن رهبر یک گروهک تروریستی راهی خاورمیانه می‌شود. فریس در طول ماموریت خود از راه دور با مافوقش اد هافمن (کرو) که یک مامور کهنه‌کار سیا و یک استراتژیست بی‌رحم است ارتباط دارد. فریس با اینکه دلبسته خاورمیانه و مردمان آن شده است اما تمام وجود خود را وقف ماموریتش می‌کند غافل از اینکه هافمن برای تضمین امنیت ملی کشور حاضر است حتی بهترین نیرویش را قربانی کند.