تبليغاتX
گروه طرفداران گلشیفته فراهانی
.
.
color=#000000>     این مورد را جدی بگیرید!     گفتگوی اصغر فرهادی با ایسنا      تغییر 180 درجه ای یک رویکرد     محمود اربابی و محمدرضا جعفری جلوه : درباره الی خردادماه اکران می شود      ماجرای یک هوچی گر...      ستایش دیوید بوردول از درباره الی ؛ درباره الی شایسته ی یک پخش جهانی فوری است      پرونده درباره الی در صنعت سینما     
جمعه سی ام اسفند 1387
دانلود موسیقی تیتراژ پایانی درباره الی
 

ضمیمه : قصد داشتیم کلیپی را که در آن، مدت کوتاهی از درباره الی نشان داده می شود، در وب قرار دهیم. ولی از آنجا که به امید خدا درباره الی در نوروز و یا پس از آن به روی پرده خواهد رفت و تا چندی دیگر، یقینا آنونس آن منتشر خواهد شد، به همین دلیل از قرار دادن آن کلیپ، چشم پوشی کردیم.


به دلیل بروز مشکلاتی در لینک دانلود پیشین، یک لینک کمکی برای دانلود در وب قرار گرفت. بر روی لینک مربوطه کلیک راست کرده و گزینه save target as را بزنید :

این همان نمای پایانی معروف و ویران کننده دربار الی است

حتما در چند مصاحبه ی اصغر فرهادی خوانده اید که او در باب موسیقی درباره الی(که فقط در نمای انتهایی و تیتراژ پایانی فیلم وجود دارد)، گفته است زمانیکه به دنبال یک موسیقی مناسب برای تیتراژ پایانی فیلم می گشته و به همین منظور، قطعه های مختلفی را گوش می داده، ناگهان از یک قطعه بی نهایت خوشش می آید. زمانیکه نام قطعه را پیدا می کنند، متوجه می شوند که نامش "ترانه ای برای الی" است. گویا این قطعه و این فیلم برای هم زاییده شده اند. صحبتهای اصغر فرهادی، بی شک همه را متحیر کرده است(و درود بر این سلیقه و احساس فوق العاده ی اصغر فرهادی، که چنین قطعه ای را که گویی برای فیلم او زاده شده، انتخاب می کند).

همانطور که گفته شد، درباره الی برای آنکه فضایش ملموس تر و نزدیکتر به زندگی حقیقی شود و حضور دوربین و کارگردان در فیلم حس نشود، موسیقی متن ندارد و فقط نمای انتهایی و تیتراژ آخر آن، از موسیقی برخوردار است. باید اذعان کرد که وقتی فیلم به پایان می رسد، به قدری مخاطبان مات و مبهوتند که ابدا دوست ندارند سالن را ترک کنند و این موسیقی نیز در ادامه، حس مبهم و غمناک شگرفی را به حس پیشین اضافه می کند و مجموعش تبدیل به جادویی می شود که تا مدتها مخاطبان را از تاثیر خود، در امان نمی گذارد. حال، ما این قطعه ی بی نهایت زیبا را با نام "ترانه ای برای الی"، که موسیقی تیتراژ پایانی درباره الی است و یقینا تمامش حس و حال و خاطره خواهد بود(برای آنها که دیده اند و آنها که خواهند دید)، برای دانلود می گذاریم. برای دانلود، بر روی لینک زیر کلیک کنید(حجم ؛ حدود ۵ مگابایت) :

به دلیل بروز مشکلاتی در لینک دانلود پیشین، یک لینک کمکی برای دانلود در وب قرار گرفت. بر روی لینک مربوطه کلیک راست کرده و گزینه save target as را بزنید :

دانلود

دانلود(لینک کمکی)

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
اندکی در باب برنامه اخیر سینما صدا

ضمیمه : روزنامه ی بانی فیلم خبر از قطعی شدن اکران نوروزی درباره الی داده است. فارغ از درستی یا غلطی خبر بانی فیلم(که مدتهاست دیگر به ورطه ی اخبار بی ربط و پا در هوا افتاده)، اکران نوروزی از جهاتی برای درباره الی خوب است و از جهاتی هم بد. حسن ها و معایبش را می گذاریم زمانی که همه چیز قطعی شد می گوییم.


 

میم اینجا آسوده است یا خوابهایش آشفته اند و گیلاس و توت فرنگی و...؟

حتما و یقینا در چند و چون ماجراهای جشنواره برلین و دوری کارگردان و بازیگران درباره الی از گلشیفته فراهانی در آن مراسم هستید. قبلا در یادداشتی سراسر ابهام و تردید و به سبک فیلمنامه ی درباره الی، به این موضوع پرداختیم. اما چیزی که باعث شده همکنون تصمیم به بیان مطالب دیگری بگیریم، برنامه ی اخیر سینما صدا است که در آن، به فیلم درباره الی پرداخته شد.

در همان کلیپی که از فرش قرمز برلین در این وب قرار دادیم، تصاویری را می بینیم که متاسفانه بسیار آزار دهنده است. عوامل فیلم، در دو ماشین جدا به سالن نمایش فیلم می آیند. نخست اتوموبیل حامل گلشیفته می آید و او پا بر قرش قرمز می گذارد و جلوی دوربین عکاسان قرار می گیرد. سپس باقی گروه با اتوموبیل دیگری می آیند. اندکی صبر می کنند تا گلشیفته حرکت کند. زمانی که گلشیفته می رود، آنها پا بر فرش قرمز می گذارند و جلوی دوربینها قرار می گیرند. مدت زیادی صبر می کنند تا گلشیفته مسیر را طی کند و تابلوی خودش را امضا کند و وارد سالن شود. وقتی گلشیفته تابلویش را امضا کرد و به سالن نمایش رفت، آنها حرکت می کنند و به طرف سالن می روند و تابلوهایشان را امضا می کنند. گلشیفته در سکوت و تنهایی باید تابلوی خودش را امضا کند و باقی گروه، در کنار یگدیگر.... در شرایطی که برای یکدیگر سوت و کف هم می زنند و همدیگر را تشویق می کنند...

همانطور که قبلا بیان داشتیم، کاملا مشهود است که تمام اینها یک بازی هماهنگ شده است و دلیلش می تواند تهدید از داخل ایران و یا تلاش برای کاستن از حاشیه ها باشد. کاملا هم قابل درک است. پس، از گروه درباره الی ناراحتی ای وجود ندارد. اما مسئله سر کلیت و ذات این اتفاق است.... اینکه خود این مجموعه اتفاقات چقدر اعصاب خرد کن، مشمئز کننده و تاسف آور است. یک گروه هنری که نمایندگان فرهنگی یک تمدن کهن هستند، به جای آنکه در کشوری بیگانه، در کنار هم و با قدرت و صلابت حرکت کنند و به بودن در کنار هم افتخار کنند و پز اثر بزرگی که کنار یکدیگر خلق کرده اند را بدهند، مجبورند برای فاصله افتادن بین مسیر هم، معادله بنویسند! اصغر فرهادی به جای آنکه دوشادوش سپیده و ستون فیلمش حرکت کند، مجبور است طوری عمل کند که گویا او اصلا نیست. وجود ندارد. باید حواسش باشد که مبادا فاصله اش با او کم شود. دیدن آن رفتارها، هر چقدر هم که از ته دل آنان نباشد، واقعا تاسف آور است. تاسف اصلی از این بابت است که کشور ما با این تمدن غنی، هنوز به آن فرهنگ و بلوغ دست نیافته که سیاست را از فرهنگ جدا کند و به حقوق فردی انسانها احترام بگذارد. تاسف از این بابت است که یک گروه انسان آزاد، چون یکنفر قبلا آنطور که آنها لباس می پوشند، لباس نپوشیده، در نتیجه کلیه ی آزادی های انسانی و حقوقیشان سلب می شود و نمی توانند حتی کنار او بایستند! در لحظه و شرایطی که در زندگی هنری تمامشان نقطه ی عطفیست و شاید دیگر هیچ وقت برایشان تکرار نشود، نمی توانند در کنار هم باشند و تصاویری به یادگار بگیرند که بعدها با لذت به آن نگاه کنند. اینها چیزی باقی نمی گذارد به جز تاسف.

دیدن آن مراسم(به اینها اضافه کنید دوری گلشیفته از باقی گروه در مراسم اختتامیه را. و اینکه او یا در آن مراسم نبود و یا بود و هیچگاه شادیش برای موفقیت فرهادی، در دوربین ها و متعاقبش حافظه ها ثبت نشد. چون جدا از دیگران بود!)، جدای آنکه شکوه و عظمت جشنواره ای چون برلین را به نمایش می گذارد و انسان را از اینهمه مهمان نوازی و احترام به تحسین میندازد، اما آنقدر اعصاب خرد کن و تاسف آور است که دوست نداری بیشتر از یکبار آن را ببینی. آیا واقعا گلشیفته هر چقدر هم که مثل همیشه بخندد و شاداب باشد، ذره ای از این امر ناراحت نشده و دلش نگرفته است؟ خدا کند که در پشت پرده رفاقت ها را بین خودشان محکم کرده باشند. وگرنه اگر روز بازگشتی به ایران در کار باشد، آن موقع چطور می توانند چشم در چشم هم شوند؟

و اما نکته ی جالب توجه، در برنامه اخیر سینما صدا مشاهده شد. برنامه ای که با حضور امیر پوریا، کیوان کثیریان، اصغر فرهادی و شهاب حسینی برگزار شد و مریلا زارعی و صابر ابر و جواد شمقدری هم تلفنی در این برنامه شرکت داشتند. در این برنامه که بعضا شباهت هایی با برنامه ۹۰ تلویزیون دارد(از حیث چالش برانگیزی و پرداختن به موضوعات کمتر پرداخته شده)، در اقدامی جالب توجه، ناگهان توسط فرزاد حسنی از جواد شمقدری درباره بازگشت گلشیفته به ایران و اینکه تصمیم و نظر مسئولین چیست، سوال شد. در حالی که تلویزیون حتی نام "درباره الی" را بایکوت کرده است و بارها به طور غیر مستقیم اقدام به فحاشی به گلشیفته نموده، اینکه فرزاد حسنی ناگهان مستقیما به خود گلشیفته بپردازد و از بازگشتش بپرسد، برای همه جالب توجه و حیرت انگیز بود. جواد شمقدری هم که در آستانه انتخابات مسئول است تا همچون دیگر مسئولان، فضا و شرایط بد و اسفبار موجود را تلطیف کند، ضمن تمجید از سابقه ی هنری گلشیفته، بیان داشت که خطای او با نحوه ی حضورش در برلین جبران شده و حال می تواند به کشور بازگردد و از قضا آقای احمدی نژاد هم همین نظر من را دارد(این جمله اش یعنی تیر خلاص برای دوستانی که دست به افشاگری می زنند!). اما کمدی موقعیت و کلام جایی شکل گرفت که در شرایطی که از صحبت های صریح شمقدری(مواضع او، مواضع احمدی نژاد است) کاملا مشهود و عیان بود که باز شدن فضای کشور در آستانه انتخابات، به سینما هم کشیده شده و طبیعتا دیگر التهاب خاصی پیرامون نام گلشیفته نیست و می توان راحت تر و صادقانه تر به او پرداخت، باز هم مهمانان برنامه از آوردن نام گلشیفته در هراس بودند و رفتارشان حتی گاهی توهین آمیز و خجالت آور به نظر می رسید.

کیوان کثیریان، در جایی از صحبتهایش درباره بازیگری در فیلم درباره الی، دو بار به طور مکرر بیان می دارد که "جالب اینجاست که بازیگران مطرحی چون ترانه علیدوستی و شهاب حسینی و مریلا زارعی، در فیلم به همان اندازه دیده می شوند که بقیه که بازیگران بی تجربه و یا تازه کارند، دیده می شوند! چطور توانستند بپذیرند که پس از آنهمه نقش اول، حالا به اندازه بقیه دیده شوند"! کیوان کثیریان نزدیک به ۲، ۳ بار این مطلب را با شوق و حرارت تکرار می کند. هراس در کیوان کثیریان از بابت آوردن نام گلشیفته به قدری بود که مخاطب را نگران سلامتی او می کرد. بی شک مخاطب آگاه، با خود می گوید که آیا این همان جناب کثیریان نیست که در لیست بهترینهایش از جشنواره ی امسال، گلشیفته را به عنوان بهترین بازیگر زن انتخاب کرد؟ امیر پوریا نیز که سابقه ی طویلی در زمینه توهین و فحاشی به گلشیفته برای اکران درباره الی دارد(و آن جمله تاریخی نقش غیر کلیدی را گفت)، همچنان بر عدم نام بردن از او در تشریح و بررسی درباره الی، تاکید می کند. مریلا زارعی پشت خط می آید و می گوید "همه بازیگران فیلم عالی بودند و زحمت کشیدند. شهاب حسینی، ترانه علیدوستی، آقای حقیقی و معادی، آقای ابر و بقیه بازیگران"! زارعی این جمله و جمله های مشابه را چندین بار تکرار می کند بدون ذکر نام گلشیفته. فرزاد حسنی با شور و شوق می گوید "اصلا همه در فیلم عالیند و نقش نخست زن فیلم مشخص نیست"! به عقیده او نازی همانقدر در داستان تاثیر دارد که سپیده دارد. کیوان کثیریان آنچنان با شور و شوق از شهاب حسینی و مریلا زارعی و نقش شهره می گوید و حتی نام سپیده را هم نمی آورد، که مخاطب اگر نداند، گمان می کند فیلم اصلا "درباره شهره" است!

سانسور نام گلشیفته و عدم بررسی نقش او در این برنامه(به جز در بحث با جواد شمقدری)، به گونه ای است که هر فردی که در جریان سینما نباشد، اگر سخنان آنان را گوش دهد، بی تردید گمان می کند که گلشیفته یک نابازیگر و یا یک بازیگر دسته چهارمی است که آمده در کنار این بازیگران تا چیزی یاد بگیرد و افتخار کسب کند و نقش و حضور او در فیلم، در حد یک تدارکاتچی است! کسی که نداند، یقینا باورش نمی شود که گلشیفته شهیرترین بازیگر حاضر در فیلم است و نقش او قفل و کلید فیلم است. آغازگر داستان و پایان دهنده ی آن و ستون فیلم است و تمام ابهامها و تردیدهای داستان در گرو اوست و فیلمنامه ی فرهادی هر کجا که برود، باز هم به سپیده تکیه می دهد و او را خواسته یا ناخواسته، قهرمان فیلم نشان می دهد. اگر مخاطب نا آگاه این برنامه را گوش دهد، بی شک فکرش را هم نمی کند که به قول ایرج کریمی، فیلم می تواند اصلا نام "درباره سپیده.." را داشته باشد.

شهاب حسینی، مریلا زارعی و... بازیگران توانایی هستند که نیاز به توصیف ندارند و در درباره الی نیز قدرتمندانه ظاهر شده اند. اما اینکه در برهه ی کنونی، در چندین برنامه اینگونه وقیحانه نام و نقش و حضور گلشیفته در درباره الی مورد سکوت مساوی با توهین قرار می گیرد، قابل چشم پوشی نیست. مریلا زارعی عزیز، که ما رفتارشان در برلین را بر روی سیاست گذاشتیم و توجیه کردیم، اینبار در شرایطی که از صحبتهای صریح شمقدری که با پشتوانه حمایت رئیس جمهور همراه بود، کاملا مشهود بود که خط قرمز کنار نام گلشیفته از بین رفته است و همه چیز تمام شده، چه توجیهی برای آنکه از تمامی بازیگران فیلم، به جز گلشیفته فراهانی، اسم می برد و تشکر می کند دارد؟ آقای کیوان کثیریان چه توجیهی بابت اینکه عملا به شعور مخاطبان توهین می کند و آنان را از دانستن و کنکاش در باب شخصیت سپیده محروم می کند دارد؟ آیا اینکه یک بند از شهره بگویی و فیلم را درباره شهره نشان دهی، فریب مخاطبان نیست؟

اصغر فرهادی عزیز تا کی می خواهد در باب سپیده و نقش آفرینی گلشیفته سکوت کند؟ آیا مخاطبان نباید از زبان خود او جزئیات مرموزترین و باشکوهترین کاراکتر تمام فیلمهایش را بشنوند؟ تا کی می خواهد با تعریف و تمجید از همه به جز گلشیفته و گفتن از تمام کاراکترها به جز سپیده، مخاطبان را به اشتباه بیندازد که سپیده در حد یک پلان می آید و می رود و انگار نه انگار که ستون فیلم بر پایه او بنا شده؟

اگر کاراکتر سپیده انقدر بی اهمیت است، پس شما را به خدا قسم آن را از فیلم حذف کنید. اما خب آیا چیزی از داستان و فیلمنامه می ماند؟ یا اگر حضور گلشیفته و تاثیرش از گذشته تا حالا در فیلم انقدر بی اهمیت است، پس شما را به خدا قسم از همین حالا به فکر طراحی پوستر فیلم برای اکران عمومی آن باشید، که در آن نام تمامی بازیگران درشت نوشته شود و تصاویر بزرگ آنان کل پوستر را در بگیرد. نام گلشیفته هم آن آخر ماخرها در بین "سایر بازیگران" بیاید. انشاالله که گیشه هم پررونق خواهد بود.

اگر لحن یادداشت در قسمتهایی تند می شود، صمیمانه معذرت می خواهیم. اما واقعیتش آن است که ماجرا دیگر دارد کمی توهین آمیز می شود. حواشی درباره الی دیگر به ته خط رسیده است. یا لااقلش دیگر به سکوت و عدم سکوت دخلی ندارد. آخر اگر ترس از حواشی و نام گلشیفته بود، که دیگر فرزاد حسنی در رادیوی رسمی جمهوری اسلامی نام او را آورد و قرمزترین سوال ممکن را پرسید و مشاور هنری رئیس جمهور(که بهتر از همه می داند چه خبر است!)، چراغ سبز را نشان داد و حتی خیال تمامی عوامل فیلم را هم راحت کرد. اگر قرار بود برای آوردن نام گلشیفته گردن بزنند، که مدتها قبل گردن هفت پشت فرزاد حسنی زده شده بود و نویسندگان را از مطبوعات پیدا می کردند و سر می بریدند! پس این ترس از چه چیزی نشات می گیرد؟ آیا همه اش ترس است، یا ما اشتباه کرده ایم و واقعا عوامل فیلم دست به دست هم داده اند تا انتقام حقوق از دست نرفته اشان را از گلشیفته بگیرند؟ از ابتدایش هم مشخص بود که حواشی اطراف این فیلم، تمامش یک بازی بچگانه است. حالا هم که فیلم به امید خدا دارد به روی پرده می رود(شاید نوروز). نمی دانم پس گناه گلشیفته چیست. به گمانم گناه او فقط اینست که با حضورش، ستون های محکم فیلم فرهادی عزیز را محکم تر کرد و درخشانترین بازی فیلم او را ارائه داد و تب مخاطبان را برای دیدن فیلم بالا برد و گیشه ی فیلم را دو برابر چیزی که قرار بود باشد، خواهد کرد. بسیاری از مخاطبان پیگیر سینما این فیلم را دیده اند. جایگاه نقش و بازی گلشیفته هم در فیلم، کاملا مشخص است. پس این کارها و بازیها چیست؟ جناب کیوان کثیریان چه با خودش فکر می کند که در روزنامه به تمجید از نقش آفرینی گلشیفته می نشیند و در یک رسانه فراگیرتر، در حالی که دقایقی قبلش چراغ سبز داده شده، از آوردن نام او اکراه دارد؟ 

خواهش ما این است که اگر به واقع انقدر از آوردن نام گلشیفته معذورند و فیلم را در حضور دیگران خلاصه می کنند و ذره ای از زحمات گلشیفته قدردانی نمی کنند و حتی خود فرهادی عزیز هم اینچنین در حق کاراکتر اول فیلمش ظلم می کند و مخاطب را از دانستن اسرارش محروم می کند، پس هر زمان که مجوز نمایش را به حول قوه ی الهی دریافت کردند، ابدا از نام و تصویر گلشیفته بر روی پوستر و آنونس فیلم استفاده نکنند. اینجا هم بی تفاوتی را باید نشان دهند دیگر. کاراکتر شهره با حضور مریلا زارعی عزیز کافی است. عادلانه نیست که اینگونه در حق گلشیفته و مخاطبانی که باید حقایق را بدانند، ظلم شود و آنوقت، آنجایی که به نفع فیلم است، از نام و تصویر او به طور موکد استفاده شود. این دیگر اسمش سوء استفاده است. نیست؟ بی شک و تردید نمی توان او را از آن بخش های تبلیغاتی فیلم حذف کرد و خود تهیه کننده، اصغر فرهادی و دوستداران فیلم، این را می دانند. پس این بازیها دیگر چیست؟

شرایط به گونه ای شده است که مخاطب را به یاد ماجراهای پادشاهانی میندازد که مدتی کشور را ترک می کنند و در این فرصت، عده ای به فکر گرفتن تاج و تخت آنها می افتند. یا زمانیکه فرد ثروتمندی می میرد و عده ای برای بالا کشیدن ثروت او، به تکاپو می افتند. گویا دوری گلشیفته از ایران، باعث شده حق زحمات و جایگاه بینهایت بزرگش در درباره الی به راحتی بالا کشیده شود. گویا اصغر فرهادی هم یادش رفته که گلشیفته پرده ی گوشش سر همین فیلم آسیب شدیدی دید. او به این مورد اشاره نکرد و بی شک هیچگاه هم نخواهد کرد. گویا در نبود او، همه به تکاپو افتاده اند تا خود را ستاره و همه کاره فیلم نشان دهند و نگاه ها را بیشتر به سمت خود جلب کنند.

بنده جزو کسانی هستم که ماندن یا بازگشت گلشیفته به ایران، برایم تفاوت چندانی ندارد. مهم تصمیم خود اوست و اینکه به صلاحش باشد. ولی با این شرایطی که پیش آمده و اینگونه دارند در روز روشن حق گلشیفته و بازی بزرگش در یک شخصیت اصلی و بزرگ و آنهم در فیلمی با عظمت درباره الی را می خورند، بدجور خواهان آن شدم که او در زمان اکران عمومی فیلم، به ایران بازگردد. آنجاست که همچون پادشاهی که با افتخار به تاج و تختش بازمی گردد، او هم می آید و همانگونه که چشم تمام گروه همسفر، به سپیده و ناگفته هایش بود، اینجا هم چشم همه به سمت او و ناگفته هایش خواهد رفت و شاید اصغر فرهادی هم دیگر سکوتش را بشکند و بیاید در کنار گلشیفته، از فیلم و سپیده اش بگوید. آن موقع او هست، تا خودش از خودش و سپیده بگوید و دفاع کند. بی شک عوامل فیلم هم کمی دست و دلشان می رود تا حقایق را ببینند، تا اندکی هم از زحمات و تلاش او در این فیلم بگویند. فلان منتقد هم نمی آید در عین وقاحت که ادعایش گوش آسمان را پاره کرده، رمز و راز داستان را که در کاراکتر سپیده نهفته است، رها کند و به در و دیوار لوکیشن بپردازد!

بنده همانگونه که در ماجرای جشنواره برلین نشان دادم، نسبت به این مسائل، دیدگاه منفی و بدبینانه ای ندارم. ولی زمانیکه دیدم درباره الی دارد به سلامت مسیرش را طی می کند و جواد شمقدری هم آن صحبتها را کرد و سپس آن اتفاقات تاسف برانگیز برای چندمین بار(شدیدتر از قبل) در آن برنامه افتاد، نتوانستم دیگر تحمل کنم و همه چیز را روی ترس و اتفاق و... بگذارم. دوستانی که درباره الی را دیده باشند و این برنامه ی رادیویی را(که در پایین لینک دانلودش موجود است) به طور کامل گوش داده باشند، دقیقا متوجه خواهند شد که منظور و علت عصبانیت بنده چیست. وقتی به عظمت و بزرگی کاراکتر سپیده، عظمت و بزرگی نقش آفرینی گلشیفته، تلاش و زحمات بی دریغ او در راه این فیلم، سودی که به تهیه کننده در گیشه خواهد رسید، و لطف بیشتر دیده شدنی که به اثر بزرگ یک کارگردان توانا داده شده، فکر می کنی و بعد این برنامه و صحبتها را می گذاری کنارش، بدجور حس ناخوشایندی به خاطر این ناسپاسی ها، بی رحمی ها و حق خوری ها به آدم دست می دهد و دل را می سوزاند. حقیقت است که حق دادنی نیست، بلکه گرفتنیست. حقیقت است که تا زمانی که نباشی، نمی توانی حقت را بگیری.

به همین دلیل برای اولین بار، تنها به خاطر عظمت و شکوه درباره الی و کاراکتر سپیده و تلاش های بی نهایت گلشیفته در این فیلم، دوست دارم که خودش زمان اکران فیلم در اینجا باشد، تا آن موقع ببینیم که آیا فلان منتقد باز هم می تواند همچون گذشته بنویسد یا خیر! به نظر می رسد که تا زمانیکه خود او نباشد، یک درصد از وجوه بزرگ کاراکتر سپیده هم بررسی و شناخته نخواهد شد و همه با هندوانه گذاشتن به زیر بغل هم و گفتن از دریا و در و دیوار ویلا، موضوع و اسرار عمیق فیلم فرهادی را منحرف می کنند. فرهادی نیز به نظر تا زمانیکه خود گلشیفته اینجا نباشد، علاقه ای به صحبت درباره سپیده و زحمات گلشیفته ندارد. درباره الی اتفاق بزرگیست. پس به ما حق بدهید که برای همین یک اتفاق، بخواهیم گلشیفته آن موقع اینجا باشد و این فضای مسخره و اعصاب خرد کن و توهین آمیز را خاتمه دهد و سر بسیاری را به پایین بیندازد.

ما که خودمان تحسین کننده ی فرهادی عزیز و اثر درخشانش و تمام بازیگرانش هستیم. همه ی آنها لایق ستایش های بسیاری هستند. ولی باید قبول کرد که فضای موجود، آزار دهنده است. شرایط به گونه ای است که گویا بازیگران فیلم در نبود گلشیفته، هر کدام بخشی از اعتبار بازی گلشیفته و کاراکتر سپیده را بین خودشان تقسیم کرده اند و حساب آن دو را صفر نموده اند و به حساب خودشان واریز کرده اند و مدام از نقش خود و درخششان می گویند و منتقدان و سازنده ی اثر هم در همین راستا گام برمی دارند. با این وضع نه فقط جفای بزرگی در حق گلشیفته شده، بلکه خود فیلم که سپیده اش ستون جذابش است، عملا ناشناخته و درک نشده باقی می ماند. تنها می توانیم این توجیه را بیاوریم و دلمان را خوش کنیم که منتقدانی که در مطبوعات راحت می نویسند و به حقایق می پردازند(آخرینش ماهنامه فیلم)، از آنجا که هنوز فیلم به مرحله ی اکران نرسیده، لذا از آوردن نام گلشیفته و تعریف و تمجید از او در رسانه ملی خودداری می کنند تا حساسیتی برای مسئولان و تندروها ایجاد نشود(که با صحبتهای اخیر شمقدری، این امر هم بی مورد است).

فقط می توانیم بگوییم که امیدواریم حتی در نبود گلشیفته در ایران در زمان اکران عمومی فیلم، که دیگر خیال فرهادی از بابت نمایش فیلم راحت شده، او و سایر سازندگان اثر، راحت تر درباره فیلم صحبت کنند و اصغر فرهادی لایه های شخصیتی سپیده را بشکافد و جای گلشیفته را پر کند و اندکی هم از زحمات و تلاش های او بگوید. به هر حال کیست که نداند اصغر فرهادی با وجود آنکه خبرهایی مبنی بر حضور گلشیفته در هالیوود رسیده بوده و خیلی ها اخطار می دادند، با اصرار، گلشیفته را برای نقش سپیده انتخاب کرد؟ پس او به گلشیفته و حضورش در این فیلم علاقه داشته. و نتیجه اش را هم از هر دو طرف گرفته و خواهد گرفت. گلشیفته در درباره الی، حکم هدیه تهرانی در ۴ شنبه سوری را برای اصغر فرهادی دارد. برگ برنده ی اوست. پس امیدوارم حقش را به درستی ادا کند. و ای کاش بازیگرانی چون مریلا زارعی، هر روز بیشتر این سوءظن را تقویت نکنند که واقعا کینه ای از گلشیفته  در دل دارند. کاش یکروز که همه چیز تمام شد، متوجه شویم که سکوت و بی توجهی آنها مصلحتی بوده و روابط همچون سابق است. امیدواریم. امیدواریم که بلاخره طلسم به کار نرفتن نام گلشیفته و یا فراهانی بر زبان اصغر فرهادی، یکروزی شکسته شود...


پی نوشت : دانلود گفت و گوی مربوطه در برنامه ی سینما صدا(صحبتهای جواد شمقدری در باب بازگشت گلشیفته به ایران، در فایل شماره ی ۳ قرار دارد) :

بخش 6 بخش 5 بخش 4 بخش 3 بخش 2 بخش 1
بخش 12 بخش 11 بخش 10 بخش 9 بخش 8 بخش 7

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
شماره ی اخیر ماهنامه ی فیلم و...

ضمیمه ۱ :  جواد شمقدری : گلشیفته بیاید. مانعی نیست.

ضمیمه ۲ : کلیپ حضور گلشیفته فراهانی و... بر روی فرش قرمز برلین

ضمیمه ۳ : نگاهی به کاراکتر و بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی


ماهنامه ی سینمایی فیلم، در شماره ی جدید خود، برگزیدگان خود را از جشنواره ی فیلم فجر اعلام کرده است. در نظرسنجی این ماهنامه از نویسندگان خود، که حدود ۲۸ منتقد در آن شرکت داشته اند و انتخاب هایشان را اعلام کرده اند، فیلم درباره الی، طبق پیشبینی ها در اکثریت شاخه ها - به خصوص در شاخه های اصلی -، با اختلاف فاحشی در صدر ایستاده است.

نتیجه امتیازات بخش بهترین فیلم بدین گونه است :

۱- درباره الی                          ۶۲ امتیاز

۲- عیار ۱۴                             ۲۶ امتیاز

۳- اشکان، انگشتر متبرک...     ۲۱ امتیاز

در بخش بهترین کارگردان نیز اصغر فرهادی با ۲۰ امتیاز، در رتبه ی نخست ایستاد و در شاخه ی بهترین فیلمنامه هم، اصغر فرهادی با ۱۸ امتیاز، رتبه ی نخست را بدست آورد و فرمانروایی بی چون و چرای خود را در جشنواره ۲۷، به رخ همگان کشید. درباره الی در شاخه های بهترین فیلمبرداری، بهتری تدوین، بهترین بازیگر نقش مکمل زن(مریلا زارعی) و بهترین بازیگران کودک و نوجوان نیز رتبه ی نخست را بدست آورد.

شاخه ی بهترین بازیگر نقش اول زن ؛

اما در شاخه ی بهترین بازیگر نقش اول زن، رقابت شدید و بسیار نزدیکی بین لیلا حاتمی(بی پولی) و گلشیفته فراهانی وجود داشت که بر روی کاغذ، لیلا حاتمی با ۱۲ رای، رتبه ی نخست را بدست آورد و گلشیفته فراهانی نیز با ۱۱ رای، در رتبه ی دوم قرار گرفت. این البته در شرایطی است که ۴ نفر از ۲۸ شرکت کننده در این نظرسنجی، درباره الی را ندیده بودند و طبیعتا نمی توانستند انتخابی از این فیلم داشته باشند. در حالی که ۲۷ نفر از ۲۸ شرکت کننده در نظرسنجی، بی پولی را دیده بودند. در واقع گلشیفته فراهانی ۱۱ رای از ۲۴ رای ممکن را بدست آورد و لیلا حاتمی، ۱۲ رای از ۲۷ رای ممکن را. این نشان می دهد که در میانگین کلی، گلشیفته فراهانی رتبه ی نخست را بدست آورده است. به هر حال اگر آن ۴ فرد دیگر نیز درباره الی را دیده بودند، چه بسا جز در شاخه ی نقش اول زن، اختلاف درباره الی در شاخه های اصلی هم، فاحشتر از اختلاف حال حاضر می شد!

در باب بهترین بازیگر نقش اول زن، این نکته را نیز نباید فراموش کرد که بسیاری از منتقدان، صرفا از اینکه لیلا حاتمی در بی پولی، تقریبا از کلیشه ی همیشگی اش خارج شده و جنس جدیدی از بازی را به خود گرفته است، خوششان آمده، تا خود بازی او. ضمن احترام به "لیلا" ی سینمای ایران که حداقلش به حرمت همان "جادو" ی لیلا، برای همه ی ما عزیز و محترم است، واقعیت اینست که درباره الی در شاخه ی بازیگر نقش اول زن هم همچون دیگر شاخه ها، با سایر تولیدات امسال سینمای ایران، اختلاف فاحشی دارد که کتمان ناپذیر است.

منتقدانی که گلشیفته را انتخاب کردند ؛

اما اسامی ۱۱ منتقدی که گلشیفته را به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره انتخاب کردند(که در بینشان، اسامی مطرح بسیاری به چشم می خورد) :

محمد اطبایی، عباس بهارلو، محسن بیگ آقا، مصطفی جلالی فخر، نیما حسنی نسب، مهرزاد دانش، ایرج کریمی، پیروز کلانتری، هوشنگ گلمکانی، حسن معززی نیا و خسرو نقیبی.

منتقدان دیگری چون امیر پوریا و جواد طوسی، گلشیفته فراهانی را به عنوان دومین بازیگر نقش اول زن جشنواره انتخاب کرده اند و منتقدانی چون مسعود مهرابی و عباس یاری، به طور کلی از مجموع بازیگران زن درباره الی اسم برده اند. و اینها در مجموع، از ستایش کلی متقدان از نقش آفرینی گلشیفته فراهانی در درباره الی حکایت دارد. همانطور که پیشبینی می کردیم.

۱۰ یادداشت، ۱۰ ستایش ؛

درباره الی بیشترین تعداد یادداشت ها را در این شماره ی ماهنامه فیلم، به خود اختصاص داده است. ۱۱ یادداشت بر این فیلم نوشته شده که ۱۰ تای آن، از منتقدان بنام و همراه با ستایش و تمجید به عنوان یکی از برترین آثار تاریخ سینمای ایران است و تنها یک یادداشت منفی در آن بین، بر این فیلم نوشته شده که نگارنده اش، آن را به عنوان فیلمی زیر متوسط نشان داده! البته بنده ابدا شناختی نسبت به آن نویسنده که گویا جوانترین و تازه واردترین منتقد ماهنامه فیلم است و جویای نام و جلوه گریست، ندارم!

درباره بعضی ها ؛

در بین انتخاب های منتقدان، باز هم مشاهده شد که برخی منتقدان، به طور اساسی با دنیای بازیگری گلشیفته مشکل دارند و گاهی مشکلشان، به صورت بدسلیقگی خودنمایی می کند! از این جمع، می توان به منتقدی با نام "ا.ق" اشاره کرد که حتی در زمان اکران میم مثل مادر، ضمن فحاشی به رسول ملاقلی پور و اثرش، به راحتی از کنار بازی خیره کننده گلشیفته گذشت و به جمله ای چون "بد نبود"، اکتفا کرد!

درباره ستایش هوشنگ گلمکانی از درباره الی ؛

تمامی تعاریف و تمجیدهای منتقدان به کنار، اینکه هوشنگ گلمکانی نیز درباره الی را ستایش کرده و آن را در اکثریت شاخه ها به عنوان فیلم برتر انتخاب کرده، بسیار باعث خوشحالی است. گلمکانی همان عزیز مردیست که باید از بابت فحاشی یک دار و دسته ی منتقدگونه در جشنواره به یک فیلمساز برجسته و قدیمی، اعلام شرمندگی و خجالت کند! همواره اگر بخواهم بگویم که یک فرد وجود دارد که بهتر از من نسبت به دنیای بازیگری گلشیفته فراهانی شناخت دارد، با قاطعیت می گویم که آن فرد، هوشنگ گلمکانی است. کسی که گلشیفته را به حق بابت میم مثل مادر ستایش می کند، بابت سنتوری تقدیر می کند، بابت دیوار انتقاد شدید می کند و حالا بابت درباره الی، از او تمجید می کند. دروغ نگفته ام اگر بگویم که انتخاب گلمکانی، به تنهایی برایم به اندازه انتخاب تمامی منتقدان ارزش داشت و اینکه او نیز به سلیقه و انتخاب ما مهر تایید زد، باعث بسی خشنودیست.

بخشی از یادداشت ایرج کریمی بر درباره الی ؛ درباره سپیده... ؛

۱۱ یادداشت نسبتا کوتاه بر درباره الی نوشته شده است که می توانید با تهیه ی این شماره ی ماهنامه ی فیلم، آنها را مطالعه کنید. بنده تنها بخش کوتاهی از یادداشت نسبتا بلند ایرج کریمی(طولانی ترین یادداشت در بین آن ۱۱ یادداشت) را که به بازیهای درباره الی، و به خصوص گلشیفته فراهانی پرداخته است، در پایین می آورم :

"چقدر شهاب حسینی/ احمد، به قاعده شیرین است: این آن وعده و امید یک زناشویی و زندگی دلپذیر می توانست باشد که از الی دریغ شد و در حالی که همه فوق العاده عالی و در عین حال در دسترس و لمس شدنی اند، اگر فیلم قهرمانی داشته باشد، او کسی جز سپیده/گلشیفته فراهانی نیست(از زاویه ی نگاهی که پیشنهاد دادم، فیلم عنوان دیگری هم می تواند داشته باشد : درباره سپیده...). خانم فراهانی چنان عالی و با قدرت، جایگاه ضعیف زن حتی مدرن طبقه ی متوسط ایرانی را مجسم ساخته که گفتن این که چه خوب بازی کرده، مثل این همان گویی مضحکی جلوه می کند از سنخ "این درخت سبز است" یا "عجیب است که لیمو به زنگ زرد لیموییست". به عنوان منتقد، بهترین درودها و ستایش هایم را نثار اصغر فرهادی می کنم و به عنوان فیلمساز، به ذوق هنری و مهارت تکنیکی شگرف او رشک میبرم".

رده بندی نهایی ؛

در رده بندی نهایی امتیازات، اختلاف درباره الی با فیلم دوم(عیار ۱۴)، آنقدر فاحش و زیاد است که از هر منظری خنده دار می نماید و اقتدار عجیب درباره الی را به رخ می کشد. این میزان اقتدار در بین آثار برتر جشنواره های قبلی، ابدا وجود نداشت. چه سال گذشته که عده ای عاشق آواز گنجشک ها بودند و عده ی دیگری آن را می کوبیدند و از به همین سادگی تمجید می کردند(یا حتی کنعان!)، چه سال قبلترش که عده ای خون بازی را ستایش می کردند و عده ی دیگری هم آن را اثری متوسط می دانستند و سنتوری را عاشقانه دوست داشتند، چه در دوره های قبلتر، که همین مموال وجود داشت. درباره الی پدیده ی این سالهای سینمای ایران است که توانسته تمام طیفی ها را به طرز خیره کننده ای به وجد بیاورد و اقتدارش آنقدر زیاد است که یک ۴ ستاره ی کامل، با فیلم پس از خود فاصله دارد. درباره الی، هم از حیث فیلمنامه و کارگردانی، هم از حیث بازیگری، و هم از حیث تمامی نکات فنی در بالاترین و حتی فراتر از سطح سینمای ایران قرار دارد :

۱- درباره الی               ۱۸۹ امتیاز

۲- عیار ۱۴                  ۴۶ امتیاز

۳- وقتی همه خوابیم    ۴۴ امتیاز

۴- بی پولی                ۴۰ امتیاز

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
جواد شمقدری، خواهان بازگشت گلشیفته به ایران شده است!

جواد شمقدری : گلشیفته بیاید. مانعی نیست ؛

«مساله برگشت به وطن در گام اول حق هر ايراني است اما هر کس نسبت به خطايي که انجام داده بايد هزينه بپردازد. به عقيده من گلشيفته فراهاني بخش عمده يي از خطايش را در جشنواره برلين جبران کرد. آن شکل از حضور او در برلين خودش نشانه پشيماني است. من فکر مي کنم سعه صدر جامعه اسلامي شامل همه مي شود.» مشاور هنري رئيس جمهور پس از مدت ها در يک برنامه راديويي درباره گلشيفته فراهاني سخن گفت. جواد شمقدري که در ايام جشنواره از اکران فيلم «درباره الي...» حمايت کرد و براي مجاب کردن وزارت ارشاد دستور و عقيده رئيس جمهوري را ضميمه سخنانش کرد در برنامه سينما صداي راديو گفت وگو که به مناسبت موفقيت فيلم «درباره الي...» در برلين در جشنواره فجر برگزار مي شد روي خط راديو حاضر شد و از مشکل بازيگر اين فيلم سخن گفت؛ «تصميم گيري درباره بازگشت يا برخورد با اين بازيگر در حيطه اختيارات من نيست اما اگر در اختيار من بود مي گفتم ايشان همين الان برگردد. تا آنجا که مي دانم آقاي احمدي نژاد هم همين نظر را دارند. خانم فراهاني خطايي کرده و بعد پشيمان شده است.» او در ادامه حرف هايش به نقش هاي قبلي گلشيفته اشاره کرد و گفت؛ «خانم فراهاني از خانواده هنرمندي است. پدرش آقاي فراهاني سال هاي زيادي در عرصه فرهنگ کشور خدمت کرده است. خود گلشيفته فراهاني در فيلم «ميم مثل مادر» مرحوم ملاقلي پور نقشي را بازي کرد که دل ميليون ها ايراني را به درد آورد. حالا خطايي کرده و بعد پشيمان شده است. فکر مي کنم مسوولان جامعه اسلامي بايد با سعه صدر با اين موضوع برخورد کنند.» اين حرف ها در شرايطي از سوي مشاور هنري رئيس جمهور بيان شد که چندي پيش وزير ارشاد درباره اين بازيگر گفت؛ هر کس قانون را زير پا بگذارد خودش هم زير پا گذاشته مي شود. مشاور فرهنگي رئيس جمهور که تاکنون مجادلات زيادي با وزير ارشاد و معاونت سينمايي ارشاد داشته است درباره اظهار عقيده محمدحسين صفارهرندي هم سخن گفت؛ «خطايي انجام شده و خطاکار بايد هزينه يي بابت آن بپردازد اما من فکر مي کنم ممکن است روزنامه ها حرف هاي آقاي صفار را بالا، پايين کرده باشند. در هر صورت اين بازيگر بخش عمده يي از خطايش را در جشنواره برلين جبران کرد.» شمقدري در بخش ديگري از حرف هايش درباره دفاع از اکران فيلم «درباره الي...» سخن گفت؛ «من احساس کردم فارغ از اينکه فيلم چه هست يا خطاي بازيگر چيست، عدم اکران فيلم غلط است چراکه هر فيلم حقوق مادي و معنوي دارد. ما هم فيلمساز هستيم پس فردا ممکن است بازيگر ما خطايي انجام دهد اين درست نيست که يک فيلم به خاطر خطاي يک بازيگر توقيف شود.» او با اعلام اين موضوع که فيلم درباره الي... را در موقع حمايت نديده بوده، گفت؛ «من نفس عمل را غلط مي دانستم. فيلم را هم نديده بودم به خاطر همين دست به کار شدم، يک ديدار کوتاه با رئيس جمهور داشتم و حرف ها را مکتوب کردم، ايشان هم وارد عمل شدند.» شمقدري با بيان اينکه من يک بار ديگر هم در اين عرصه قدم برداشته ام، گفت؛ «شيوه توقيف فيلم شيوه غلطي است.

من معتقدم دليلي براي توقيف فيلم سنتوري وجود نداشت. اين موضوع فقط براي نظام ايجاد هزينه کرد و تصوير نادرستي در خارج از کشور نشان داده شد. بالاخره مهرجويي فيلم «گاو» را ساخته است. فيلمساز قديمي و ارزشي است نبايد با فيلمش اين گونه برخورد شود.» او با اشاره به ديدار کارگردانان و احمدي نژاد حرف هايش را اين گونه ادامه داد؛ «در آن ديدار گفتم به جاي آوردن سوبسيد در توليد بهتر است فيلم ها در مسير اکران قرار گيرند. فيلمي که پروانه ساخت گرفته و حمايت شده بايد مسير خودش را طي کند.» او بار ديگر در اين برنامه راديويي که اجراي آن را فرزاد حسني بر عهده دارد با طعنه به سياست هاي وزارت ارشاد گفت؛ «توقيف هر فيلم غير از خسارت مادي، خسارت معنوي فيلمساز و هنرمندان را هم دربر مي گيرد. نبايد فيلم را نگه داريم به دليل اينکه به مذاق مان خوش نيامده است.»

منبع : اعتماد

جواد شمقدری در شرایطی این صحبت ها را مطرح می کند که در آستانه انتخابات، توقع دیگری نیز از او نمی رود! یقینا تندروهایی که چندی قبل، گلشیفته را جاسوس سازمان سیا نامیدند، به مرور به همین نتیجه گیری جواد شمقدری خواهند رسید و اینبار بیان می دارند که در افشاگری جدیدی، متوجه شده اند که گلشیفته جاسوس سازمان سیا نبوده، بلکه سفیر مبارزه با سل بوده است! اشتباه تایپی است دیگر! از همان ابتدا نیز مشخص بود که مسئولان و تندروها، وارد بازی ای با گلشیفته فراهانی شده اند که برای آنها، سرتاسرش شکست و ناکامی خواهد بود. گلشیفته با تیزهوشی تمام، مهره هایش را به درستی و در زمان مناسبی چید. و حال، او پیروز قاطع این بازیست و می تواند با حرکتی کوچک، همگی آنها را مات کند. حرکتی که در سال جدید باید منتظرش باشید. حال فرقی نمی کند که این حرکت، بازگشت به ایران باشد، یا رونمایی از آسی جدید. با خبری که...

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387
سه نکته پیرامون دو فیلم گذشته

ورود همیشه پای یک زن در میان است به شبکه ویدئویی ؛

همانطور که مدتها قبل وعده داده بودیم، فیلم همیشه پای یک زن در میان است، در اواخط بهمن و اواسط ماه صفر، وارد شبکه ویدئویی شد. درباره نسخه خانگی این فیلم باید گفت که نه تنها نسبت به نسخه ی اکران عمومی کوتاه نشده، بلکه طولانی تر نیز شده! صحنه ای دو ثانیه ای که یک آخوند در دادگاه طلاق و ازدواج، در حال فرانسوی صحبت کردن است، پس از نمایش در جشنواره، در اکران عمومی سانسور شده بود و حالا در نسخه ی خانگی فیلم، وجود دارد! سکانس انتهایی فیلم که ادامه دهنده ی سکانس نخست فیلم است(دختری در حال صحبت با موبایل در اتوموبیل، که خیابان را بند آورده)، پس از نمایش در جشنواره، در اکران عمومی حذف شده بود و حالا در نسخه خانگی، بازگردانده شده است. همچنین سکانسی یک دقیقه ای از تلاش های مرد(حبیب رضایی) برای کشف معمای پری طلعت پور، در اکران عمومی(و حتی اکران جشنواره) وجود نداشت و حال در فیلم وجود دارد! سایر سانسورها همچنان بر قوت خود باقیند. مهمترینش که دو دیالوگ طلایی و عجیب کمدی حسن معجونی در سکانس کلانتری است، همچنان صدای بوق، جایگزینش است! افسر نیروی انتظامی، به زنی نه چندان سالم می گوید: "خب البته ما شما رو از خودمون می دونیم"! عدم سانسور این دیالوگ و یک دیالوگ دیگر، در کشور بسته ی ایران، یقینا واکنش و بیانیه ی ناجا را به همراه داشت! نداشت؟ پس درود بر سانسورچیان وظیفه شناس!

دیوار و اعمال سانسور پلکانی ؛

آن شیوه ی مرسوم و مشهور سانسور در ایران، در قبال فیلم دیوار اعمال شده است. یک فیلمساز از زمانی که فیلمنامه اش را برای گرفتن پروانه ساخت به وزارت ارشاد ارسال می کند، تا زمانی که فیلمش به شبکه خانگی بیاید، انواع و اقسام سانسورها را پشت سر می گذارد. در ابتدا یک سری سانسور برای دریافت پروانه ساخت، سپس یکسری سانسور  دیگر برای حضور در جشنواره، سپس سانسور مجدد برای دریافت پروانه نمایش، و احیانا سانسوری دیگر برای حضور در شبکه ویدئویی! و تازه اگر فیلم قابلیت نمایش از صدا و سیما را هم داشته باشد، برای گسترده تر شدن مخاطبانش، باید تیغ های عجیب و غریب برنده ی سانسورچیان سیما را نیز تحمل کند! برای آنکه اعمال اینگونه سانسور را در ایران، در قبال فیلم دیوار نشان دهیم، به ذکر یک نمونه بسنده می کنیم ؛ پس از نمایش نسخه نسبتا کامل فیلم در جشنواره، یکی از سانسورهای موجود در نسخه ی اکران عمومی شده ی فیلم، جایی بود که پس از پلمب دیوار مرگ، دوربین، تابلویی را در بالای دیوار مرگ نشان می دهد که رویش نوشته :"به دلیل عدم رعایت شئونات اسلامی، این مکان پلمب شد". این صحنه به دلیل آنچه که احیانا تحریک احساسات ضد دینی مردم نامیده می شود، سانسور شد.

اما سانسور دیگری که پس از اکران عمومی فیلم، در نسخه ی خانگی فیلم اتفاق افتاد، جایی است که آن جوانکی که در شهربازی دکه دارد، به آن پسر(مهرداد صدیقیان) می گوید :" نیمکت ذخیره ها که بد نیست. ۷۰ میلیون نفر تو این مملکت نشستن رو نیمکت ذخیره ها.... تو هم یکیشون!". اینچنین به نظر می رسد که آقایان پس از نمایش فیلم در جشنواره و اکران عمومی، تازه اکنون به این نتیجه رسیده اند که این دیالوگ سیاسی است و کنایه ایست به دیکتاتوری در کشور! به هر حال این قبیل سانسورهای پلکانی(با توجه به گسترش مخاطبان فیلم، در هر مرحله : جشنواره، اکران عمومی، شبکه خانگی، تلویزیون) برای بسیاری از فیلم ها اتفاق افتاده و خواهد افتاد و هم جالب است و هم تاسف آور!

شیوه دیگری از سانسور گلشیفته فراهانی ؛

پس از ماجراهای گلشیفته فراهانی و وزارت ارشاد، گویا تذکر اساسی ای به شرکت هایی که قصد وارد کردن دو فیلم دیوار و همیشه پای... را به شبکه ویدئویی داشته اند، مبنی بر عدم تاکید زیاد بر روی چهره گلشیفته فراهانی بر روی جلد بسته و پوسترها، داده شده است. به طوریکه طرح پوستر دیوار، صرفا تصویر بزرگی از یک موتور است و تصویر گلشیفته در قابی مربعی و کوچک، در پایین و به گونه ای که توجه کسی را برنینگیزد، دیده می شود! این مورد در قبال فیلم همیشه پای... نیز مشهود است، که گویا بازیگر محوری فیلم را رضا کیانیان نشان می دهد و این سانسور و دستور مقامات، در طرح روی سی دی فیلم نیز به طرز محسوسی مشاهده می شود! به هر حال، حالا دیگر همه چیز فرق کرده. مسئولان خوششان نمی آید که دیگر تصویر بزرگ گلشیفته همچون زمان اکران عمومی، کل پوستر دیوار را در بگیرد و یا تصور تمام قد او، در پشت و روی بسته و سی دی همیشه پای... دیده شود. آنها دوست ندارند که پوسترهایی که او را به وضوح نشان می دهند و یادآور او هستند، در پشت شیشه ویدئوکلوپ ها و سوپر مارکت ها و... زده شود و همه را متوجه او سازد. همینکه می گذارند نامش در لیست عوامل بیاید، خودش جای شکر دارد. بلاخره باید بدانیم که بازی ادامه دارد...

پی نوشت : نسخه های اوریجینال فیلم مجموعه دروغها(تکنیکی ترین بازی گلشیفته و سوگلی نقش آفرینی های او) وارد بازار شد. آن دو تا هم که از سینمای ایران آمدند و رفتند پی کارشان. پس، از سینمای ایران ماند فقط درباره الی. حال دیگر بگوییم بدرود سینمای ایران؟!

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
گزارش نشست خبری امروز درباره الی
 

فرهای در ابتدای این نشست گفت: تصمیم ما این بود که در اولین اقدام بعد از بازگشت از برلین به جای نشست مطبوعاتی "درباره الی" در جشنواره فیلم فجر که به دلیل سفر ما به برلین برگزار نشد، یک نشست برگزار کنیم. اینکه فیلم از یک سو در ایران مورد توجه قرار گرفت و از سوی دیگر جایزه برلین را به دست آورد نشان داد نگاه مخاطب فارسی‌زبان چندان با دیدگاه جشنواره برلین متفاوت نیست و این نکته برای من با ارزش بود.

کارگردان "درباره الی" درمورد حضور فیلم در جشنواره برلین و دریافت جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی، گفت: وقتی به برلین رفتیم منتظر دریافت جایزه نبودم و قصد داشتیم بلیت برگشت به تهران را بگیریم. بلیت جور نشد و ما در برلین ماندیم تا اینکه در مراسم اختتامیه جایزه به "درباره الی" اهدا شد.

او درباره نقدهای نوشته شده درباره این فیلم در روزنامه‌های آلمانی، گفت: انتشار برخی نقدها در مطبوعات آلمانی برایم جای خوشحالی داشت. در تعدادی از این نقدها به منحنی فیلمنامه، طراحی صحنه و لباس، میزانسن و کیفیت صدا اشاره شده بود که نشان می‌دهد نگاه‌ها به "درباره الی" به دور از حاشیه‌ها بوده و مسائل کلی‌تر سینمای ایران مورد توجه قرار گرفته است.

او با تاکید بر اینکه هیچ فیلمی نمی‌تواند تصویری کلی از یک کشور ارائه دهد، گفت: فیلم من در هیچ کجا تعهد نداده دایرة‌المعارف ایران باشد. اصلاً فکر نمی‌کنم هیچ فیلمی بتواند شناخت کامل از یک کشور ارائه دهد و نقدهایی که از این جنبه به فیلم می‌پرداخت، آزاردهنده بود.

کارگردان برگزیده بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر با اشاره به اینکه می‌توان به قصه و اتفاق فیلم "درباره الی" فراتر از مرزهای ایران نگاه کرد، گفت: "درباره الی" داعیه این را ندارد که فقط داستان گروه خاص از مردم را در ایران بیان می‌کند. این قصه می‌تواند هر کجا اتفاق بیفتد، فقط واکنش‌های افراد در مقابل اتفاقات و به طور خاص قضاوت‌ها فرق می‌کند. این نوع نگاه به فیلم که در بازخوردها مشاهده می‌شد، جایزه ای بزرگتر از آنچه بود که در اختتامیه برلین گرفتم.

فرهادی درباره سکوت خود در دوره‌ای که فیلم برای پخش دچار مشکل شده بود، گفت: شاید در آن مقطع برای اهالی مطبوعات این سوال مطرح شد که چرا فرهادی ساکت است؟ برخی نیز به نامه‌ای که برای "دایره زنگی" نوشته بودم اشاره می‌کرد. در آن مورد این اقدام را انجام دادم، چون مشکل مشخص بود و به بن‌بست رسیده بودیم و اقدامی مانند نگارش نامه می‌توانست راهگشا باشد.

او ادامه داد: در مورد "درباره الی" شرایط کاملاًٌ متفاوت بود. صورت مسئله این فیلم لاینحل به نظر نمی‌رسید. خوشبین بودم این مشکل حل خواهد شد و از همین رو دلیلی نمی‌دیدم بی‌جهت مسئله را بزرگ کنم. زمانی که مشکلات فیلم آغاز شد پیش از آنکه من اقدامی انجام دهیم متوجه شدم از سوی بنیاد سینمایی فارابی، وزارت ارشاد، خانه سینما و اهالی سینما تلاش‌هایی برای رفع مشکل فیلم آغاز شده است.

فرهادی با تشکر از تمامی کسانی که او را در رفع مشکل این فیلم کمک کردند، گفت: کسی را ندیدم که در پروسه قبل از نمایش فیلم بگوید از خیر نمایش این کار بگذر و آن رها کن. همه امیدواری می‌دادند مسئله جدی نیست. افرادی از اهالی سینما برای رفع مشکل این فیلم پا پیش گذاشتند که  اصلاً با آنها ارتباطی از نزدیک نداشتم و بالاخره با کمک جواد شمقدری و آقای احمدی‌نژاد رئیس جمهوری مسئله فیلم به بهترین شکل حل شد.

او درباره کمک‌هایی که مطبوعات در زمینه اکران این فیلم انجام داده است، گفت: سوء‌تفاهمی در کنفرانس خبری فیلم در برلین رخ داد که برایم ناراحت‌کننده بود. انتقادی که در آن کنفرانس از مطبوعات صورت گرفت، متوجه مطبوعات ایرانی نبود. زمانی که ما به برلین رفتیم تصور نمی‌کردم از حاشیه‌های کار در آنجا خبری باشد، اما پس از حضور در این جشنواره متوجه شدم حواشی در آن‌جا اغراق‌آمیزتر از داخل کشور وجود دارد.

او ادامه داد: یکی از مهمترین روزنامه‌های آلمان یک صفحه کامل خود را به حاشیه‌های فیلم اختصاص داده بود. در این جو ما در نشست مطبوعاتی فیلم حاضر شدیم. برخلاف اینکه تصور می‌شد در این نشست بخش عمده‌ای از سوال‌ها موجه این حواشی باشد، فقط دو سه نفر به این سوالات حاشیه‌ای پرداختند و باقی در مورد خود فیلم سوال‌هایی را مطرح کردند.

وی در مورد سوالاتی که از سوی خبرنگاران در برلین مطرح شد، گفت: یکی از خبرنگاران از من پرسید به چه دلیل در ابتدای فیلم خود "به نام خدا" گذاشته‌ای و این را نشانه‌ای برای وجود دیکتاتوری دانست. پاسخی که من به این خبرنگار دادم نشان داد من نگاه دیکتاتوری را در کلام او می‌بینم. سوالاتی از این دست در برلین چند بار مطرح شد، از جمله اینکه پس از مراسم اختتامیه از من پرسیده شد در فیلم‌های ایرانی تا چه حد به دولت باج داده می‌شود، من به تمامی این سوالات پاسخ‌هایی دادم که به خوبی نادرستی تفکر موجود در آن را عیان کند.

فرهادی یادآور شد که 90 درصد سوال‌ها و دیدگاه‌های مطبوعاتی در آلمان به این شکل بود و باقی صادقانه با فیلم او برخورد کرده‌اند.

کارگردان "رقص در غبار" درباره جوی که از سوی مطبوعات در داخل کشور ایجاد شد، گفت: بچه‌های مطبوعات در ایران قبل و بعد از نمایش فیلم در ایران بسیار خوب کار را پوشش دادند. آن‌ها یک کار بزرگ کردند و فیلم را بدون حاشیه‌هایش دیدند.

فرهادی با اشاره به اینکه فیلم‌های او واقع‌گرایانه است، گفت: ترجیح می‌دهم به جای گفتن کلمه تلخ از واقع‌بینی استفاده کنم زیرا تصور می‌کنم فیلم‌های من دارای چنین فضایی است. بازیگران با درک این مسئله در این پروژه حضور داشتند و آنان به حدی برای این کار زحمت کشیدند که گریمور مجبور شد در روزهای پایانی کار برای حفظ راکورد بخش از موهای مریلا زارعی، رعنا آزادی‌ور و مانی حقیقی را که سفید شده بود، رنگ کند.

او درباره نوع بازی بازیگران و نزدیکی فضای فیلم به زندی واقعی، گفت: لحظه‌ای که کار می‌کنم از ناخوداگاهم فرمان می‌برم، از همین رو پاسخ دادن به این سوال برایم سخت است، اما در نگاهی کلی می‌توانم بگویم من این کار را همانند سفر یک گروه دوست به شمال دیدم که کارهای آنان با دوربین مخفی ضبط می‌شود.

فرهادی ادامه داد: من نمی‌خواستم حضور دوربین حس شود و مایل بودم شخصیت‌ها بی‌واسطه با تماشاگر ارتباط برقرار کنند. آنچه می‌توانست در این زمینه تاثیرگذار باشد، میزانسن، دکوپاژ و نوع بازی‌ها بود. بازی با "دز" بالا باعث می‌شد وجود دوربین به رخ کشیده شود. به همین خاطر کار ما این بود که تمرین کنیم تا فیلم فضایی شبیه دوربین مخفی بیابد و تا قبل از روز کلید خوردن فیلم این مسئله جا افتاد.

فرهادی یادآور شد: بخش عمده‌ای از بازی‌ها براساس آنچه در تمرینات دو ماهه مطرح شده بود، به دست آمد و برای رسیدن به فضایی مناسب‌تر از بچه‌ها خواستم تا هر یک در نقش دیگری ظاهر شود تا احساسات طرف مقابل خود را درک کند.

سید محمود رضوی : درباره الی را نوروز یا تابستان اکران می کنیم ؛

تهیه‌کننده فیلم سینمایی "درباره الی" از آغاز رایزنی‌ها برای اکران این فیلم در نوروز و یا تابستان سال 88 خبر داد.
 
به گزارش خبرنگار مهر، سیدمحمود رضوی در نشست خبری فیلم "درباره الی" درباره اقدامات انجام شده برای اکران این فیلم، گفت: تولید "درباره الی" اولین کار من و موسسه سیمای مهر در زمینه تهیه فیلم در سینما بود. کار سختی برای تولید این فیلم داشتیم که همراهی‌ها و همدلی‌های اصغر فرهادی در زمان تولید کمک زیادی کرد.

او ادامه داد: بسیار خوشحالم با کارگردانی کار کردیم که کارش را به درستی بلد بود و یک محصول خوب به سینمای ایران و نماینده‌ای خوب به جهان عرضه کرده است.

رضوی تاکید کرد: یکی از دلایلی که موجب شد این فیلمنامه را برای ساخت انتخاب کنیم وجود جنبه‌های اخلاقی و فرهنگی در کار بود که می‌توانست برای مخاطب مطرح شود. ما می‌خواستیم فیلمی بسازیم که مردم آن را ببینند، زیرا معتقدم ساخت فیلمی که مردم آن را نبینند اصلی‌ترین بخش خود را باخته است.

تهیه‌کننده "درباره الی" گفت: واکنش‌ها نسبت به این فیلم در جشنواره فجر مشخص کرد انتخاب من درست بوده است. در سال‌های اخیر فیلم‌هایی که سیمرغ بلورین بهترین تماشاگر را در جشنواره فیلم فجر دریافت کرده‌اند، در اکران عمومی نیز جزو کارهای پرمخاطب بوده‌اند و تصور می‌کنم "درباره الی" نیز چنین شرایطی داشته باشد.

رضوی درباره اقدامات انجام شده برای اکران این فیلم، گفت: مشکلی برای اکران فیلم نداریم و پیگیری‌ها را برای اکران آن در نوروز یا تابستان 88 انجام داده‌ایم، اما هنوز قطعی نشده است.

نشست مطبوعاتی فیلم "درباره الی" امروز شنبه با حضور کارگردان، تهیه‌کننده و بازیگران فیلم در فرهنگسرای رسانه برگزار شد.
 
منبع : مهر

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
کلیپ حضور گلشیفته فراهانی و... بر روی فرش قرمز برلین

ضمیمه : نگاهی به کاراکتر و بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی


چندین روز قبل تصمیم داشتیم که کلیپ بسیار کامل فرش قرمز برلین را در اختیارتان بگذاریم. اما به مشکلاتی برخوردیم و دردسرهای تغییرات عمده ی وب وقتمان را گرفت و شرایطش پیش نیامد. اما حالا این کلیپ را در اختیارتان می گذاریم. البته کلیپی از کنفرانس مطبوعاتی فیلم نمی گذاریم. چون تعداد کلیپهای مربوطه، بی دلیل زیاد است و زمان هر کدامشان هم کوتاست و جملگی ناقصند.

کلیپی که همکنون مشاهده می کنید، مربوط به لحظه ورود گلشیفته فراهانی و دیگر عوامل درباره الی به فرش قرمز برلین و باقی ماجراست(این کلیپ، تفاوت سطح و هیجان و جذابیت و زیبایی جشنواره ای چون برلین را با جشنواره خودمان، کاملا نشان می دهد!). زمان کلیپ حدود ۱۲ دقیقه و حجم آن حدود ۱۴ مگابایت است. فرمت آن هم برای موبایل(3gp) هست و کیفیتش نیز بسیار بالاست. برای دانلود، بر روی لینک زیر کلیک کنید :

دانلود

مرتبطات :

عکس های گلشیفته در جشنواره برلین

عکس های نادیده از تابلوی گلشیفته و امضایش در کاخ برلیناله

جمعه بیست و سوم اسفند 1387
درباره الی، چهارمین فیلم برتر جشنواره برلین، به انتخاب منتقدان

منتقدان برگزیده ایتالیا، آلمان و آمریکا، به درباره الی ۳ و ۴ ستاره دادند ؛

فیلم سینمایی "درباره الی" ساخته اصغر فرهادی با آرای هیئت داوران منتخب نشریه اسکرین اینترنشنال چهارمین فیلم برگزیده بخش مسابقه پنجاه و نهمین دوره جشنواره فیلم برلین شد.
اسکرین دیلی اعلام کرد با پایان پنجاه و نهمین جشنواره فیلم برلین هیئت داوران اسکرین اینترنشنال شامل 9 منتقد سینما از سراسر دنیا با اعطای ستاره نظر خود را درباره 18 فیلم بخش مسابقه بین‌الملل این دوره اعلام کردند که متوسط آرای آنها به "درباره الی" برنده جایزه خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی برلیناله، 6/2 است.

در این بین منتقد نشریه اسکرین اینترنشنال با اعطای چهار ستاره بیشترین امتیاز را به "درباره الی" داده است. اسکات فانداس از لس آنجلس ویکلی (آمریکا)، یان شولز ـ اویالا از تاگس‌اشپیگل (آلمان) و آلبرتو کرسپی از لونیتا (ایتالیا) به فیلم سه ستاره داده‌اند.

یان روس از استی اکسپرس (استونی)، خوزه کارلوس آولار از اسکره‌ورسینما دات کام (برزیل)، درک مالکوم از ایونینگ استاندارد لندن (بریتانیا) و بو گرین ینسن از ویکندآویسن برلینسکه (دانمارک) برای "درباره الی" دو ستاره در نظر گرفته‌اند و استفانی زاکارک از سالن دات کام نیز نظر خود را اعلام نکرده است.

"درباره الی" داستان جوانی به نام احمد است که پس از سال‌ها زندگی در اروپا از همسر آلمانی خود جدا شده و برای آغاز زندگی جدید به ایران بازمی‌گردد. دوستان او سفری سه روزه به شمال ترتیب داده‌اند و زنی جوان به نام الی نیز آنها را همراهی می‌کند، اما او ناپدید می‌شود و این مسئله پرده از تنش‌های بین اعضای گروه برمی‌دارد.

برابر با آرای منتقدان سینما، فیلم "رود لندن" به کارگردانی رشید بوغریب درباره پیامدهای حمله‌های تروریستی سال 2005 به لندن با سه ستاره بهترین فیلم این دوره جشنواره برلین بود. سوتیگوی کویاته بازیگر اهل مالی برای نقش‌آفرینی در این فیلم که تولید مشترک الجزایر، فرانسه و بریتانیاست جایزه خرس نقره بهترین بازیگر مرد را برد.

"شیر اندوه" کلودیا یوسا فیلمساز 32 ساله پرویی که جایزه خرس طلایی برلین 2009 را از آن خود کرد، 8/2 رای منتقدان را کسب کرد و در رده دوم بهترین‌های این دوره برلین قرار گرفت. فیلم تولید مشترک اسپانیا و پرو و داستان یک دختر خجالتی 20 ساله است که مادرش یکی از قربانیان جنگ داخلی خشونت‌بار در پرو در فاصله سال‌های 1980 تا 2000 بوده است.

منتقدان اسکرین اینترنشنال به "گورگیاه" آندری وایدا فیلمساز سرشناس لهستانی نیز 7/2 ستاره داده‌اند. این فیلم که یکی از برندگان جایزه آلفرد بائر امسال بود بر مبنای داستانی کوتاه از یاروسلاو ایواسکیویچ نویسنده معروف لهستانی ساخته شده و درباره همسر یک پزشک در سال‌های 1950 است.

فیلم آمریکایی "پیام‌آور" ساخته اورن موورمن که جایزه خرس نقره بهترین فیلمنامه جشنواره برلین 59 را گرفت، با 6/2 ستاره در کنار "درباره الی" چهارمین فیلم برگزیده منتقدان است. فیلم درباره دو نظامی است که وظیفه اعلام خبر مرگ کشته‌شدگان در جنگ به خانواده‌های آنها را به عهده دارند.

"غول پیکر" به کارگردانی لوکاس مودیسون فیلمساز سوئدی با بازی گائل گارسیا برنال و میشل ویلیامز با 9/0 ستاره در میان 18 فیلم بخش مسابقه کمترین امتیاز را از منتقدان دریافت کرد.

پنجاه و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین پنجشنبه پنجم فوریه (17 بهمن) با فیلم "بین‌الملل" به کارگردانی توم تیکور آغاز شد و یکشنبه پیش به پایان ‌رسید.

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
نگاهی به بازی گلشیفته فراهانی در درباره الی

ضمیمه ۱ : بررسی چگونگی احتمالی درباره الی، پیش از نمایش

ضمیمه ۲ : نشست خبری درباره الی، سوم اسفند ماه در فرهنگسرای رسانه

ضمیمه ۳ : اصغر فرهادی خواهان نمایش درباره الی در تابستان است. ولی ما توصیه می کنیم که هر چه سریعتر برای اکران عمومی فیلم اقدام کنند. به خصوص در نوروز. تابستان خیلی دیر است. وقت طلاست. دلایلش فعلا پیش خودمان بماند تا بعد. فقط بدانید که نباید فرصت را از دست داد... نباید...

ضمیمه ۴ : دوستان و همراهان وب گروه ؛ خواهشا هر چه سریعتر به عضویت خبرنامه ای که در وب قرار داده شده است دربیایید. دلایلش بعدا تشریح می شود. در حال حاضر فقط لطف کنید و به عضویت خبرنامه دربیایید.


پس از تماشای درباره الی در جشنواره فجر، مدام در پی فرصتی بودم تا برای آن بنویسم. ولی موفقیت های پی در پی فیلم در تهران و برلین و خبرسازی اش، مانع از آن شد که وقتش پیش بیاید. اما حال به نظر می رسد که شرایط مهیا شده و می توان اندکی در باب آن نوشت.

عکس بالا را می بینید؟ این عکس را اواخر دی ماه در وبلاگ یکی از دوستانم که به پوشش اخبار اصغر فرهادی می پردازد دیدم. عکس غریب و کمیابیست. وقتی دیدمش نمی دانم چرا، ولی دیگر با خودم مطمئن شدم که حدسیاتم درباره این فیلم به وقوع خواهد پیوست. این عکس متعلق به نیمه دوم فیلم است. جایی که الی گمشده، سپیده که خود را مقصر می داند و به قول خودش دختر مردم را به کشتن داده، کم مانده دیگر مجنون شود. از داخل اتوموبیل که در آن خوابش برده بوده، به بیرون می آید و کمی به دریای - حالا دیگر خشن و سنگ دل - نگاه می کند. زیر چشمانش پف کرده و کمرش خم شده و صدایش به خاطر حضور جنون آمیزش در دریا، برای یافتن الی، گرفته است.

این عکس عصاره درباره الی است. تمام درباره الی است. نمی دانم چه حسی درون آن نهفته بود که وقتی دیدمش، نه فقط پیش خودم، بلکه به دوستانم نیز گفتم که روح سینما و بازیگری در کالبد این عکس نهفته است. این عکس در برزخی که عکسهای منتشره از درباره الی همگی تکراری بودند و چیز خاصی از داستان آن به بیرون منتقل نمی کردند و از فقدان "روح" رنج می بردند، حکم کیمیا را داشت. انگار آمده بود که به ما ندا دهد که بدجور دلمان را صابون بزنیم... که زدیم و نتیجه اش را هم گرفتیم. این عکس نشانگر پایان خوشی های گروه و آغاز بدبختیهایشان است. این عکس، شناسنامه درباره الی است. کلی برایم عزیز شد و حال بعد از مدتها، با همان آدرس رویش در اینجا قرارش دادم تا تجدید خاطره ای شود. و کاش جایزه بهترین عکس در سینمایمان وجود داشت، تا تندیس و سیمرغ و چیزی به سیاوش نقشبندی، بابت این عکس دیوانه کننده اش بدهیم.

حواشی

در حال حاضر از نوشتن در باب خود فیلم، بنده را معذور کنید. راستیتش فیلم آنقدر پیچیده و مرموز است که با یک بار دیدنش، ابدا نمی توان حتی ۲۰ درصد از اسرار نهفته در آن را درک کرد و مکتوب نمود. به خصوص برای بنده که در آن ازدحام دم درب سینما، با ۱۰ دقیقه تاخیر به سالن رسیدم و ۱۰ دقیقه نخست فیلم را از دست دادم(در حالی که طی ۱ سال اخیر، سابقه نداشته که فیلمی را با تاخیر در سینما ببینم!)، در گوشه ای ترین نقطه سالن نشسته بودم و پرده را از زاویه ی کج می دیدم(در حالی که نسبت به این نقطه آلرژی دارم و تمرکزم را میگیرد و همواره عادت به نشستن در مرکز سالن دارم و در جشنواره امسال هم همواره همینگونه شد، به جز در درباره الی!)، دو انسان شاید کم شعور هم در پشت سرم نشسته بودند که بی دلیل از بدو ورود به سالن، همچون دیوانگان فقط می خندیدند و وز وز می کردند و روی مغز بنده بودند(در حالی که حتما باید یک فیلم را در سکوت کامل ببینم و در جشنواره امسال هم همینطور شد، به جز برای درباره الی!). حالا خودتان قضاوت کنید که یک شانس چقدر می تواند بد باشد که همه ی فیلم های جشنواره را در بهترین شرایط ببینی، اما از قضا مهمترین فیلم جشنواره را که مدتهاست در انتظارش هستی، در شرایطی اسفبار رویت کنی!

در حالی که ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده بودند تا نتوانی فیلم را در شرایط مساعدی ببینی و بفهمی، ولی باز هم توانستم لذتم را از فیلم ببرم و بزرگیش را درک کنم. اما نوشتن از آن، با یکبار دیدن - آن هم در آن شرایط اسفبار -، توهین به یکچنین فیلم بزرگی محسوب می شود. چون به واقع درباره الی فیلم بسیار پیچیده ای است که حتی می توان مدتها فقط درباره آن دیالوگ کلیدی شهاب حسینی که می گوید " همیشه یه پایان تلخ، بهتر از یه تلخی بی پایانه" و تاثیری که می تواند در داستان داشته باشد، بحث کرد. می توان مدتها درباره مضمون عمیق فیلم که در باب قضاوت کردن است، بحث کرد. می توان مدتها درباره تکنیک بالای آن و تسلط عجیب فرهادی در کارگردانی و نکات فنی خیره کننده ی فیلم، بحث کرد. ولی تمام اینها را بگذارید برای زمان اکران عمومی فیلم(باز هم انشالله!). آنجا باید مفصل از فیلم بگوییم و بگویید و بنویسیم...

حال فقط بگذارید اندکی از بازیهای فیلم و به خصوص بازی گلشیفته فراهانی بگوییم. زمانی که مجموعه دروغها را دیدم، بیان کردم که این گلشیفته ای که بنده دیدم، دیگر دارد به کلاس بازیگران کلاسیک جهانی نزدیک می شود و دیگر همچون یک کره ی نرم است که فقط به یک چاقوی صاف و درست نیاز دارد تا به درستی به نان مالیده شود. گلشیفته پس از مجموعه دروغها فقط به یک کارگردان کاربلد در پشت دوربین نیاز داشت تا با دوربین هدفمندش، او را به سمت یک موفقیت بزرگ سوق دهد. و کاملا مشخص بود که اصغر فرهادی و دوربین اسرار آمیزش، همان چیزی هستند که مدنظر ماست و گلشیفته نیازش را دارد. گلشیفته در درباره الی دو نیمه دارد ؛ نیمه ی کوتاهتر آن، همان نیمه خوشی های گروه در قبل از مفقود شدن الی است. گلشیفته در این نیمه، همان دخترک شیطون و بامزه ایست که مدام دیگران را اذیت می کند و گروه را گویی رهبری می کند. با هدایت دقیق فرهادی و ایجاد فضایی کاملا باور پذیر، گلشیفته نیز همچون سایر بازیگران، یک "سپیده" را که مابه ازاهای بیرونی بسیاری در جامعه ی ما دارد و به شدت ملموس است، خلق می کند. اما از نیمه دوم فیلم و پس از مفقود شدن الی، حساب گلشیفته کم کم از دیگر بازیگران فیلم جدا می شود. از اینجاست که بار فشار روانی گروه بر روی دوش های خسته ی سپیده می افتد و بار سنگین فیلم نیز در بسیاری از سکانسها، بر روی دوش های استوار گلشیفته.

سپیده کیست؟

سپیده در پیش چشمان گروه گویا مقصر است. سپیده عذاب می کشد. می گویند الی غرق شده، پس خود را مجنون وار برای یافتن الی به دریا می زند. دست خالی از دریا باز می گردد و به جان ماموران پلیس و آتش نشانی می افتد. فشار عصبی بر رویش زیاد است و همچون دیوانگان، در و دیوار را نگاه می کند و هق هق می کند. صبحش از خواب می پرد و می گوید اگر الی غرق شده بود، حتما جنازه اش تا الان پیدا شده بود. پس زنده است! سپیده می خواهد خود را از عذاب وجدان نجات دهد. آخر اوست که الی را به این جمع دعوت کرده تا احمد را برای ازدواج با او آشنا کند. سپیده احساس می کند که دختر مردم را به کشتن داده. خسته است، پشتش خم شده، همسرش فشار روانی دیگری بر روی اوست و حتی او را می زند و همه تقصیرها را بر گردن او می اندازد، سرمای شدیدی خورده و گلویش درد می کند، زیر چشمانش همچون تالاسمی ها شده، نگاه دیگران را تاب ندارد.

سپیده اسرار زیادی با خود دارد و تمام ابهام ها و تردیدهای داستان را او ایجاد می کند. اسراری که گروه، همچون مخاطبان از آنها خبر ندارند و سپیده در دل داستان، به طور قطره چکان اطلاعات را به گروه و مخاطبان می دهد. کلاف های سردرگم داستان را او می بافد و سپس خودش آنها را می شکافد. اما در انتها خودش هم در کلافی بزرگ، اسیر می شود. فشار بزرگی بر روی اوست. او در تصمیمی سخت، باید آخر کار در مقابل وجدانش تسلیم شود و پیش چشمان همه اقرار کند که می دانسته الی نامزد دارد و او را به این سفر دعوت کرده. سپیده خسته و تنها می گوید "من که گفتم مقصر منم. شما بیگناهید....". سپیده اما در آخر کار، به خاطر تصمیم گروه، مجبور است وجدانش را فراموش کند. اوست که سرنوشت حیثیت گروه در دستانش است و آخرین دروغ فیلم را باز هم او می گوید. سپیده موجود عجیبیست. هم گناهکار است و هم بیگناه. شاید گناهش بیگناهیست. آخر او که گناهی ندارد... الی را آورده تا با احمد آشنایش کند. حال چه کند که الی در حین بادبادک بازی ناپدید می شود و فیلمساز تصویر را سر بزنگاه کات می کند و ما و گروه را در شک و ابهام می گذارد؟ چه کند که اطلاعاتش از الی دقیق نیست و حتی نمی داند که این "الی"، مخفف کدام است؟ کاراکتر سپیده یکی از مرموزترین و در عین حال بزرگترین کاراکترهای تاریخ سینمای ایران است.  هیچ کس اعم از فیلمساز، مخاطب، گروه همسفرش و حتی روح الی(!)، نمی توانند قضاوت کنند که آیا او مقصر است یا نه. او گناهکارترین آدم، در عین بی گناهیست.

بازی گلشیفته فراهانی

بازی گلشیفته فراهانی در نیمه ی دوم فیلم، مجموعه ایست دقیق از واکنش های مکرر هیستیریک، کنترل دقیق احساس و به کارگیری مناسب تکنیک و شناخت و درک مناسب محیط. گلشیفته ی در قالب سپیده، در عین حال که مملو است از واکنش های عصبی و برونگرایی، اما آنقدر درونگرا هست که خرد شدنش را در ورای گریمش حس می کنیم. انگار صورتمان با او کبود می شود، زیر چشمانمان با او ورم می کند، صدایمان با او می گیرد، پایمان با او شل می شود، کنترل اعصابمان با او از بین می رود. برای درک بیشتر این موضوع، به یاد بیاورید جایی را که سپیده از دریا آمده و دارد به مامور پلیس می گوید "اون دور و اطرف رو بگردید. شاید پیداش کردید". و ناگهان یکنفر می گوید "اونجاها هم اصلا نیست". و سپیده ناگهان دیوانه وار در واکنشی هیستیریک به او می پرد و می گوید " من از شما سوال کردم؟! از شما سوال کردم؟! " سپیده کنترل اعصابش را از دست داده. نمی داند چه می گوید. فقط می خواهد خود را از این مخمصه ای که او، تنها مقصر بی تقصیرش است، نجات دهد. گلشیفته با کمک شخصیت پردازی شاهکار فرهادی و هدایت بی نقص او، تصویر دقیقی از یک زن متعلق به طبقه متوسط که در چنین شرایط بحرانی ای گیر کرده را نشان می دهد. گویا واکنش های او را ما بارها در زندگی دیده ایم و انجام داده ایم. یا به یاد بیاورید جایی را که سپیده از یافتن "الی" قطع امید کرده و به گوشه ای می رود و دوربین از کنج دیوار او را تعقیب می کند. سپیده که دچار یک شوک بزرگ از غرق شدن الی شده، گیج است و فقط در و دیوار را نگاه می کند و هق هق می کند.

درباره الی در کنار میم مثل مادر، حاوی بیشترین توجهات گلشیفته در ریزه کاریهای بازیگریست. باز هم به یاد بیاورید جایی را که گروه در حال مشورتند که چه تصمیمی بگیرند و او(سپیده) که گلویش درد می کند و صدایش گرفته، می خواهد پاسخ سوالات گروه را بدهد. گلشیفته در فرم کلیشه ای موجود، نمی آید مدام سرفه کند. بلکه می آید و حرف می زند، ناگهان یکی دو ثانیه مکث می کند و صورتش را آنور می کند و سپس سرفه می کند. زیرا در حالتی که گلو دچار چرک شدید باشد، فاصله ی بین خارش گلو و ایجاد سرفه، بین یک تا دو ثانیه است. گلشیفته به طرز حیرت انگیزی جزئیات را به نمایش می گذارد و پر جلوه ترین نقش فیلم را با ارائه بهترین نقش آفرینی فیلم و حتی خودش(از ابعادی) پاسخ می دهد. کاراکتر سپیده شاید بهترین کاراکتر تاکنون فیلم های فرهادی باشد. مسئولیت سختیست که یکچنین شاه نقشی در فیلم فرهادی داشته باشی و بتوانی به همان عظمت پاسخ این اعتماد کارگردان را بدهی. و گلشیفته این مسئولیت را به خوبی به انجام رسانده.

گلشیفته پس از میم مثل مادر، دوران فرود خود را سپری کرد و آنچنان که باید و شاید و آنچنان که همگان از او توقع داشتند، موفق نبود. اما با مجموعه دروغها، دوران اوج مجدد گلشیفته آغاز شده. درباره الی که با ستایش همگان در باب بازی او همراه بود و خواهد بود، نشانگر این امر است. گلشیفته حالا در اوج تازه ای قرار دارد و نقش آفرینی های او پس از درباره الی، یکی پس از دیگری می توانند در زمره ی بهترین های تاریخ سینمای ایران قرار بگیرند. گلشیفته در ۲۵ سالگی به جایگاهی رسیده که در تاریخ سینمای ما بی سابقه است.

دیگر بازیها

درباره بازی شهاب حسینی، مریلا زارعی و به خصوص مانی حقیقی(حیرت انگیز) نمی توان چیزی گفت جز اینکه شهاب حسینی و مریلا زارعی، بهترین بازیهایشان را ارائه داده اند و مانی حقیقی در اولین نقش آفرینیش، یکی از بازیهای به یاد ماندنی سینمای ایران را ارائه داده. راست است که می گویند کارگردانان، بازیگران توانایی هستند. مانی حقیقی، بهمن فرمان آرا، کمال تبریزی و...! راستی گلشیفته می گفت اصغر فرهادی بازیگر بزرگی است که کارگردان شدنش، جامعه بازیگری ایران را از استعدادی چون او محروم کرده است! ترانه علیدوستی، پیمان معادی و... نیز بازیهای بسیار خوبی در این فیلم ارائه داده اند. در زمان اکران عمومی، مفصل تر از خود فیلم و بازیهای درخشانش خواهیم گفت.

پی نوشت : یکماه قبل، بر اساس مشاهدات و شناختم از سینمای فرهادی و با کمک همان عکس فوق، تحلیلی در باب نوع ساختار احتمالی درباره الی و چگونگی کاراکتر سپیده نوشتم. ولی همزمان شد با ماجرای فیلتر وب گروه و بعد بدست فراموشی سپرده شد. حال بد نیست که اکنون آن را مشاهده کنید(پست پایین). اگر لازم بود، سوگند می خوردم که حتی یک واوش را هم تغییر نداده ام. محتوای یادداشت آن موقع، با حقایق حالا، تفاوتهای چندانی ندارد...

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
بررسی چگونگی احتمالی درباره الی، قبل از نمایش آن در جشنواره

ضمیمه : این یادداشت، قبل از نمایش درباره الی در جشنواره نوشته شد و به دلایلی منتشر نگردید و حالا صرفا به خاطر قیاس جالبش با واقعیات، در وب قرار گرفته است.


سینمای اصغر فرهادی دارای اله مانها و قواعدی خاص است که همواره در آثار او به وفور مشاهده می شود. فیلمنامه های فرهادی همواره از ساختاری کلاسیک برخوردارند. یعنی از یک آرامش، به تشویش و دلهره می رسند و در انتها مجددا به آرامش باز می گردند(ارتفاع پست، ۴ شنبه سوری، دایره زنگی). همچنین فیلمنامه های او قالبا از عنصر غافلگیری در انتها بهره می جویند(۴ شنبه سوری، دایره زنگی). ساختاری واقع گرا دارند و پراکندگی شخصیت ها در آنها زیاد است و نقش خاصی در داستان مورد تاکید نیست و جولان نمی دهد.

در فیلمنامه های فرهادی، معمولا شخصیت خاصی وجود ندارد که فیلم برشانه های او استوار شود. بلکه مجموعه ای از شخصیت ها، در قالب روابطی، سرگذشتشان روایت می شود.... قالبا با پرداختی به یک اندازه( ۴ شنبه سوری، دایره زنگی). اما در این بین معمولا یک شخصیت اندکی بیشتر از دیگران مورد توجه قرار می گیرد، پرداخته می شود، تاکید می شود، و در فیلم دیده می شود. این شخصیت ها قالبا آس شخصیت های فرهادی در فیلمنوشت های او هستند و همسو با دیگر کاراکترها، اما اندکی جلوه دارتر، به چشم می آیند و فرهادی بیشترین دقت و تمرکزش را بر روی این کاراکترها قرار می دهد. همچون کاراکتر فیروزه(ترانه علیدوستی) در شهر زیبا، کاراکتر هدیه تهرانی در ۴ شنبه سوری، و کاراکتر شیرین(باران کوثری) در دایره زنگی. نکته مهم اینجاست که تمامی بازیگران این کاراکترها، بازیشان مورد تمجید و تحسین قرار گرفته و نه فقط بهترین بازیگران این فیلم ها بوده اند، بلکه یا بهترین، و یا یکی از بهترین نقش آفرینی هایشان را هم ارائه داده اند.

آنطور که شنیده های پیشیین حکایت داشت و خلاصه کامل داستان نیز حکایت دارد، درباره الی نیز از قواعد فیلمنامه های پیشین فرهادی پیروی می کند(کنعان را فاکتور بگیرید. کنعان متعلق به مانی حقیقی است!) . روایتی کلاسیک دارد. همه چیز خوب و امن و امان است(آرامش نخست)، سپس با گمشدن الی، همه چیز خراب می شود و همه به تکاپو می افتند(تشویش و دلهره)، و سپس با افشای حقایقی پیرامون الی، همه چیز تمام می شود(بازگشت به آرامش). همچنین آنطور که خلاصه داستان در انتها افشا می کند، عنصر غافل گیری در این فیلمنامه فرهادی نیز لحاظ شده است(در انتها حقایقی درباره الی فاش می شود که نظر همه را در مورد او عوض می کند!) فیلم از فضای واقع گرایانه ای نیز برخوردار است و بازیگران در بین دیالوگهای یکدیگر حرف می زنند. پس همانطور که خود اصغر فرهادی اذعان کرده، درباره الی نیز در ادامه همان سینماییست که پیش از این کار کرده و آن را دوست دارد... تنها با ساختاری متفاوت.

اما به صحبتهای ابتدای یادداشت بازگردیم. بیان شد که در فیلمنامه های فرهادی، معمولا کاراکترها به یک اندازه پرداخته می شوند و به یک اندازه در فیلم حضور دارند. ولی معمولا یک کاراکتر، اندکی بیش از دیگر کاراکترها، دیده می شود، تاکید می شود، حضور دارد و جلوه اش بیشتر از دیگران است. همچون ترانه در شهر زیبا، هدیه تهرانی در ۴ شنبه سوری و باران کوثری در دایره زنگی. حال با خواندن خلاصه داستان کامل درباره الی می توان فهمید که درباره الی جدای آنکه همچون دایره زنگی به روایت چند خانواده می پردازد و روایت یکسانی دارد و تفکیک جایگاه نقش ها سخت است، ولی آن کاراکتر خاصی که همیشه در فیلمنامه های فرهادی وجود دارد، در درباره الی، کاراکتر سپیده با بازی گلشیفته فراهانی است. کاراکتری که شر و شعله داستان از او نشات می گیرد. زنی سی و چند ساله که الی را برای آشنایی با احمد، بدون مشورت با دیگران دعوت می کند و همین دعوت عامل بهم خوردن تفریح جمع دوستانه می شود. حال سپیده باید تاوان یک دعوت را بدهد و همه چیز بر سر او خراب می شود.(کاراکتر الی از اواسط فیلم، از جریان خط اصلی داستان، از حیث فیزیکی حذف می شود).

پیش از این نیز ما در این وب طبق شنیده هایمان بیان داشته بودیم که کاراکتر سپیده، جلوه دارترین کاراکتر موجود در درباره الی است(تاکید اکثریت عکسهای منتشره از این فیلم بر روی کاراکتر سپیده، بر این موضوع مهر تایید می زند). اگر یادتان باشد، در زمان تحلیل بازی گلشیفته فراهانی در مجموعه دروغها بیان داشتم که گلشیفته به بلوغی مجدد دست یافته و رنگ و بوی بازیگران کلاسیک جهانی را به خود گرفته. در آن تکاپو که در مطبوعات کمتر کسی جرات نقد بازی او در این فیلم را داشت، بنده بیان کردم که مطمئن هستم که این گلشیفته ی بلوغ یافته، در مقابل دوربین هدفمند اصغر فرهادی، بهترین و یا حداقل یکی از بهترین بازیهایش را ارائه خواهد داد. حال که آن نقش آس درباره الی به او رسیده، و سوابق فرهادی نشان می دهد که بازیگران تمامی نقش هایش و به خصوص اینگونه نقش ها(آن سه نقش مورد اشاره در بالا)، همواره بازیهای قدرتمندی ارائه داده اند و حتی بهترین بازیشان را، و گلشیفته نیز بعد از مجموعه دروغها، بدجور بوی پختگی گرفته، همه چیز مهیاست تا یکی دیگر از پیشبینی های ما به حقیقت منجر شود.

به عکس بالا نگاه کنید. خود عکس است. درونش روح بازیگری خوابیده. گیراترین عکس فیلم است. این سپیده داغون و شکسته اواسط و یا اواخر فیلم را بگذارید کنار سپیده بشاش و شاداب ابتدای فیلم. همه چیز برای درخشش آماده است. از درون این عکس، روح بازیگری خارج می شود. به عکس نگاه کنید. یقین دارم اگر سیاست در داوری بازی او دخیل نشود(که می شود)، سیمرغ فقط و فقط برازنده خودش خواهد بود. راستی به توضیحات بالا، این را هم اضافه کنید که اتفاق میمونیست که نام او در این فیلم، سپیده است و همچون همان کاراکتر، مادری سی و چند ساله است. هم نام بودنش با کاراکتر عزیزش در میم مثل مادر(بهترین نقش آفرینیش تا بحال)، و همچنین مادر سی و چند ساله بودنش همچون همان کاراکتر(همه چیز جور است!)، و خوش یمن بودن احتمالی این اتفاق، امید را برای تکرار "زندگی" دیگری حتی در ابعاد گسترده تری از سپیده میم مثل مادر، دو چندان می کند. به بازی او در این فیلم دو چندان دقیق شود. گلشیفته از تجارب قرار گرفتنش در مقابل دوربین ریدلی اسکات(یکی از بهترین بازی بگیرهای سینمای جهان) در این فیلم مایه گذاشته. یک بازیگر کلاسیک، با گذشته اش فرق دارد. به عمق بازیش توجه کنید...

سه شنبه بیستم اسفند 1387
برگزاری نشست خبری درباره الی در سوم اسفند

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از مشاور رسانه‌اي پروژه سينمايي «درباره الي...»، نشست خبري اين فيلم روز شنبه سوم اسفند ماه ساعت 9:30 صبح در فرهنگسراي رسانه بر گزار مي شود. در اين نشست اصغر فرهادي نويسنده و كارگردان اين فيلم همراه با سيد محمود رضوي (تهيه كننده و سرمايه گذار فيلم) و تعدادي از بازيگران و ديگر عوامل دست اندركار توليد به سوالات خبرنگاران و اصحاب رسانه پاسخ خواهند داد و گزارشي از حضور اين فيلم در جشنواره فيلم برلين ارائه خواهد شد.
بنا بر اين گزارش، فيلم سينمايي «درباره الي...» درپنجاه و نهمين جشنواره جهاني فيلم برلين موفق شد، خرس نقره‌اي بهترين كارگردان را از آن اصغر فرهادي كند. اين فيلم در جشنواره بيست‌وهفتم فيلم فجر نيز موفق شد در رشته كارگرداني سيمرغ بلورين را به دست بياورد و از سوي تماشاگران نيز به عنوان بهترين فيلم انتخاب شود. شهاب حسيني هم به خاطر بازي در اين فيلم مورد تقدير هيات داوران جشنواره فيلم فجر قرار گرفت.
«درباره الي...» محصول موسسه فرهنگي-‌هنري «سيماي مهر» است كه به زودي در سينماهاي تهران به اكران در خواهد آمد

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
بازگشت مرد خرس به دست...

ضمیمه : گزارش کامل تصویری بازگشت اصغر فرهادی و گروهش به ایران.


آن مرد با خرس آمد ؛

بنا بر گزارش خبرنگار سينمايي فارس، اصغر فرهادي كه به همراه گروهي از بازيگران فيلم «درباره الي...» براي شركت در جشنواره برلين به كشور آلمان سفر كرده بود، پس از موفقيت در جشنواره برلين، ساعت 1:30 ديشب (سه‌شنبه 29 بهمن) به ايران بازگشت.
وي به همراه «مجيد شاه‌حسيني»، «امير اسفندياري»، «جمال اميد»، «اميرحسين علم‌الهدي» و تعدادي از عوامل «درباره الي...» از جمله مريلا زارعي و رعنا آزادي‌ور ديشب از برلين به ايران بازگشت و تعدادي از عوامل اين فيلم به همراهي اهالي مطبوعات، «محمودرضوي» تهيه‌كننده فيلم، صابر ابر (بازيگر فيلم)، عباس شوقي، «پريسا بخت‌آور»(همسر اين فيلمساز) و دخترش، از او در فرودگاه بين‌المللي امام خميني(ره) استقبال كردند.

و نکته ی مهم ؛

به گفته «محمود رضوي» تهيه‌كننده «درباره الي»، «اصغر فرهادي» به‌زودي و طي يك نشست خبري، پاسخ‌گوي پرسش‌هاي رسانه‌ها خواهد بود.

یکشنبه هجدهم اسفند 1387
حالا چی فکر می کنن درباره گلشیفته؟!

ضمیمه ۱ : در طول زمان برگزاری جشنواره برلین، تعدادی از فاشیست های آلمانی(کم تعداد) که هنوز از زمان هیتلر باقی مانده اند، نسبت به نمایش یک فیلم ایرانی در این فستیوال اعتراض کردند. اما از آنجایی که آنجا کشور آزادی چون آلمان است و فستیوال هم فستیوال معتبری چون برلین، ذره ای به حواشی و نوع روابط سیاسی میان کشور ایران و آلمان توجه نشد. درباره الی آمد، تحسین شد، محبوب منتقدان شد و خرس نقره ی برلین را هم ربود ؛ چون شایسته بود...


اینجا چه خبر است؟

در چند روز برگزاری فستیوال برلین، نکته ای که برای بسیاری از مخاطبان جالب توجه بود، دوری گلشیفته فراهانی از سایر عوامل فیلم، در تمامی مکانها و عکسها بود. به طوری که گلشیفته حتی در کنفرانس مطبوعاتی فیلم که دیگر مجبور به نشستن پشت یک میز با دیگر عوامل فیلم بود، در گوشه ای ترین نقطه و در کنار مجری برنامه نشست! این موارد را ما در این وب در همان روز نخست مورد اشاره قرار دادیم. اما در این چند روز، بسیاری، از جمله چند تن از دوستان ما، نسبت به این قضیه اعتراض کردند و آن را توهین بزرگ عوامل فیلم به گلشیفته فراهانی دانستند. اما بهتر است حالا کمی دقیقتر به ماجرا نگاه کنیم.

همواره گفته می شود که سیاست، بی پدر و مادرترین و مرموزترین چیز در دنیاست. ولی آیا این سیاست، صرفا در امور سیاسی وجود دارد؟ مگر جز اینست که وادی های هنر و ورزش و... نیز مدتهاست که به سیاست آغشته شده اند و مگر از بدو ایجاد بشر، سیاستمداری در تمام امور، جزو خصلت های انسانهای با تدبیر نبوده؟ پس چطور با این دید، نمی توان اقدام عوامل درباره الی را اقدامی صرفا "سیاستمدارانه" و نه اقدامی "صادقانه" برداشت کرد؟ اختر قاسمی، خبرنگار و ژورنالیست ایرانی ساکن آلمان که وقایع جشنواره برلین را هر روز گزارش میداده، درباره اختتایمه جشنواره برلین و درباره الی و این حواشی اش می نویسد :

تفرقه و عدم همدلی

"چندين بار دوريين بازيگران فيلم اصغر فرهادی را نمايش داد ولی گلشيفته فراهانی را در ميان آن ها نديدم. ظاهرا او در قسمت ديگری نشسته بود. به چه دليل به همراه گروه نبود معلوم نيست. ولی گلشيفته در روزهای گذشته به همراه بقيه اعضای تيم ديده نشد و معمولا گروه، حتی مواقع ديدن فيلم بدون گلشيفته بود.

گفته می شود که بعد از اولين نشست مطبوعاتی فيلم اعضای ديگر گروه با او فاصله ای را حفظ می کردند. در مقابل سوال از بقيه اعضای گروه که گلشيفته کجاست؟ با پاسخ نمی دانم يا نمی دانيم روبرو می شديم. عدم رابطه دوستی در گروه کاملا مشخص و غير قابل انکار بود. حتی بعضی از روزنامه نگاران يا فيلم سازان غير ايرانی هم متوجه اين مسئله شده بودند و در اين مورد با ما صحبت می کردند. به عنوان نمونه يک زن ژورناليست پاکستانی از من پرسيد که گلشيفته کجاست و چرا گلشيفته با بقيه گروه نيست؟ و يا يک زن فيلم ساز آلمانی نيز شبيه به اين سوال را پرسيد. چند تن از اعضای بنياد فارابی هم در اين جشنواره شرکت داشتند و...."

مراسم اختتامیه

تشدید بحران

مسئله در نگاه اول اینگونه به نظر می رسد که عوامل سازنده درباره الی، به خاطر اقدامات گلشیفته فراهانی که فیلم را به دردسر انداخته، از دست او بینهایت عصبانیند و حتی حاضر به قرار گرفتن در کنار او برای عکس انداختن هم نیستند! این مسئله چنان بحرانی را در رابطه بین گروه و گلشیفته ایجاد کرده که مریلا زارعی ای که گلشیفته را دختر عزیز سینمای ایران می دانست و در یک برنامه زنده تلویزیونی، عاشقانه از او می گفت و اصغر فرهادی ای که حتی با وجود برخی اخبار خطرناک(حضور در هالیوود)، نقش سپیده را تنها برازنده گلشیفته می دانست و به حضور او در فیلم اصرار داشت، حالا دیگر نمی خواهند چشمشان به چشم او بیفتد! اما ساده انگارانه است که این موضوع را صرفا از یک بعد، نگاه و تحلیل کنیم. بحران مجدد از جایی آغاز شد که روزنامه کیهان در سرمقاله خود، ضمن خواستار شدن عدم نمایش درباره الی در کشور، گلشیفته را عملا جاسوس سازمان سیا در ایران و نخستین نماینده ستاره های سکولار در ایران دانست!

فلاش بک

ذات کیهان و توان بالایی که در ایجاد بازی رسانه ای کثیف و همه جانبه دارد، نگرانی عوامل و جمع کثیر مشتاقان فیلم را در باب سرنوشت فیلم، بالا برد. این بازی رسانه ای البته همیشه بد نیست. گاهی نیز همچون مسکنیست که اولش با درد همراه است و در ادامه، کم کم درد را آرام می کند. همچون زمانی که همه از نمایش درباره الی در جشنواره ناامید بودند و اصغر فرهادی در یک اقدام هوشمندانه، با آگاهی به کیفیت بالای ساخته اش، فیلم را برای جمعی از منتقدان نمایش داد تا آنها با ورود به نشریات خود و تعاریفشان از فیلم، موج فشار برای اکران فیلم را آغاز کنند. و یا امیر پوریا حتی پا را فراتر گذاشت و در چند یادداشت(از جمله در روزنامه اعتماد) و یک مصاحبه رادیویی(رادیو گفتگو - فرزاد حسنی)، در یک دروغ مصلحتی بسیار بزرگ، برای کم کردن حساسیت ها، اعلام کرد که نقش گلشیفته در درباره الی، بسیار غیر کلیدی و بی اهمیت است که حتی پگاه آهنگرانی هم می توانست آنرا بازی کند!

از فردای آن مصاحبه و یادداشت ها، موج فراگیری حتی در رسانه ها و خبرگزاری های اصولگرا آغاز شد که گلشیفته در درباره الی یک نقش فرعی و بی اهمیت را دارد و حیف است که فیلم به خاطر او قربانی شود! این تاکتیک، تا حدود زیادی مفید واقع شد و پس از رفع مشکلات فیلم و نمایشش در جشنواره، مشخص شد که طبق پیشبینیها، تمام گفته های پیشین، یک بازی رسانه ای و دروغهای هدفدار رسانه ای بوده. تا جایی که مشاهده شد نقش سپیده(گلشیفته فراهانی) بار فیلم بر دوشش است، کلیدی ترین نقش فیلم است و همه چیز در گرو دروغهای اوست و بازی گلشیفته نیز بهترین بازی فیلم است و نقشش جلوه دارترین نقش فیلم. پس بازی رسانه ای گروهی که برای اکران درباره الی تلاش می کردند، در اینجا جواب داد. همانطور که گروه ها و نشریات دیگر، در مواضعی بعضا مخالف با ما، در این بازیها چیره اند.

چرا بند فلاش بک را مطرح کردیم؟ علتش آن است که به بازی با سیاست در بین مطبوعات و اصولا جامعه فرهنگی کنونی ایران اشاره ای داشته باشیم. در عصر کنونی، کسانی که قاعده بازی با سیاست را ندانند، شکست خورده ترین انسانهای روی زمین خواهند بود.

اصغر فرهادی در حال مصاحبه با یکی از شبکه های آلمانی

درباره الی یا درباره گلشیفته یا همان درباره عوامل درباره الی؟!

چقدر اتفاقات اخیر و نحوه تحلیل ها و قضاوتها، همچون ساخته ی آخر اصغر فرهادی - درباره الی - شده است. ساختاری هرمی که همینطور به بالا می رود و با فضایی پر از ابهام، ما را به سمت یک قضاوت سوق می دهد. می خواهیم به این قضاوت برسیم که عوامل فیلم، با دوری از گلشیفته، به او توهین بزرگی کرده اند. اما نه صبر کنید؛ خبر آمده که کیهان مدعی است که گلشیفته نقش جاسوس سازمان سیا را داشته! نکند اصلا خبر به گوش آنها(عوامل فیلم) هم رسیده و آنها هم به همین دلیل این تصمیم را گرفته اند؟ حالا آیا واقعا گلشیفته هم از تصمیم آنها با خبر بوده؟ نکند با خود او هم صحبت کرده اند و برای دوری از حواشی بیشتر و دادن آتویی به دست تند روها، تصمیم به دوری مصلحتی از هم گرفته اند؟ نکند به او چیزی نگفته اند و خودسرانه این تصمیم را گرفته اند و او را هم ناراحت کرده و رنجانده اند؟ 

یک خبرنگار می گوید گلشیفته در مراسم اختتامیه دیده نشده و دوستی و صمیمیت در گروه به چشم نمی خورده است. یکی می گوید گلشیفته اولین نفری بوده که پس از خواندن نام اصغر فرهادی به عنوان برنده، جیغ بلندی کشیده! چه کسی درست می گوید؟ قطعات درست این پازل کجا هستند؟ حالا چی فکر می کنید درباره عوامل درباره الی؟ می گویند گلشیفته در کنفرانش خبری فیلم گفته که به ایران باز می گردد. این را گفته که فقط حواشی فیلم را کم کند، یا می خواهد واقعا برگردد و یا اصلا خواسته تلنگر تهدید آمیزی به عوامل فیلم بزند و بگوید کوه به کوه نمی رسد، ولی آدم که به آدم می رسد؟ راستی چه کسی از الی جدید(گلشیفته) در آن سوی آبها خبر موثقی دارد؟ واقعا چه در سرش می گذرد؟ اصلا فرهادی هنوز از انتخاب گلشیفته به عوان "سپیده" ی فیلمش خشنود است یا خود را ملامت می کند و بر بختش لعنت می فرستد؟ مریلا زارعی آیا واقعا در اختتامیه نمی دانسته که گلشیفته کجاست و یا داشته دروغ می گفته؟ آیا او پس از آن "نه" مرموزش، در دلش قربان صدقه ی گلشیفته رفته و یا چند فحش به او داده و گفته الهی دیگه برنگردی؟ کسی چه می داند؟ الی(گلشیفته) از جایی دیگر و جدا از گروهی که از ایران حرکت کردند، به نقطه ی سکنای آنها آمد. به نزدیکی آنها آمد و از نزدیک، نزدیکتر نشد و با سادگی و خنده هایش، توجه مردم و خبرنگاران را برانگیخت. صحبت کرد و ناگهان غیب شد. او کجا رفت؟ چرا روز آخر کسی او را ندید؟ مشغول بادبادک بازی بود؟ این گروه قبل از سفر به برلین، چه تصوراتی از گلشیفته و اقداماتش داشتند؟ چه قضاوتهایی کرده بودند درباره او؟ توپشان برای شلیک پر بوده و یا خود را همراه و یاور او می دانستند؟ اصلا بگذارید ببینم ؛ حالا عوامل فیلم چی فکر می کنن درباره گلشیفته...؟ اصلا ما چی فکر می کنیم درباره عوامل درباره الی...؟

 

الی آمد ؛ بی سر و صدا و معصومانه. نه در کنار کسی ایستاد و نه در کنارش ایستادند. سپس ناپدید شد...

مشخص است که اصغر فرهادی، درباره الی را با ایمان قلبی و اطمینان به مضمونش ساخته. چرا که مدتی نگذشته که داستان عوامل فیلم، شده است همان داستان "درباره الی".... پر از ابهام و فضایی نه چندان صادقانه. بگذارید ما هم مثل درباره الی، یادداشت را با ابهام و تردید و کدهای کوچک و بزرگ و سرانجامی نه چندان روشن، به پایان ببریم. بلاخره هنوز در تب درباره الی هستیم و عوامل فیلم هم گویا هنوز در تب آنند. ما نتیجه گیری نهایی نکردیم و یادداشت را در فضایی پر از ابهام و سوال به پایان می بریم(بلاخره باید ارادتمان به درباره الی را نشان دهیم دیگر!). پایان داستان باز است و هر کس می تواند برداشت خودش را بکند. اصلا شاید روابط میان آنها، یکی برای همه، همه برای یکی باشد. کسی چه می داند؟ بهتر است در قضاوت و تصمیم گیری نهایی، آرام و با متانت پیش برویم که نشویم همچون قضاوتهای درباره الی، در درباره الی! جدای این مسائل، *حالا چی فکر می کنید درباره الی؟

*پی نوشت : دیالوگ کلیدی فیلم درباره الی.

شنبه هفدهم اسفند 1387
اصغر فرهادی و خرس نقره ای برلین

ضمیمه ۱ : این پرونده فرزاد حسنی برای درباره الی را حتما بخوانید. خیلی جامع و کامل و مفید است. درباره مضمون و محتوای "ستایش برانگیز" درباره الی، مطالبی نوشته که خواندنش خالی از لطف نیست.


اصغر فرهادی، استاد جوان سینمای ایران، خرس نقره ای بهترین کارگردانی جشنواره فیلم برلین را بابت کارگردانی استادانه اش در فیلم درباره الی، ربود. این خبر آنقدر همه، از جمله ما را خوشحال کرد که مدتها فقط در فکر نحوه ی بازتابش بودیم. اصغر فرهادی، پس از دریافت جایزه اش گفت: " خدا را سپاس می‌گویم که اگر او یاری نمی‌کرد من اینجا نبودم. از مردم سرزمینم هم یاد می‌کنم که شما کمتر تصویر دقیقی از آنها دارید."

روز قبل از مراسم اختتامیه، کارشناسان و منتقدان حاضر در جشنواره برلین، از درباره الی به عنوان یکی از ۳ فیلم برتر بخش مسابقه فستیوال برلین و از شانس های اصلی دریافت خرس طلای این جشنواره نام می بردند. اما این جشنواره نیز همچون جشنواره فجر خودمان، تصمیم گرفت فقط جایزه بهترین کارگردانی را به اصغر فرهادی بدهد. البته "عامل ها" در این دو جشنواره، بسیار متفاوت است. یکی نگاه سیاسیت و یکی اختلاف نظر و سلیقه! این چیزهاست که تفاوت دو جشنواره را نشان می دهد!

نمی دانم مخاطبان باور می کنند یا نه، که از ۲ روز قبل به طرز عجیبی نسبت به اینکه درباره الی در یکی از شاخه های بهترین فیلم، کارگردانی و بازیگر زن برنده جایزه می شود، مطمئن بودم و چقدر خوشحالم که اصغر فرهادی نازنین به آنچه که شایسته اش بود، رسید. حال مسئولان سینمایی کشور باید ببینند که فیلمی که قصد توقیف آن را داشتند و خار در چشمانشان است، ژنرال ۴ ستاره ی سینمای ایران است که در آن سوی آبها، نام سینمای "واقعی" ایران را با نمایش تصاویری حقیقی از مردمان این دیار، به رخ جهانیان می کشد. مسئولان باید ببینند که درباره الی است که در سال آخر مدیریت آنها که داعیه دار رشد و نبوغ سینما در زمان مدیریت خود هستند، توانسته حداقل اعتباری در "ظاهر" به آنها در پیش چشمان بیگانگان بدهد. و فرهادی چقدر بزرگوار است که در مصاحبه ای می گوید :" از مشکلات و حواشی فیلم، نخواستم پیش بیگانگان چیزی بگویم تا آنها سوءاستفاده کنند". ای کاش مسئولان ما از این بزرگمنشی این نازنین سینمای ایران، درسهایی بیاموزند. ای کاش کسانی که دم از توطئه سازمان سیا و اپوزوسیون فرهنگی می زنند، بنشینند و برای یکبار با خودشان درباره گفته ها و کردارشان فکر کنند.

فرهادی و اثر درخشانش، شایسته خیلی بیشتر از این ستایش های داوران جشنواره های فجر و برلین و منتقدان داخلی و خارجی و مخاطبان هستند. درباره الی اثر درخشانیست که می توان با هر بار تماشایش، خود را سیراب نمود. فرهادی دیگر استاد جوان این سینماست که باید مشتاقانه منتظر هر فیلم جدیدی از او بود. و شخص بنده چقدر خوشبختم که پس از داریوش مهرجویی، توانستم فیلمساز دیگری را در این کشور پیدا کنم که برای دیدن هر اثر تازه ای از او، لحظه شماری کنم و به وجد بیایم.

و بگذارید یک آرزو نیز بکنم. دوستانی که درباره الی را دیده اند(و می توانند از این باب به ندیدگانش فخر بفروشند)، می دانند که درباره الی و گلشیفته فراهانی اش تفکیک ناپذیرند و بار فشار روانی و ماتم گروه، بر روی دوش های خسته ی سپیده است که باید تاوان یک دعوت را بدهد و عاقبت گروه، در گرو "آری" و "نه" اوست. بازی گلشیفته در کنار دیگر بازیهای قدر درباره الی، همچون الماسی می درخشد و یقینا ستایشهای این بازی را در نقدهای مکرر و گوناگون خوانده اید. ای کاش زمانی که درباره الی، به امید خدا بر روی پرده رفت، گلشیفته در غافله سینمای ایران باشد تا بتواند از الی و سپیده بگوید و پاسخ زحمات و درخشش خیره کننده اش را از قلم و زبان عاشقان این سینما بگیرد. ای کاش باشد تا بگوید چرا در آن رویارویی آخر با علیرضا(نامزد الی)، حقیقت را نگفت و با "نه" خود، آبروی الی را به بازی گرفت، برای حفظ آبروی گروه؟ راستیتش تحمل آنکه اینجا نباشد و اصغر فرهادی نیز مدام به این دلیل از آوردن نامش اکراه داشته باشد، نداریم. تحمل آنکه فقط دیگران بیایند و از وجوه شخصیتی سپیده بگویند را نداریم. دوست داریم هم خودش و هم فرهادی و عوامل و مخاطبان، خیلی راحت از او و سپیده(که عجب نام پر خیر و برکتیست برای او) بگویند. آخر شوخی که نیست، درباره الی است. باید کلی درباره اش گفت و شنید... از آن سوی دنیا که نمی شود...

و نمی توانم این خوشحالیم را کتمان کنم که از آنکه پس از درخت گلابی، بوتیک و سنتوری، گلشیفته فراهانی بار دیگر ایفاگر شایسته ی یکی از نقش های کلیدی یکی دیگر از شاهکارهای برتر تاریخ این سینما و بهترین فیلم دهه ی ۸۰ است، خوشحالم و افتخار می کنم و یقینا خود او نیز به این موضوع افتخار می کند. دیگر واقعا سخت است که او را از تاریخ سینمای ایران جدا کرد...

به هر حال، اینها تازه آغاز درخشش های درباره الی است. فیلمی که اگر شرایط عادلانه و به دور از سیاست بود، فاصله اش با دیگر فیلم های جشنواره خودمان، چیزی بالغ بر ۱۰ سیمرغ بود. مسئولان جشنواره ی فجر یقینا خدا را شکر می کنند که سیمرغ بال و پر شکسته ی بهترین کارگردانی را به اصغر فرهادی دادند. وگرنه با این شرایط پیش آمده و اهدای خرس چاق و چله ی نقره ای برلین به فرهادی، رسوایی بزرگی(بیشتر از حالا)، برایشان به بار می آمد! دیگر نمی دانم چه بگویم. فقط می گویم از اینکه فرهادی مزد هوش و استعداد و زحماتش را گرفت، بسیار خوشحالم. برای موفقیتهای هر چه بیشتره این یگانه استعداد دهه اخیر سینمای ایران، دعا کنید. و دعا کنید تا اثر وجدانگیز او، هر چه زودتر رنگ پرده را ببیند تا همه در ضیافت او شرکت کنند. ما نیز که در شرایطی عجیب و غریب و تلخ به تماشای این اثر او در جشنواره نشستیم، کاری نداریم جز ایجاد شور و اشتیاق در مردم، برای دیدن شاهکار او و لحظه شماری برای دیدار مجدد و البته "هوشیارتر"، با معشوقه ی تازه ی خود...

جمعه شانزدهم اسفند 1387
فیلم های جشنواره - بخش آخر

۱- بی پولی :

درباره بی پولی حمید نعمت الله، نمی توان چیزی گفت جز اینکه یکی از بهترین کمدی های دهه ۸۰ سینمای ایران است. اثر نه جوک گویی می کند و نه لودگی. نه طبق فرمول طنزهای نود شبی اینروزهای سینما پیش می رود و نه به دام شوخی های سخیف می افتد. نعمت الله و فیلمنامه نویسش کارشان را با "طنز" به پیش می برند و با خلق شوخی های بامزه و ناب از بحران اقتصادی یک خانواده(و خانواده های ایرانی)، خنده های شیرین بسیاری از مخاطبانشان می گیرند. ضعف اصلی بی پولی، لحن نه چندان یکدست آن است. شخصیت های فیلم گاهی مدتها حذف می شوند و گاهی حضورشان بیش از حد زیاد می شود. ریتم کار در نیمه نخست، با نیمه دوم فیلم برابر نیست و در نیمه اول اثر، فیلمساز زیاده گویی می کند.

اما نکته ای که بی پولی را از دیگر کمدی های نازل این سالهای سینمای ایران تمایز می دهد، اینست که  داستانش را بی نقص و بی لکنت تعریف می کند و طنز جاری در فیلم، انقدر حساب شده، ناب و تازه است که مخاطبان را تا به انتها در سالن همراه با خنده های مکرر حفظ می کند. شخصیت های فیلم هم به طرز حیرت انگیز گرم و دوست داشتنی درآمده اند و بازی تمام آنها، چشمگیر است. لیلا حاتمی خوب و شیرین است(به یاد بیاورید جایی را که در پاسخ به شوهرش که گفت "تو زن با شعوری هستی"، پاسخ می دهد "تو رو خدا من واقعا با شعورم؟"، یا جایی که با ذوق زدگی چرخ دستی را برای خرید از فروشگاه می آورد). بازی بهرام رادان هم خوب و متفاوت است و بازی با صورتش نیز قابل توجه است.

به هر ترتیب بی پولی یکی از چند کمدی برتر دهه ۸۰ سینمای ایران است و مخاطب می تواند بعد از مدتها، از دیدن یک کمدی بر روی پرده لذت ببرد. خوشحالیم که نعمت الله پس از ساخت شاهکار بوتیک، توانست باز هم از آزمونی دیگر سربلند بیرون بیاید و حاصل کار جدیدش، یک کمدی ناب و دوست داشتنی باشد. تیتراژ نخست بی پولی، به ما اطمینان داد که باید این کمدی را از دیگر کمدی های این سالها، تمایز بدهیم. باید خوشحال بود که سینمای ایران از وجود استعدادهای چون حمید نعمت الله و اصغر فرهادی سود می برد. اینها اساتید بزرگ آینده این سینما هستند.

۲- پستچی سه بار در نمی زند :

حیرت انگیز است که برخی از دوستان، اینروزها بحث های روشنفکرانه ی قیاس "درباره الی" اصغر فرهادی با "ماجرا" ی آنتونیونی را پیش کشیده اند و غافلند از اینکه حسن فتحی عزیز و محترم، فیلم جدیدش را بر اساس کپی مو به مو با فیلم "شب مردگان" تولید کشور نیوزیلند ساخته است. داستان شب مردگان از این قرار است که دو دوست که برای سفر به جایی می خواهند برود، شبانگاه به طور تصادفی وارد روستایی می شوند که همه چیزش عجیب است. در ادامه آنها متوجه می شوند که این روستا طلسم شده و هر شب وقایع مدتها قبل(بیشتر کشتار) در آن تکرار می شود و انسانهای جدیدی که وارد آن روستا شوند، می توانند در وقایع آن شب که دارد برای چند صدمین بار تکرار می شود، دخالت کنند و اتفاقات آن شب را عوض کنند، ولی از شب بعد، باز هم همان وقایع قبلی تکرار می شود و ارواح این روستا قادرند اشخاص جدید را ببینند و بهشان ضربه بزنند و یا آنها را بکشند. در انتها یکی از دوستان متوجه می شود که خودش نیز در شب ورود به آن روستا کشته شده و روحش راهی برای خروج ندارد و باید در آن روستای طلسم شده بماند. روز که شود، همه چیز به شرایط عادی برمیگردد و شب، دوباره وقایع قبل تکرار می شود.

اینها را گفتم تا دوستان، خود تطبیق دهند که این داستان، تا چه حد با داستان فیلم "پستچی سه بار در نمی زند" جناب فتحی مطابقت دارد. تنها کاری که آقای فتحی کرده، این است که ماجرای روستا را به یک ساختمان سه طبقه کشانده و بعد تاریخی به آن بخشیده! به هر حال شانس جناب فتحی این بوده که فیلم "شب مردگان"، به دلیل تعلقش به سینمای نیوزیلند، چندان در بین منتقدان دیده نشده و کپی برداری ایشان نیز از این فیلم، کسی را متوجه نساخت. اما همینکه تم اولیه ی درباره الی، با یکی از فیلمهای فیلمساز بزرگی چون آنتونیونی برابری کرد، کل عالم و آدم برای آن تحلیل نوشتند!

پستچی سه بار در نمی زند بیش از اندازه شلوغ کاری می کند، می خواهد هرطور شده داستانها را بهم ارتباط بدهد، ولی به قدر کافی موفق نمی شود و ۲۰ دقیقه انتهایی آن تبدیل به شویی کودکانه می شود که با دیالوگ های شخصیت باران کوثری، قصد دارد مخاطب را متوجه اتفاقات سازد. در این بین، کارگردانی فتحی و دیالوگ نویسی هایش درخشان می نماید. او برای هر سه زمان، انواع و اقسام دیالوگ های مختص آن دوره را به کار برده. به خصوص برای آنکه تفاوت فضا و گویش زمان حال با دوران انتهایی قاجار را نشان دهد، تقریبا تمامی اصطلاحات و تیکه کلام های رایج کوچه بازار را از زبان کاراکتر باران کوثری، مطرح می کند. بعضی سکانس های فیلم نیز از لحظ بصری، خوب از کار درآمده اند. پستچی سه بار در نمی زند بدون یک سوم پایانیش، کاری قابل قبول و قابل تامل است.

۳- عیار ۱۴ :

حیرت انگیر است که برخی منتقدان، قصد دارند ساخته آخر پرویز شهبازی را فیلمی بزرگ و فوق العاده نشان دهند. گویا آنها که پس از نفس عمیق، چشم بسته خود را منتظر شاهکار دوم شهبازی کرده بودند، نقدهایشان را شب قبل از رویت فیلم نوشته اند و عرق به شهبازی مانع از دیدن کامل و بی طرفانه فیلم شده است. عیار ۱۴ اثریست متوسط و بی رمق که اصلا داستانش کشش یک فیلم بلند را ندارد و با نشان دادن تصاویر بی ربط و مکرر از کاراکتر محمدرضا فروتن و سر و کله زدن با مشتریانش در جواهرسازی، قصد دارد فیلم را به زمان یک فیلم بلند برساند، که در انتها نیز می رساند و می شود ۸۰ دقیقه! فیلم مملو است از گاف های عمیق تکنیکی و فیلمنامه ای و در بعضی سکانسها، تصاویر از حیث بصری، "جا مانده از زمان" به نظر می رسند. فیلمساز برای درآوردن حس تعلیق، انواع و اقسام حوادث و اتفاقات تصادفی را در یک زمان کوتاه قرار می دهد و جالب است که باز هم به تعلیق نمی رسد!

پوریا پورسرخ(دوست فروتن) از روی تصادف دقیقا همزمان با کامبیز دیرباز وارد یک مسافرخانه می شود و از قضا اتاق خالی وجود ندارد و آنها با هم وارد یک اتاق می شوند و سپس از قضا، زمانی که دیرباز در اتاق نیست، فروتن به آنجا می آید و از قضا به همه چیز شک می کند و قبل از آنکه دیرباز بیاید، فرار می کند! زیرا روزی او را در جواهر سازی به پلیس لو داده و حالا که او از زندان آزاد شده، میترسد که برای انتقام آمده باشد!  فلاش بک های فیلم به گذشته و نشان دادن تصاویر دستگیری دیرباز در جواهرسازی چند سال قبل، بیش از اندازه مبتدیانه است و به جای آنکه به شیوه مرسوم و درست و کلاسیک، با دوربینی کار گذاشته شده در یک گوشه ی دیوار نمایش داده شود، با دوربین روی دست نشان داده می شود! در یکی از سکانس های پایانی، که مربوط به انفجار تانکر بنزین است، فیلمساز با بدسلیقگی تمام، از اسلوموشنی استفاده می کند که اصلا هیچ ری اکشنی در مخاطب ایجاد نمی کند و جالب اینجاست که فروتن و زن صیغه ایش، وقتی که روی زمینند و می بینند تانکر در آستانه انفجار است، از جایشان تکان نمی خورند تا تانکر منفجر شود و فیلمساز این پیام اخلاقی را بدهد که ببینید توهم، او و زندگیش را نابود کرد!

بازی های فیلم نیز چیز خاصی در خود ندارند. پوریا پورسرخ فیلم، فقط بد بازی نمی کند. کامبیز دیرباز نیز مجالی برای خودنمایی ندارد و فقط در یک سکانس مسافرخانه، خوب بازی می کند. فروتن فیلم هم فقط از ۴ فیلم دیگرش در جشنواره امسال بهتر بود. قصد توهین به فیلم و فیلمساز نیست، ولی گویا شهبازی با نفس عمیق، شده است همچون برخی فیلمسازان که طرفدارانشان از روی تعصب افراطی، هر چه که بسازند را روی چشم می گذارند. حمایت از همچین تصاویر عقب افتاده ای که مملو از گاف های فجیع تکنیکی و فیلمنامه ای است، جالب است و جزو شاهکارهای تازه برخی از اهالی مطبوعات به نظر می رسد!

۴- میزاک :

زمانی که برای تماشای فیلم میزاک به سالن سینما رفتم، در پشت درب، حسینعلی لیالستانی را دیدم که ایستاده و قصد دارد فیلم را با مردم مشاهده کند. ۶۰ درصد سالن خالی است و تقریبا با آنهمه سیل تمسخرهای بر علیه این فیلم، کسی جرات دیدن آن را ندارد. فیلم شروع می شود و زمانی که فاطمه معتمد آریا می گوید "شما مرغ دزدی می کنی، بچه تی تی به دنیا نمیاد. آقا مردغ ندزد و..."، اولین قهقه مخاطبان بلند می شود و جناب لیالستانی که دقیقا در پشت سر بنده نشسته، کیف در دست به سرعت سالن را ترک می کند! گویا او شک داشته که نکند منتقدان علیه فیلمش جوسازی کرده اند و مخاطبان، فیلمش را دوست دارند! به همین دلیل به تماشای فیلم با مردم نشسته است! ولی بعد از نخستین خنده مخاطبان، او که می دانست نیمه دوم فیلمش کمدی قابلی در سینما ایران است، جرات تماشای فیلم خودش را هم از دست داد و سالن را ترک کرد!

تصاویر نشان داده شده در فیلم، به گونه ای است که مخاطب را در این فکر فرو می برد که بعید است فیلمساز اصلا میزانسن داده باشد و صحنه را دکوپاژ کرده باشد. گویا بازیگران دور هم جمع شده اند و تورج منصوری هم خودش تند تند از نمای بالا تصویر گرفته! لیالستانی در این فیلم، تیمارستانی از مجانین عجیب الخلقه خلق کرده است که دور هم نشسته اند و مخاطبان را به تمسخر می گیرند. دیالوگ کلیدی فیلم از زبان فاطمه معتمد آریا بیرون می آید که می گوید: "آقا جان مرغ دزدی نکنید، همدیگرو اذیت نکنید تا بچه تی تی جان به دنیا بیاد"! باران کوثری هم در چند سکانسی که حضور دارد، صرفا ایستاده تا دوربین هی وارد شکمش شود تا جنین را نشان دهد و خارج شود! محمدرضا فروتن هم همچون کلاه قرمزی مدام از پشت درخت و زیر درب ماشین سرش را بیرون می آورد و تنها دو دیالوگ در فیلم دارد(با لهجه ناکجا آباد بخوانیدش) که می گوید :" تی تی جان، من تو رو دوست دارم، تو هم منو دوست داری؟" ، " چرا بچه من به دنیا نمیاد؟"

فکرش را بکنید که در کنار این تصاویر، باید مدام صدای رادیو را بشنوید که هر چند دقیقه می گوید : "امروز در فلان جا، چند کودک به قتل رسیدند" و همچنین باید موسیقی فیلم را که گویا در اوکراین ضبط شده و آن صدایی که می گویند متعلق به جنین است، هر چند دقیقه یکبار تحمل کنید!

حرفی نیست جز آنکه بگوییم متاسفیم برای فردی چون جهانگیر کوثری که با ادعای فیلم فرهنگی سازی، پول بیت المال را صرف ساخت خزعبلات بی ارزشی می کند که شعور مخاطبان را اینچنین مورد توهین و تمسخر قرار می دهد و با عنوان فیلم فرهنگی، یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینمای ایران(بدترین؟) را می سازد. برای ایشان که گمان می کنند هر فیلمی که تجاری نباشد و در محیط داهات و روستا باشد، فرهنگی و ملی است، متاسفیم. و سوال اصلی از تمامی بازیگران بزرگ و سرشناس این فیلم است که چطور حاضر شده اند در این دیوانه خوانه جناب لیالستانی حضور داشته باشند؟ پس اهمیت خواندن فیلمنامه، پیش از پذیرفتن نقش، برای بازیگران بزرگ و پرتجربه ای چون آنها کجاست؟ باران کوثری را فاکتور می گیریم که به خاطر آنکه این فیلم، فیلم پدرش بوده، در آن حضور یافته. اما توجیه دیگر بازیگران چیست؟ راستی حواستان باشد که درباره این فیلم، زیاد بد نگویید. وگرنه بچه تی تی قهر می کند و دوباره به دنیا نمی آید!

۵- حیران :

در سالهای اخیر، کمتر فیلمی را همچون حیران دیده ایم که انقدر "تکراری" باشد. آغاز فیلم و نحوه شکل گیری عشق میان آن دختر و جوانک افغانی با نام حیران، بیش از حد هندی و سست و غیر قابل باور است. این سوال تا انتها نیز مخاطب را رها نمی کند که به راستی آن دختر، از چه چیز این جوانک افغانی که هیچ چیزی ندارد، خوشش آمده؟ صرفا همان یک نگاه در اتوبوس؟! فیلم بر پایه عشق های هندی و بی مایه آغاز می شود و در انتها نیز سعی می کند با نگاهی واقع گرایانه به پایان برسد. که البته از حیث داستان، در این زمینه تا حدودی موفق می شود. اما به هر حال حیران از آن دست فیلمهاییست که نه می توان آنرا اثر خیلی بدی دانست و نه چیز خاصی در خود دارد که بخواهیم آنرا اثری فراتر از متوسط بدانیم.

بازی مهرداد صدیقیان در نقش حیران، نسبتا قابل قبول است و باران کوثری نیز یکی از بدترین بازیهای خود را ارائه داده است. فارغ از این نکته که او نقش یک دختر شهرستانی را با لهجه ی اصیل تهرانی بازی کرده(که واقعا چطور مخاطب می تواند هویت جغرافیایی چنین کاراکتری را که در فیلم مطرح شده، باور کند؟)، او نقش یک دختر شهرستانی را کاملا تهرانی بازی کرده. به جای آنکه آن اصالت روستایی در بازی او دیده شود، او بیشتر تیپ یک دختر لوس تهرانی را که در ناز و نعمت خانواده ی غنی بزرگ شده، نشان می دهد.  اینکه باران کوثری برای یکی از بدترین بازیهایش در فیلم حیران، کاندید سیمرغ می شود و به جایش برای بازی نسبتا خوبش در فیلم پستچی سه بار در نمی زند کاندید نمی شود، بیش از پیش نشان از آن دارد که در جشنواره فحر، صرفا به نقش اهمیت داده می شود و نه نقش آفرینی. طبیعتا جلوه یک دختر روستایی، برای داوران بیشتر از یک دخر قرطی پولدار است. فارغ از نحوه ایفایشان!

جمعه شانزدهم اسفند 1387
بهترینهای جشنواره از نظر ما

برای اصغر فرهادی، که جشنواره بیست و هفتم، متعلق به او بود.

چند روزیست که جشنواره فیلم فجر پایان یافته و همه به رسم همیشگی، بهترینهای جشنواره را با دید خود انتخاب می کنند. حال بگذارید تا ما نیز انتخاب های کاملا شخصی خود را داشته باشیم.

بهترین فیلم :

۱- درباره الی

۲....

۳....

۴- بی پولی

۵- زادبوم

بهترین کارگردانی :

۱- اصغر فرهادی (درباره الی)

۲....

۳....

۴- ابوالحسن داوودی (زادبوم)

۵-حسن فتحی (پستچی سه بار در نمی زند)

بهترین فیلمنامه :

۱- اصغر فرهادی (درباره الی)

۲....

۳....

۴- هادی مقدم دوست (بی پولی)

۵- فرید مصطفوی (زادبوم)

بهترین فیلم برداری:

۱- حسین جعفریان (درباره الی)

۲- اصغر رفیعی جم (وقتی همه خوابیم)

۳- مرتضی پورصمدی (شبانه روز)

بهترین تدوین

۱- هایده صفی یاری (درباره الی)

۲- حسن حسن دوست (پستچی سه بار در نمی زند)

۳- بهرام بیضایی، سپیده عیدالوهاب (وقتی همه خوابیم)

بهترین صدای فیلم

۱- حسن زاهدی (درباره الی)

۲- حسین ابوالصدق (پستچی سه بار در نمی زند)

بهترین چهره پردازی

۱- مهرداد میرکیایی (درباره الی)

۲- سعید ملکان (پستچی سه بار در نمی زند)

۳...

بهترین آهنگسازی

۱- کارن همایونفر (زادبوم)

۲....

۳....

بهترین بازیگر نقش اول مرد

۱- شهاب حسینی (درباره الی)

۲- شهاب حسینی (سوپر استار)

۳- بهرام رادان (بی پولی)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

۱- مانی حقیقی (درباره الی)

۲- صابر ابر (درباره الی)

۳- علیرضا خمسه (بیست)

بهترین بازیگر نقش اول زن

۱- گلشیفته فراهانی (درباره الی)

۲- لیلا حاتمی (بی پولی)

۳- لیلا حاتمی (هر شب تنهایی)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

۱- مریلا زارعی (درباره الی)

۲- ترانه علیدوستی (درباره الی)

۳- لیلا زارع (پستچی سه بار در نمی زند)

بدترین فیلم

۱- میزاک

۲- موش

۳- اخراجی ها ۲  

نکته : ۱- نگارنده از بین تمامی آثار مهم جشنواره، متاسفانه تردید را ندیده است. ۲- از آنجایی که اختلاف درباره الی در شاخه بهترین فیلم، فیلمنامه و کارگردانی، با سایر آثار بسیار زیاد است، به همین دلیل برای ارزش نهادن به این فیلم و حفظ حرمت جایگاهش، باقی آثار برتر پس از این فیلم، در جایگاه ۴ به بعد قرار می گیرند.۳- دوستانی که تمامی آثار مهم جشنواره ی امسال و به خصوص درباره الی را دیده باشند، متوجه خواهند شد که هیچ کدام از انتخاب های ما از روی احساس نیست.

این انتخاب ها کاملا شخصی و سلیقه ای است. شما هم همچون دیگران، انتخاب های خودتان را داشته باشید...

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387
چند نکته درباره حواشی درباره الی

۱- شب ۲۳ بهمن، تلویزیون در بخش اخبار شبانه ی خود، در حالی که باید همچون هر سال اسامی برندگان جشنواره فجر را برای هر شاخه و هر فیلم اعلام می کرد، اینبار به دلیل حضور درباره الی، مجبور شد اعلام کند ؛"به برخی برندگان اشاره می کنیم!". که خب در میان اسامی برندگان سیمرغ های مختلف، که با ذکر نام فیلم مرتبط همراه بود، اسمی از برندگان سیمرغ از فیلم درباره الی نیامد و فقط برای آنکه خدایی ناکرده مخاطبان برداشت بدی نکنند، در انتهای این خبر، ضمیمه شد که "و اصغر فرهادی هم جایزه بهترین کارگردانی را دریافت کرد!" و این مورد، تنها موردی بود که اسم فیلم مربوطه، آورده نشد! تلویزیون اینبار برای نخستین بار مجبور شد نام برنده ی سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را نیاورد!

نام درباره الی اینروزها خطرناک شده است. مراقب باشید که در هر محیط ناشناسی از آن تمجید نکنید! زیرا اینروزها تمجید از "درباره الی"، مترادف با تمجید از کاخ سفید و سازمان سیا و تمام سازمان های جاسوسی آمریکا و هالیوود و هنرمندان سکولار و اپوزوسیون های فرهنگی و... است! درباره الی شده است درباره سازمان سیا! درباره سکولار! حواستان باشد که کار دست خودتان ندهید...

۲- محمدرضا شهیدی فر در هنگام اعلام اسامی برندگان جشنواره، در بعضی شاخه ها، بازی در می آورد تا جذابیتها را بالا ببرد. او در شاخه ی بهترین بازیگر نقش اول مرد، این بازی را درآورد و اسم شهاب حسینی را دیر بر زبان آورد تا مخاطبان دچار اضطراب و هیجان بشوند! اما در شاخه ی بهترین بازیگر نقش اول زن، بدون هیچگونه مکث و تاملی، به سرعت اسم برنده را برد تا خدایی ناکرده، مخاطبان وقت آنکه برای چند ثانیه مجددا نام گلشیفته را در سالن فریاد بزنند و طنین انداز کنند، پیدا نکنند(ماجرای پارسال که یادتان هست!).

۳- در پستهای پیشین بیان داشتیم که تمامی اکران های روز آخر درباره الی در جشنواره لغو شد و اکران آن در سینما استقلال هم به دخالت نیروی انتظامی و باتوم و چماق و گاز اشک آور و کتک کاری کشید! مسئولان همه کار کردند تا درباره الی کمتر دیده شود. از لغو تمامی اکران های مردمی آن در روز آخر جشنواره، تا تغییر زمان نمایش برخی سینماها بدون اعلام قبلی، برای کم کردن مخاطبان فیلم و جمع نکردن آرای مردمی در برخی از سینماها و نمایش آن در نصف شب برای اهالی رسانه! ولی فیلم آنقدر بزرگ بود که تاثیر شگرفی بر سه طیف مخاطبان، منتقدان و هیئت داوران گذاشت و تلاش آنها را بی ثمر ساخت.

۴- اکثر تحلیلگران بر این باورند که اگر حواشی مرتبط با گلشیفته فراهانی وجود نداشت، درباره الی چیزی در حدود ۷، ۸ سیمرغ را به چنگ می آورد و خود گلشیفته نیز بلاخره بعد از ۶ سال، سیمرغ بهترین بازیگر زن را دریافت می نمود. هر چند سیمرغ ارزش جندانی ندارد، ولی برای نادیده گرفته شدن زحمات خیلی از عوامل فیلم(از جمله خود اصغر فرهادی) متاسفیم و برای نادیده گرفته شدن گلشیفته، نه چندان ناراحت! زیرا او آگاهانه در این مسیر گام برداشت و قید حشنواره را زد. اگر همه چیز طبق عدالت پیش می رفت، او سال ۸۱ سیمرغش را گرفته بود، و یا سال ۸۵ و بعدش سال ۸۶. سال ۸۷ هم به مجموع این کلکسیون اضافه شود. چه ایرادی دارد؟ تقریبا تمام بازیگران زن مطرح ایران سیمرغ گرفته اند جز گلشیفته فراهانی. ولی جایگاه اکثر آنها کجا و جایگاه او کجا. به هر حال سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران، پاسخ زحمات و شایستگی های تمامی عوامل فیلم بود و انشاالله موفقیتش در جشنواره برلین، تداوم این موفقیت های بزرگ خواهد بود.

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387
درباره الی بهترین فیلم، اصغر فرهادی بهترین کارگردان، و گلشیفته فراهانی بهترین بازیگر زن

سایت خبرآنلاین، زمانی قبل از برگزاری مراسم اختتامیه جشنواره فجر، نظرسنجی بهترینهای جشنواره را بین ۲۱ منتقد انجام داده که در آن، درباره الی با اختلافی وحشتناک فاحش، عنوان بهترین فیلم را گرفته و اصغر فرهادی هم عنوان بهترین کارگردانی را. گلشیفته فراهانی نیز عنوان بهترین بازیگر زن جشنواره را دریافت نموده :

محسن آزرم
بهترین فیلم
(بدون ترتیب): درباره الی، وقتی همه خوابیم، صداها، شبانه‌روز
بهترین کارگردان (بدون ترتیب): اصغر فرهادی، بهرام بیضایی، فرزاد مؤتمن، امید بنکدار/کیوان علی‌محمدی، واروژ کریم مسیحی
بهترین بازیگر مرد: شهاب حسینی (درباره الی)، پرویز پرستویی (بیست)، حبیب رضایی (بی‌پولی)، بابک حمیدیان (بی‌پولی)
بهترین بازیگر زن: گلشیفته فراهانی (درباره الی)، مریلا زارعی (درباره الی)، ترانه علیدوستی (درباره الی)، لیلا حاتمی (بی‌پولی)، طناز طباطبایی (صداها)
انتخاب ویژه: مانی حقیقی (درباره الی)، حسین جعفریان (درباره الی)
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: صداها (فرزاد مؤتمن)، بیست (عبدالرضا کاهانی)، اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر (شهرام مکری)
چهره جذاب جشنواره: پیمان معادی؛ فیلم‌نامه‌نویسی که خوب بازی کرد

■ مینا اکبری
بهترین فیلم:
درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: مانی حقیقی (درباره الی)
بهترین بازیگر زن: رویا نونهالی (صداها)
انتخاب ویژه: فیلم‌نامه «صداها»
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: درباره الی
چهره جذاب جشنواره: شقایق فراهانی (وقتی همه خوابیم)

■ امیر پوریا
بهترین فیلم:
1ـ درباره الی، 2ـ بی‌پولی، 3ـ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر
و بعد: بیست، شبانه‌روز، صداها
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
و بعد: امید بنکدار/کیوان علی‌محمدی
بهترین بازیگر مرد: بهرام رادان (بی‌پولی)
و بعد: حبیب رضایی (بیست، بی‌پولی)
بهترین بازیگر زن: لیلا حاتمی (بی‌پولی)
انتخاب ویژه: گروه بازیگران «درباره الی» بدون حتی یک استثنا
و بعد: موسیقی مانی هاشمیان برای «شبانه‌روز»
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: پستچی سه بار در نمی‌زند
چهره جذاب جشنواره: مهتاب کرامتی (به دلیل هم‌سویی دقیق با شیوه‌های روایت و کارگردانی بسیار متفاوت با هم، از بیست و تردید تا شبانه‌روز و دوزخ،برزخ،بهشت)

■ نیما حسنی‌نسب
بهترین فیلم:
1ـ درباره الی، 2ـ عیار 14، 3ـ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر، 4ـ پستچی سه بار در نمی‌زند، 5ـ بی‌پولی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: 1ـ محمدرضا فروتن (عیار 14)، 2ـ مجموعه بازیگران مرد «درباره الی»
بهترین بازیگر زن: 1ـ گلشیفته فراهانی، 2ـ لیلا حاتمی، 3ـ رویا نونهالی
انتخاب ویژه: صندلی خالی
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: 1ـ صداها (به خاطر تماشای «جعبه موسیقی» در جشنواره گذشته)، 2ـ صندلی خالی، 3ـ پستچی سه بار در نمی‌زند، 4ـ حیران، 5ـ درباره الی (با وجود همه توقعی که از فیلم و سازنده‌اش داشتیم)
چهره جذاب جشنواره: 1ـ تک‌تک چهره‌های هم‌سفر «درباره الی»، 2ـ پوریا پورسرخ و کامبیز دیرباز (عیار 14) 3ـ حسن فتحی (به خاطر تنوع توانایی‌هایش در ساخت «پستچی سه بار در نمی‌زند»)، 4ـ زوج رضا عطاران و همسرش در «صندلی خالی»، 5ـ همه منتقدان و نویسندگان سینمایی در جبهه‌ها و جناح‌های مختلف

■ رضا درستکار
بهترین فیلم:
وقتی همه خوابیم
بهترین کارگردان: بهرام بیضایی
بهترین بازیگر مرد: 1ـ علیرضا جلالی‌تبار (وقتی همه خوابیم)، 2ـ حسام نواب‌صفوی (وقتی همه خوابیم)
بهترین بازیگر زن: 1ـ مژده شمسایی (وقتی همه خوابیم)، 2ـ شقایق فراهانی (وقتی همه خوابیم)
● فیلم آقای اصغر فرهادی هم خوب بود.

■ شاهرخ دولکو
بهترین فیلم:
1ـ درباره الی، 2ـ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر
بهترین کارگردان: 1ـ اصغر فرهادی، 2ـ شهرام مکری
بهترین بازیگر مرد: مانی حقیقی (درباره الی)
بهترین بازیگر زن: مجموعه بازیگران زن فیلم «درباره الی»
انتخاب ویژه: صندلی خالی (سامان استرکی)
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: صندلی خالی
● من همه فیلم‌ها را ندیده‌ام و این‌ها انتخابم از میان چند فیلم محدودی است که دیده‌ام.

■ مهرزاد دانش
بهترین فیلم:
درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: گروه بازیگران مرد «درباره الی»
بهترین بازیگر زن: گروه بازیگران زن «درباره الی»
انتخاب ویژه: موسیقی توماسو آلبینونی در فصل آخر «عیار 14»
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: پستچی سه بار در نمی‌زند
چهره جذاب جشنواره: نسل نوین فیلم‌سازی: شهبازی، فرهادی، کاهانی، نعمت‌الله‌ و...

■ خسرو دهقان
بهترین فیلم:
تردید
بهترین کارگردان: واروژ کریم‌مسیحی
چهره جذاب جشنواره: حسین معززی‌نیا

■ سعید عقیقی
بهترین فیلم
: شبانه‌روز
بهترین کارگردان: امید بنکدار/کیوان علی‌محمدی
بهترین بازیگر مرد: آتیلا پسیانی (صداها)
بهترین بازیگر زن: رؤیا نونهالی (صداها)
انتخاب ویژه: مرتضی پورصمدی (شبانه‌روز)
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: سکوت پیش از باخ (پورتو بلا)

مسعود فراستی
بهترین فیلم
: عیار 14
بهترین کارگردان: پرویز شهبازی
بهترین بازیگر مرد: کامبیز دیرباز (عیار 14)
انتخاب ویژه: اخراجی‌ها 2
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: زمانی برای دوست داشتن (ابراهیم فروزش)
چهره جذاب جشنواره: علی شادمان (زمانی برای دوست‌داشتن)

■ امیر قادری
بهترین فیلم:
1ـ درباره الی، 2ـ عیار 14، 3ـ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر و بعد: پستچی سه بار در نمی‌زند، بی‌پولی، هر شب تنهایی
بهترین کارگردان: 1ـ اصغر فرهادی، 2ـ پرویز شهبازی
بهترین بازیگر مرد: محمد رضا فروتن (عیار 14) و بعد: پرویز پرستویی (بیست)
بهترین بازیگر زن: لیلا حاتمی (هر شب تنهایی و بی‌پولی) و بعد: گلشیفته‌ فراهانی، باران کوثری (پستچی سه بار در نمی‌زند)
انتخاب ویژه: کاراکتر احمد رنجه (بی‌پولی)
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: درباره الی، پستچی سه بار در نمی‌زند
چهره جذاب جشنواره: لیلا حاتمی
● از بین فیلم‌های مطرح «تردید» و «پوسته» را ندیده‌ام.

■ سعید قطبی‌زاده
بهترین فیلم:
درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: محمد رضا فروتن (عیار 14)
بهترین بازیگر زن: لیلا حاتمی (هر شب تنهایی)
انتخاب ویژه: اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: پستچی سه بار در نمی‌زند

■ علی مصلح حیدرزاده
بهترین فیلم: درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: پرویز پرستویی (بیست)
بهترین بازیگر زن: رویا نونهالی (صداها)
انتخاب ویژه: بیست
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: صداها
چهره جذاب جشنواره: گروه بازیگران «درباره الی»

■ حسین معززی‌نیا
بهترین فیلم:
درباره الی، پستچی سه بار در نمی‌زند، صداها
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی، حسن فتحی
بهترین بازیگر مرد: شهاب حسینی (درباره الی)، مانی حقیقی (درباره الی)، پیمان معادی (درباره الی)
بهترین بازیگر زن: گلشیفته فراهانی (درباره الی)، مریلا زارعی (درباره الی)، رویا نونهالی (صداها)
انتخاب ویژه: شهرام مکری و فیلمش
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: پستچی سه بار در نمی‌زند
چهره جذاب جشنواره: حسینعلی فلاح لیالستانی

■ علی معلم
من نمی‌توانم فیلم‌ها را با یک بار دیدن قضاوت کنم و ترجیح می‌دهم در یک شرایط آرام‌تری بتوانم دوباره فیلم‌ها را ببینم و فکر کنم و بعد درباره بهترین‌ها و بدترین‌ها قضاوت کنم. اما به طور کلی، فارغ از این جزئیات، فیلم «درباره الی» به عنوان پدیده‌ای خارج از جشنواره و خارج از جریان عمومی سینمای ایران کاملاً اثر برجسته‌ای است و در همه ابعاد و همه زمینه‌ها شاخص‌تر از سایر تولیدات امسال است.

■ اصغر نعیمی
بهترین فیلم:
بی‌پولی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: 1ـ بهرام رادان (بی‌پولی)، 2ـ شهاب حسینی (درباره الی)
بهترین بازیگر زن: شقایق فراهانی (وقتی همه خوابیم)
انتخاب ویژه: حسین جعفریان (درباره الی)
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر
چهره جذاب جشنواره: مانی حقیقی و پیمان معادی (درباره الی)

■ کریم نیکونظر
بهترین فیلم
: 1ـ درباره الی، 2ـ وقتی همه خوابیم
بهترین کارگردان: 1ـ اصغر فرهادی، 2ـ بهرام بیضایی
بهترین بازیگر مرد: 1ـ شهاب حسینی (درباره الی)، 2ـ پرویز پرستویی (بیست)
بهترین بازیگر زن: 1ـ گلشیفته فراهانی (درباره الی)، 2ـ مریلا زارعی (درباره الی)، 3ـ رویا نونهالی (صداها)، 4ـ پانته‌آ بهرام (پستچی سه بار در نمی‌زند)
انتخاب ویژه: اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر، فیلم‌برداری حسین جعفریان (درباره الی)، صداگذاری عیار 14
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: صداها، بیست
چهره جذاب جشنواره: لیلا حاتمی، مانی حقیقی، طناز طباطبایی

■ حمیدرضا مدقق
بهترین فیلم
: درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: مانی حقیقی (درباره الی)، شهاب حسینی (درباره الی)
بهترین بازیگر زن: لیلا حاتمی (هر شب تنهایی)
انتخاب ویژه: پستچی سه بار در نمی‌زند
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: کودک و فرشته
چهره جذاب جشنواره: منتقدان موافق و مخالف فیلم «وقتی همه خوابیم»

■ کوثر آوینی
بهترین فیلم:
درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: شهاب حسینی (درباره الی)، مانی حقیقی (درباره الی)
بهترین بازیگر زن: گلشیفته فراهانی (درباره الی)، مریلا زارعی (درباره الی)
انتخاب ویژه: اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: صداها، پستچی سه بار در نمی‌زند
چهره جذاب جشنواره: شهرام مکری

■ آرش خوشخو
بهترین فیلم:
درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد: مانی حقیقی (درباره الی)، رضا کیانیان (صداها)
بهترین بازیگر زن: لیلا حاتمی (هر شب تنهایی)، گلشیفته‌ فراهانی (درباره الی)
انتخاب ویژه: اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: شبانه‌روزچ
چهره جذاب جشنواره: حبیب ایل‌بیگی و خسرو باباپور
● عیار 14 را ندیده‌ام.

■ محمد باغبانی
بهترین فیلم:
درباره الی
بهترین کارگردان: اصغر فرهادی
بهترین بازیگر مرد:
پیمان معادی (درباره الی)
بهترین بازیگر زن: باران کوثری (حیران)
انتخاب ویژه: گروه بازیگری «درباره الی»

نتایج :

بهترین فیلم: 1ـ درباره الی با 17 رأی 2ـ اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر و عیار 14 با 4 رأی 3ـ وقتی همه خوابیم با 3 رأی
بترین کارگردان: اصغر فرهادی با 17 رأی
بهترین بازیگر مرد: شهاب حسینی (درباره الی) و مانی حقیقی (درباره الی) با 6 رأی
بهترین بازیگر زن: گلشیفته فراهانی (درباره الی) با 7 رأی 
انتخاب ویژه: اشکان، انگشتر متبرک و چند داستان دیگر با 5 رأی
فیلمی که بالاتر از حد انتظار بود: پستچی سه بار در نمی‌زند با 7 رأی
چهره جذاب جشنواره: لیلا حاتمی و مانی حقیقی و پیمان معادی با 2 رأی

جمع‌بندی آرای منتقدان در بخش بدترین‌ها
بدترین فیلم: 1ـ می‌زاک با 5 رأی 2ـ اخراجی‌ها 2 و سوپراستار با 4 رأی 3ـ امشب، شب مهتابه با 3 رأی
بدترین کارگردان: مسعود ده‌نمکی با 4 رأی
بدترین بازیگر مرد: محمد رضا فروتن (می‌زاک) با 3 رأی
بدترین بازیگر زن: فاطمه معتمد آریا (می‌زاک) با 2 رأی
انتخاب ویژه: اخراجی‌ها 2 با 2 رأی
فیلمی که پایین‌تر از حد انتظار بود: وقتی همه خوابیم با 7 رأی
چهره غیرجذاب جشنواره: محمد رضا فروتن با 3 رأی

سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
لیست برندگان سیمرغ بلورین و تحلیلی بر آن

ضمیمه ۱ : بحرانی تازه ؛ لغو اکران های مردمی درباره الی و ابهامی مجدد برای اکران عمومی فیلم!

ضمیمه ۲ : تمجید منتقدان اسکرین دیلی و ورایتی از درباره الی

ضمیمه ۳ : درباره الی شانس نخست کسب خرس طلایی جشنواره برلین


این عکس ، از باب عیشیست که از کمدی ناب حمید نعمت الله عزیز، در روز آخر جشنواره نصیبمان شد

اسامی برندگان سیمرغ بلورین، بهت و حیرت دوچندانی را نسبت به برخی اسامی کاندیداها، در مخاطبان ایجاد کرد و بار دیگر ثابت کرد که در جشنواره دولتی فیلم فجر، از مسائل خارجی گرفته تا سیاست و مصلحت، در انتخاب ها دخالت دارند و صلاحیت ها در جایگاه آخر است! تمامی دوستانی که درباره الی را دیده اند، بر این نظر با قدرت پافشاری می کنند که درباره الی در سه شاخه ی فیلمنامه، کارگردانی و فیلم، باید سیمرغ ها را درو می کرد. اما تنها در شاخه ی بهترین کارگردانی موفق به این امر شد! به نظر شما علت این امر از کجا می آید؟ آیا غیر از این است که درباره الی خار در چشم مسئولان است و مصلحت ها می گفتند که نباید این فیلم خار در چشم، سیمرغ بهترین فیلم جشنواره را بگیرد؟ به خصوص زمانی که سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را هم گرفته! آیا علت دادن سیمرغ بهترین فیلم به فیلم تردید، که همه آنها را اثری نصف درباره الی می دانند، دلیلی جز این دارد؟ آیا دادن سیمرغ به فیلمنامه زادبوم، علتی جز این دارد که زادبوم اثری ملی- بومی نامیده می شود و وطن پرستی درونش موج می زند و جزو آثار مورد علاقه ی مسئولان است؟

در شاخه ی بهترین فیلمبرداری، آیا علت دادن سیمرغ به مرتضی پورصمدی، با وجود حضور فیلمبرداری شاهکار حسین جعفریان در درباره الی، چیزی جز این است که حسین جعفریان سال قبل سیمرغ گرفته و به گمان آقایان، امسال نگیرد بهتر است؟ آیا در شاخه ی بهترین بازیگر نقش اول مرد، حق بهرام رادان نبود که بابت بازی خوب و متفاوتش در بی پولی کاندید شود؟ آیا علت عدم کاندیدایی او، چیزی جز مورد غضب بودن او از بعد از جشنواره ۲۵ و حواشی سنتوری است؟ آیا در شاخه ی بهترین بازیگر نقش اول زن، لیلا حاتمی علی رغم بازی خوبش در بی پولی، در حد سیمرغ بود؟ آیا علت سیمرغ گرفتن او این نیست که پس از سالها بلاخره یک سیمرغ هم به او داده شود؟ آیا در این بخش، باران کوثری واقعا در حیران خوب بود؟ کاری به گلشیفته فراهانی نداریم که همه می دانستیم کاندید هم نمی شود و حالا انتخاب اکثر منتقدان برای بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره است.

در شاخه ی بهترین بازیگر نقش مکمل زن، آیا مهتاب کرامتی در بیست، جز یک گریم سنگین و متفاوت، چیز دیگری داشت؟ آیا نقش سیمرغ می گیرد یا نقش آفرینی؟ آیا در این شاخه، حق مریلا زارعی و بازی معرکه اش در درباره الی نبود که سیمرغ را بگیرد؟ در شاخه ی بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، جدای احترام به بازی خوب و متفاوت علیرضا خمسه در فیلم بیست، آیا او واقعا در حد سیمرغ بود؟ آیا در این شاخه حق مانی حقیقی و بازی اعجاب انگیز خوبش در درباره الی نبود که حداقل کاندیدا شود و صابر ابر از بابت حضور کوتاه و فوق العاده اش، سیمرغ را بگیرد؟ در شاخه بهترین چهره پردازی، آیا سعید ملکان بابت گریم های اغراق شده و "رو" ئه وقتی همه خوابیم، شایسته ی سیمرغ بود؟ نکند بابت گریم کاراکتر شقایق فراهانی؟! آیا در این بخش مهرداد میر کیانی بابت گریم های عمیق درباره الی و حتی سعید ملکان بابت پستچی سه بار در نمی زند، شایسته ی سیمرغ نبودند؟ علت نادیده گرفتن کمدی دوست داشتنی و خوب بی پولی چیست؟ علت آنکه فیلم بی جان و رمق بیست جزو کاندیداهای بهترین فیلم قرار می گیرد و بی پولی نه، چیست؟

با نگاهی کوتاه به اسامی برندگان، به راحتی می توان دریافت که بخش اعظم سیمرغ ها با دید مسائل سیاسی، تطابق با سیاست های ارشاد، اینکه چه کسی قبلا سیمرغ گرفته و چه کسی نگرفته، چه کسی قبلا بچه ی خوبی بوده و جه کسی پر رویی کرده و... اعطا می شوند و باعث حیرت است که چطور برخی بزرگان سینما حاضر می شوند که داوری این جشنواره ی دولتی و سیاست زده را بپذیرند! البته باید از چند سیمرغ به حق هم تمجید کرد. سیمرغ حسن زاهدی بابت صدای معرکه درباره الی، سیمرغ شهاب حسینی برای بازی دوست داشتنیش در سوپر استار، سیمرغ اصغر فرهادی برای کارگردانی استادانه اش در درباره الی و...همین! باید صحبت های تهیه کننده ی درباره الی را هم تایید کنیم که گفت کاندیدایی درباره الی در ۱۰ بخش، اتفاقی بزرگ در سینمای ایران است. زیرا درباره الی در ۳ بخش از ۴ بخشی که کاندیدا نشده، اصلا حضور نداشته. زیرا درباره الی موسیقی متن ندارد، جلوه های ویژه ندارد و طراح صحنه اش هم خود اصغر فرهادی بوده. در شاخه بهترین بازیگر نقش اول زن هم که خب نیاز به گفتن نیست! پس حیرت انگیز است که درباره الی در هر ده بخشی که در آن حضور داشته، کاندیدا شده و متاسفانه به دلیل همان سیاست های مطرح شده در بالا، تنها یک سوم سیمرغ هایی که شایسته اش بود را دریافت نمود. درباره الی شایسته گرفتن حداقل ۸ سیمرغ بود. این را نه فقط من، بلکه در انتخاب های آتی تمامی منتقدان می توانید جستجو کنید. یکی از سیاست ها این بوده که درباره الی هر چقدر کمتر سیمرغ بگیرد، بهتر است! به خصوص پس از حمله ی مجدد روزنامه کیهان به این فیلم!

خوشحالیم که یکی دیگر از پیشبینیهایمان درست از آب درآمد. درباره الی به طور مشترک با فیلم نازنین بی پولی، سیمرغ بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را با آرای بیش از ۸۰ درصد دریافت نمود و طبق پیشبینیهای گذشته ی ما، فیلمهای گلشیفته برای سومین سال پیاپی سیمرغ فیلم برگزیده تماشاگران را دریافت نمودند. اینهم رکورد تازه ای در سینمای ایران. امیدوارم آقایان ناراحت نشده باشند! این سیمرغ کار ارشاد را برای جلوگیری از نمایش درباره الی سخت تر کرد. به خصوص که درباره الی در زمانی میخواهد اکران شود که کشور در یک بهبه سیاسی قرار دارد و هواسها جایی دیگر است!

درباره الی پس از همیشه پای یک زن در میان است و سنتوری، سومین فیلم گلشیفته است که به طور متوالی سیمرغ بهترین فیلم تماشاگران را دریافت می کند. درباره الی را، هم هیئت داوران جشنواره تحسین کرده اند، هم منتقدان داخلی به طرز جالبی ستایشش می کنند، هم مخاطبان آن را به عنوان بهترین فیلم انتخاب کردند و هم منتقدان و فستیوالهای خارجی ستایشش می کنند. درباره الی موفقیت همه جانبه ۴ شنبه سوری را در ابعادی بزرگتر ادامه داده. گیشه ی پررونق این فیلم در اکران عمومی(انشاالله)، کاملا قابل پیشبینی است. فیلم های منتخب مردم در جشنواره، همواره گیشه های پر رونقی داشته اند. راستی وعده ی بازی پخته و جانانه ی گلشیفته ی به بلوغ تازه رسیده، بعد از مجموعه دروغها را بهتان داده بودیم. حالا منتقدان درباره گلشیفته درباره الی چه می گویند؟ بهترین بازی؟ بالغ ترین بازی؟ خوشحالیم که دنیای بازیگری گلشیفته را بهتر از همه میشناسیم و در دستانمان است...


بهترین فیلم به انتخاب تماشاگران: درباره الی، بی پولی (با 80 درصد آرا)
دیگر کاندیداها:
پستچي سه بار در نمي‌زند (جواد نوروزبيگي)
زادبوم (ابوالحسن داودي)
وقتي همه خوابيم (بهرام بيضايي)

بهترین فیلم: تردید (سعید سعدی)
دیگر نامزدها:
بیست (به تهیه کنندگی پوران درخشنده)
پستچی سه بار در نمی زند (به تهیه کنندگی جواد نوروزبیگی)
درباره الی... (به تهیه کنندگی اصغر فرهادی)
زادبوم (به تهیه کنندگی ابوالحسن فرهادی)
وقتی همه خوابیم (به تهیه کنندگی بهرام بیضایی)

سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه ملی: به کبودی یاس
پلاک طلایی: زادبوم
پلاک طلایی: کودک و فرشته


بهترین کارگردانی: اصغر فرهادی (درباره الی ...)
جایزه ویژه هیات داوران: پرویز شهبازی (عیار 14)
دیپلم افتخار: عبدالرضا کاهانی (بیست)

دیگر کاندیداها:
حسن فتحی (پستچی سه بار در نمی زند)
واروژ کریم مسیحی (تردید)
تهمینه میلانی (سوپر استار)
بهرام بیضایی (وقتی همه خوابیم)

بهترین بازیگر نقش اول زن: لیلا حاتمی (بی پولی)
دیگر کاندیداها:
ترانه علیدوستی (تردید)
باران کوثری (حیران)
فریده فرامرزی (صندلی خالی)
مونا احمدی (کودک و فرشته)

بهترین بازیگر نقش اول مرد: شهاب حسینی (سوپر استار)
با تقدیر از بازی شهاب حسینی (درباره الی ...)
دیگر کاندیداها:
پرویز پرستویی (بیست)
مسعود رایگان (زادبوم)
محمدرضا فروتن (عیار 14)

بهترین فیلمنامه ارژینال: فرید مصطفوی – ابوالحسن داوودی (زادبوم)
بهترین فیلمنامه اقتباسی: واروژ کریم مسیحی (تردید)

دیگر کاندیداها:
حسین مهکام – عبدالرضا کاهانی (بیست)
واروژ کریم مسیحی (تردید)
اصغر فرهادی (درباره الی...)
تهمینه میلانی (سوپر استار)
پرویز شهبازی (عیار 14)

بهترین فیلم برداری: مرتضی پورصمدی (شبانه روز)
دیگر کاندیداها:
ساعد نیک زاد (پنالتی)
بهرام بدخشانی (تردید)
حسین جعفریان (درباره الی)
علیرضا زرین دست (سوپر استار)

بهترین موسیقی: کارن همایونفر (زادبوم)
دیگر کاندیداها:
فردین خلعتبری (پستچی سه بار در نمی زند)
علیرضا کهن دیری (حیران)
ناصر چشم آذر (سوپر استار)
محمدرضا درویشی (وقتی همه خوابیم)

بهترین تدوین: بهرام بیضایی، سپیده عبدالوهاب (وقتی همه خوابیم)
دیگر کاندیداها:
حسن حسن دوست (پستچی سه بار در نمی زند)
واروژ کریم مسیحی (تردید)
هایده صفی یاری (درباره الی....)
محمدرضا مویینی (کودک و فرشته)

بهترین بازیگر نقش مکمل زن: مهتاب کرامتی (بیست)
دیگر کاندیداها:
لیلا زارع (پستچی سه بار در نمی زند)
مریلا زارعی (درباره الی....)
پگاه آهنگرانی (زادبوم)
طناز طباطبایی (صداها)

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: علیرضا خمسه (بیست)
دیگر کاندیداها:
حامد کمیلی (تردید)
صابر ابر (درباره الی...)
کامبیز دیرباز (عیار 14)
افشین هاشمی (کودک و فرشته)

بهترین صدای فیلم: حسن زاهدی (درباره الی...)
دیگر کاندیداها:
حسین ابوالصدق (پستچی سه بار در نمی زند)
پرویز آبنار (تردید)
مانی هاشمیان (شبانه روز)
پرویز آبنار (صداها)

بهترین طراح صحنه و لباس: ایرج رامین فر، آتوسا قلمفرسایی (وقتی همه خوابیم)
دیگر کاندیداها:
اصغر نژاد ایمانی (پنالتی)
امیر اثباتی (تردید)
آتوسا قلمفرسایی (صداها)
سعید آهنگرانی (کودک و فرشته)

بهترین جلوه های ویژه: داوود رسولیان (به کبودی یاس)
دیگر کاندیداها:
عباس شوقی (پستچی سه بار در نمی زند)
جواد شریفی راد (کودک و فرشته)
جواد شریفی راد (موش)

بهترین چهره پردازی: سعید ملکان (وقتی همه خوابیم)
دیگر کاندیداها:
سعید ملکان (پستچی سه بار در نمی زند)
محمدرضا قومی (تردید)
مهرداد میرکانی (درباره الی....)
سودابه خسروی (شبانه روز)

بهترین فیلم کوتاه داستانی: خانه فاطمه کجاست؟ (فریدون نجفی)
دیپلم افتخار: کلیدهای رویا (سارا نامجو)

پیرمردها نمی میرند (رضا جمالی)
تنهایی (مهرداد شیخان)
رباعی آب (شهرام علیدی)

بهترین فیلم اول و دوم (نگاه نو): دلخون (سیدحسین حق گو)
دیگر کاندیداها:
اخراجی ها 2 (حبیب الله کاسه ساز، مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی)
بی پولی (مصطفی شایسته)
تردید (سیدسعید سعدی)
کودک و فرشته (حسن کلامی، با مشارکت سیما فیلم)

بهترین کارگردان اول و دوم (نگاه نو): واروژ کریم مسیحی (تردید)
دیپلم افتخار بهترین کارگردانی اول و دوم: سامان استرکی (صندلی خالی)
دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه اول و دوم: حمید نعمت الله و هادی مقدم دوست (بی پولی)
دیپلم افتخار بازیگری در فیلم های اول و دوم: حامد بهداد (شبانه روز)
دیپلم افتخار بازیگری در فیلم های اول و دوم: مونا احمدی (کودک و فرشته)

دیگر کاندیدها:
حسن فتحی (پستچی سه بار در نمی زند)
شالیزه عارف پور (حیران)
محمدرضا رحمانی (دلخون)
امید بنکدار و کیوان علی محمدی (شبانه روز)

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387
درباره الی شانس نخست کسب خرس طلایی جشنواره برلین
 

در حالی که سیمرغ بهترین فیلم جشنواره فجر به درباره الی تعلق نگرفت ؛ درباره الی شانس نخست کسب خرس طلایی جشنواره برلین :

براساس نظرسنجي انجام‌شده از منتقدين سينمايي حاضر در جشنواره برلين، فيلم «درباره الي» از ايران يكي از دو فيلمي است كه تا كنون از شانس بالايي براي كسب جايزه خرس طلا برخوردار است.

فيلم «درباره الي» ساخته «اصغر فرهادي» روز شنبه درحالي در بخش رقابتي جشنواره برلين به نمايش درآمد كه بسيار مورد استقبال منتقدان و تماشاگران قرار گرفت.

نشريه سينمايي «اسكرين ديلي اينترنشنال» روزگذشته درنظرسنجي از منتقدين فيلم اعلام كرد، فيلم «درباره الي» و پس از آن فيلم «پيام‌آور» از آمريكا از بيشترين شانس براي كسب جايزه خرس طلاي برلين برخوردارند.

«درباره الي» كه سه‌شنبه شب در مراسم پاياني جشنواره فيلم فجر موفق به دريافت جايزه بهترين كارگرداني، بهترين صدا و بهترين فيلم از نگاه تماشاگران شد، از نگاه «لي مارشال»، منتقد نشريه «اسكرين اينترنشنال» يكي از برجسته‌ترين فيلم‌هاي ايراني است كه طي چند سال گذشته در سطح جهاني به‌نمايش درآمده است.

به گزارش خبرگزاري رويترز، به‌غير از اين دو فيلم، ديگر آثاري كه تابه امروز در جشنواره برلين به نمايش درآمده‌اند، نتوانسته‌اند نظر مثبت تماشاگران و منتقدين را جلب كنند.

براساس اين گزارش، فيلم‌هاي «ماموت» ازسوئد و فيلم «خشونت» كه در بخش خارج از مسابقه نمايش داده شده‌اند، بيش از ديگر فيلم‌ها موجب خستگي و خشم تماشاگران شده‌اند.

جايزه خرس طلاي جشنواره كن روز 14 فوريه به اثر برتر از ميان 18 فيلم بخش رقابتي اعطا خواهد شد.

منبع : ایسنا

یکشنبه یازدهم اسفند 1387
بحرانی تازه ؛ لغو اکران های مردمی درباره الی و ابهامی مجدد برای اکران عمومی فیلم!

سایت جمهوریت از لغو اکثر اکران های مردمی درباره الی در روزهای دوشنبه و سه شنبه خبر داد. جمهوریت می نویسد :

دوشنبه تمام اکران های مردمی فیلم "درباره الی" لغو شد و عصر سه شنبه جمع مردمی که خواستار تماشای این فیلم بر اساس برنامه اعلام شده بودند در مقابل سینما استقلال تهران منجر به حضور نیروی انتظامی و درخواست متفرق شدن مردم شد و پس از عدم توجه حاضران به اعلام لغو برنامه اکران فیلم  و درخواست ترک محل  از سوی پلیس ، به ظاهر نیروی انتظامی برای متفرق کردن مردم وارد عمل شده که در نهایت منجر به برخورد شدید و دستگیری چندین نفر منتهی می گردد. 

 بدین ترتیب تعداد اکران های فیلم تحسین شده " اصغر فرهادی " به 4 تا 5 عدد در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر رسید و در حالی که این فیلم کاندیدای ده جایزه از جشنواره فیلم فجر است ، شنیده ها حکایت از آن دارد که مسوؤلان جشنواره فیلم فجر ، ناگزیر هستند تا از اعطای جوایز اصلی جشنواره به این فیلم اجتناب کنند.

 به نظر می رسد که مشکلات جدید فیلم از یادداشت های "پیام فضلی نژاد " در روزنامه کیهان تحت عنوان "چرا نباید درباره الی  اکران شود " ، آغاز شد که از حضور بازیگر زن این فیلم در پروژه ای خارجی تحت عنوان " فعالیت جدید cia  " یاد کرده بود . او همچنین در گفت و گویی مفصل با خبرگزاری همسوی روزنامه اش ، فارس " در توجیه دلیل خود برای این مساله گفته است :" بازيگر فيلم «درباره الي» نه در يك فيلم‌ هاليوودي بلكه در اثري امريكايي كه خط مشي تبليغاتي سازمان جاسوسي سيا را پي مي‌گيرد حضور يافته است و اين فعل يك عمل مجرمانه و ضد ايراني است. از حيث قضايي، دادستاني عمومي و انقلاب تهران به سبب اينكه يك تبعه ايران در پروژه‌اي عليه منافع ملي كشورش مشاركت داشته مي‌تواند اين بازيگر زن را به عنوان متهم، تحت پيگرد قضايي قرار دهد. البته اينكه در تحقيقات امنيتي مشخص شود كه وي جاهل بوده مسئله ديگري است اما قطعاً فعل مجرمانه‌اي اتفاق افتاده كه مشمول مجازات كيفري مي‌گردد. حداقل مجازات چنين بازيگراني براي حضور در پروژه‌هاي سينماي هاليوود بايد محروميت آنان از هر گونه فعاليت در سينماي ايران باشد. "

 نويسنده كتاب شواليه‌هاي ناتوي فرهنگي همچنین ادامه داده است: "اين بازيگر زن، روز 16 مهر 87 در گفت‌وگويي با روزنامه نيويورك ديلي نيوز صراحتاً اقرار مي‌كند كه قوانين اسلامي را زير پا گذاشته است و مي‌گويد به اين دليل نگران بازگشت به ايران است وقتي به اين بازيگر مي‌گويد مي‌داند كه قانون اسلام را زير پا گذاشته تكليف مسئولان سينماي ايران با وي روشن است. البته ما جزئيات پشت پرده چگونگي حضور وي در هاليوود و رابطاني كه او را به رادلي اسكات معرفي كرده‌اند مي‌دانيم و برنامه‌هاي بعدي اين پروژه را كه در راستاي ناتوي فرهنگي است، افشا خواهيم كرد. "

 او همچنین فراموش نکرده که در این میان از " محمد حسین صفار هرندی " سپاس ویژه ای انجام دهد:" آقاي صفار هرندي به عنوان مديري كه اصول مديريت استراتژيك را مي‌داند با اشراف پيرامون تبعات حضور اين فيلم در جشنواره فيلم فجر گفتند كه اگر كسي قانون را زير پا بگذارد، خود را زير پا گذاشته است هنگام انتشار خبر حضور اين بازيگر در فيلمي هاليوودي نيز آقاي وزير موضعي عالمانه گرفت و هزينه بسياري را پرداخت .از حيثيت خود مايه گذاشتند تا سينماي ايران تسليم ديپلماسي فرهنگي ايالات متحده نشود و نتواند آثار و تبعاتش را بر سينماي ايران تحميل نمايد. در رخداد حضور فيلم درباره الي جوانمردانه ايستاد تا اين فيلم به جشنواره راه نيابد. رئيس‌جمهور اصولگرا هم هيچ دستوري مبني بر حضور اين فيلم در جشنواره صادر نكرد بلكه فقط خواستار بررسي موضوع شد هشدارهاي قانوني قبل از ساخت اين فيلم از سوي نهادهاي قانوني به تهيه‌كننده درباره الي براي عدم استفاده از اين بازيگر در فيلم داده شده بود. اما معلوم نيست كه معاونت سينمايي وزارت ارشاد بر اثر كدامين فشارها تسليم شد. "

"درباره الی " به همراه "تردید " کاندیدای بیشترین جوایز از جشنواره بسیت و هفتم هستند ، نامزدی در ده رشته از جمله بهترین صدا گذاری ، بهترین فیلم ،بهترین کارگردانی،بهترین فیلم نامه ، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر مکمل مرد، بهترین بازیگر مکمل زن ، بهترین فیلم برداری ،بهترین تدوین و بهترین چهره پردازی و بدین ترتیب این فیلم هم اکنون حکم شمشیری دو لب را برای مسوؤلان جشنواره شکل داده است ، چرا که اگر جوایز به فیلم تعلق بگیرد که عدم اکران عمومی آن را با مشکل بیشتری مواجه می کند و اگر هم جوایز به اینها تعلق نگیرد ، بار دیگر مسوؤلان جشنواره در بازی شرکت خواهند کرد که پیش از آغاز مسابقه آن را باخته اند."

 این اتفاقات در حالی رخ می دهد که اکران فیلم در نهمین روز از جشنواره فیلم فجر به همراه اظهارات اصغر فرهادی در جشنواره برلین و همچنین حضور " گل شیفته فراهانی " در نشست پرسش و پاسخ فیلم همراه با حجاب کامل ، این امیدواری را به وجود آورده بود که مشکلات فیلم و فراتر از آن "گلشیفته " تمام شده و می توان به اکران فیلم امید بست ، اما یادداشت کیهان بار دیگر این مساله را نشان داد که اراده حاکم بر سینمای ایران و فضای فرهنگی ، جایی جدای از وزارت خانه فرهنگ و ارشاد اسلامی رقم می خورد ، چه آنگاه که رئیس جمهور یک کشور برای حل مشکل فیلم ، دستور صادر می کند تا وجهه ای هنری به سبقه نه چندان خوشایند خود در این زمینه دهد و چه آنگاه که درست بعد از آغاز یادداشت هایی در " کیهان " اکران محدود آن در جشنواره نیز به فراموشی سپرده می شود.

از آنجایی که نگارنده از روی تصادف، خود روز سه شنبه در حوالی سینما استقلال حضور داشته، شاهد حضور نیروهای انتظامی در مقابل سینما استقلال بود. همچنین طی تماس با تمامی سینماهایی که طبق برنامه باید روز سه شنبه درباره الی را نمایش می دادند، متوجه لغو نمایش این فیلم در تمامی این سینماها شدیم.

شنبه دهم اسفند 1387
تمجید منتقدان اسکرین دیلی و ورایتی از درباره الی

نمايش فيلم «درباره‌ الي» جديدترين ساخته «اصغر فرهادي» در جشنواره فيلم برلين، بار ديگر منتقدان سينماي جهان را به تحسين اثري از سينماي ايراني واداشت.

فيلم «درباره الي» روز شنبه در بخش رقابتي پنجاه‌ونهمين جشنواره برلين به روي پرده رفت و با استقبال زياد تماشاگران و منتقدين فيلم همراه شد.

«لي مارشال» منتقد سينما از نشريه «اسكرين‌ديلي» پيرامون ساخته‌ي جديد «اصغر فرهادي» نوشت: «درباره‌ي الي» يكي از بهترين فيلم‌هاي چند سال اخير سينماي ايران است كه از كليت باصلابتي برخوردار است. اين يكي از آن معدود فيلم‌هايي است كه به‌عنوان يك درام رضايت‌بخش، مي‌توان آن را صرفا معطوف به يك طبقه‌ي خاص دانست اما با اين وجود، از يك زندگي دروني مستقل و غني برخوردار است.»

در ادامه‌ي مطلب منتقد اسكرين‌ديلي آمده است: «محوريت اين فيلم بر پرسش‌هايي درباره‌ درست و غلط، اجبارهاي اجتماعي و دروغ‌هايي است كه مردم به يكديگر مي‌گويند. «درباره‌ الي» يك نوآوري نسبي براي فيلم‌هاي ايراني در طبقه متوسط جامعه به‌همراه دارد. اين فيلم چهره‌ي مدرن كشور ايران را نشان مي‌دهد كه پيش از اين به‌ندرت به‌تصوير كشيده شده بود. فرهادي در فيلم‌نامه‌اش همواره سعي كرده تا بيننده را به شكلي دراماتيك درگير فيلم كند.»

همچنين منتقدان اسكرين ديلي به فيلم چهار ستاره داده‌اند.

نشريه سينمايي «ورايتي» نيز در تحليل خود از فيلم «درباره‌ الي» نوشت: «چهارمين فيلم بلند اصغر فرهادي يك نگاه افشاگرانه به فرهنگ پنهان‌ فريب‌كاري و نيرنگ كه تبديل به بخشي از جامعه بشر امروز شده است، دارد. قسمت اول اين فيلم، يعني 50 دقيقه نخست ممكن است به چشم نيايد، اما بعد از اتفاقي كه در اين بخش از فيلم مي‌افتد، «درباره الي» به يك تريلر دلهره‌آميز تبديل مي‌شود.»

اين نشريه‌ي تخصصي فيلم با نام‌بردن از بازيگران فيلم آورده «اين فيلم از لحاظ عمق شخصيت‌پردازي به‌اندازه فيلم‌هاي قبلي فرهادي قوي نيست، اما توانسته از سطح پيچيدگي بالاي داستان، خود را به درجه‌ي قابل‌قبولي برساند.»

جمعه نهم اسفند 1387
درباره الی و درباره لیست کاندیداها...

نامزدهای بخش سودای سیمرغ جشنواره اعلام شدند و شاهکار اصغر فرهادی، یعنی "درباره الی"، با کاندیدایی در ده رشته، به همراه "تردید" واروژ کریم مسیحی، رکورددار است. ذره ای نباید شک و تردید کرد که درباره الی با اختلاف فاحش، نه فقط بهترین فیلم جشنواره، بلکه بهترین فیلم دهه ی ۸۰ سینمای ایران نیز هست. شاهکاریست ویران کننده. گرفتن حداقل ۶ سیمرغ، برازنده این شاهکار تاریخی سینمای ایران است. خوشحالیم که حق عوامل درباره الی و به خصوص اصغر فرهادی(دیگر بگویید استاد جوان) تا اینجا داده شده و امیدواریم در ادامه نیز با لیست برندگان سیمرغ، کامل شود(البته بر کسی پوشیده نیز که سیمرغ ارزش چندانی ندارد و دادن و ندادنش، ملاک خوب و بد بودن نیست!). البته این لیست، عجایبی نیز همچون گذشته در خود دارد. همچون کاندیدایی فیلم ملال آور و زیر متوسط "بیست" در بخش بهترین فیلم، کاندیدایی تهمینه میلانی برای فیلمنامه ی سطحی و شعاری "سوپر استار"، کاندیدایی باران کوثری برای یکی از ضعیف ترین بازیهایش در حیران، کاندیدایی پرویز پرستویی برای یکی از معمولیترین بازیهایش در قالب یکی از تکراریترین نقش های سینمای ایران، کاندیدایی افشین هاشمی به خاطر ۵ دقیقه بازی "هیچی" در کودک و فرشته و...

اما خوشحالیم که تک تک پیشبینیها و تحلیلهای وب گروه دارند کم کم جامه ی عمل به خود می پوشانند. چندی قبل گفتیم که جنجال در وزارت ارشاد بر سر چیست، شانس اکران فیلم چقدر است، نقش گلشیفته در فیلم چطور است و...، و حالا تمامی این تحلیلها دارند صحتشان نمایان می شود. چندی قبل بیان داشتیم که شرط ارشاد برای اکران درباره الی در جشنواره، این است که گلشیفته به هیچ وجه کاندیدا نشود و تا زمانی که از جانب داوران مطمئن نشوند، به ورود این فیلم به جشنواره، رضایت نمی دهند. بیان داشتیم که مشکل اکران فیلم در برلین، صرفا ترس از نحوه ی حضور گلشیفته بود، که ابراهیم حاتمی کیا با صحبتهایش مشکل را حل نمود و گلشیفته نیز با حجاب در آن مراسم حاظر شد. به هر حال بارها تاکید کردیم که اصلا شرط حضور درباره الی در جشنواره، عدم توجه هیئت داوران به بازی گلشیفته است و دیدید که همینطور نیز شد. فیلم دیده شده و حقایق مثل روز روشنند. بازی گلشیفته در درباره الی، همانطور که پس از نمایش مجموعه دروغها بارها بر رویش تاکید کردم، پخته ترین بازی گلشیفته است. کم جلوه ترین، ولی در عین حال جلوه دارترین بازی زندگی هنری او. شرح مفصل این و شاهکار استاد جوان- اصغر فرهادی- بماند برای چند روز دیگر. بازی گلشیفته در نقش سپیده، بهترین نقش آفرینی درباره الی بود و بار فشار فیلم و گروه همسفر(در خود فیلم)، بر دوش او بود. اما نکته ی مهم اینجاست که در جشنواره دولتی فجر، تنها مسائل خارجی و سیاسی است که حرف اول و آخر را می زنند و لیاقت ها جزو مسائل آخرند! راستی به نظرتان در لیست کاندیداهای بهترین بازیگر نقش اول زن، کدام گزینه به دستور وزارت ارشاد، جایگزین گلشیفته فراهانی شده است؟

سیمرغهای بال و پر شکسته ی جشنواره فجر را مدتهاست که پیشکش نیازمندانش کرده ایم. اینبار برخلاف سال قبل، از حق خوری آشکار و مضحک بر علیه گلشیفته، ذره ای ناراحتی در دل نداریم. نام گلشیفته دیگر برای بزرگ شدن، نیازی به جشنواره ی فجر ندارد. مهم این است که در درباره الی، مردم به افتخار نامش دست می زنند، به خاطرش در دم گیشه صف می بندند، در فستیوال برلین همه نگاه ها به سمت اوست، بازیش در داخل و خارج، توسط همه ستایش می شود و همه، سپیده ی درباره الی را همچون "سپیده" های زندگی، باور کردند و برای گناه بیگناهیش، گریستند. مهم حقیقتیست که دیده شده و کفهاییست که به احترام او نواخته شده.

شرح مفصل همه جزئیات، باشد برای یکی دو روز دیگر. امیدواریم که تحسین بازی گلشیفته توسط منتقدان داخلی و خارجی و در فستیوال برلین، مزد زحمات گلشیفته را بدهد و تو دهنی دیگری باشد برای عزیزانی که به گمان آنکه حالا سیمرغ های بی بال و پرشان چقدر مهم است، برای چهارمین بار حق او را در طی ۵ سال اخیر خوردند. این مطلب را در شرایطی می نویسم که یک ساعت است از ضیافت درباره الی آمده ام و هنوز این جمله ی سپیده، در ذهنم امان نمی دهد که : "یعنی با خودش چی فکر میکنه درباره الی؟". حالا برویم که امشب را باید تا صبح به الی فکر کنیم و بخوابیم و عیشمان با درباره الی را کامل کنیم... عاشقانه در انتظار دیدار مجددت هستم...


نامزدهاي بهترين كارگرداني
عبدالرضا كاهاني (بيست)، حسن فتحي (پستچي سه بار در نمي‌زند)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، تهمينه ميلاني (سوپر استار)، بهرام بيضايي (وقتي همه خوابيم)، اصغر فرهادي (درباره الي ...)

نامزدهاي بهترين فيلمنامه
حسين مهكام و عبدالرضا كاهاني (بيست)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، اصغر فرهادي (درباره الي...)، فريد مصطفوي و ابوالحسن داوودي (زادبوم)، تهمينه ميلاني (سوپر استار)، پرويز شهبازي (عيار 14)

نامزد بهترين فيلم
بيست (به تهيه‌كنندگي پوران درخشنده)، پستچي سه بار در نمي‌زند (به تهيه‌كنندگي جواد نوروزبيگي)، ترديد (به تهيه‌كنندگي سعيد سعدي)، درباره الي... (به تهيه‌كنندگي اصغر فرهادي)، زادبوم (به تهيه‌كنندگي ابوالحسن فرهادي)، وقتي همه خوابيم (به تهيه‌كنندگي بهرام بيضايي)

نامزد‌هاي بهترين بازيگر نقش اول زن
ليلا حاتمي (بي‌پولي)، ترانه عليدوستي (ترديد)، باران كوثري (حيران)، فريده فرامرزي (صندلي خالي)، مونا احمدي (كودك و فرشته)

نامزدهاي بهترين بازيگر نقش اول مرد
پرويز پرستويي (بيست)، شهاب حسيني (درباره الي...)، مسعود رايگان (زادبوم)، شهاب حسيني (سوپر استار)، محمدرضا فروتن (عيار 14)

نامزد بهترين بازيگر نقش مكمل زن
مهتاب كرامتي (بيست)، ليلا زارع (پستچي سه بار در نمي‌زند)، مريلا زارعي (درباره الي....)، پگاه آهنگراني (زادبوم)، طناز طباطبايي (صداها)

نامزد بهترين بازيگر نقش مكمل مرد
عليرضا خمسه (بيست)، حامد كميلي (ترديد)، صابر ابر (درباره الي...)، كامبيز ديرباز (عيار 14)، افشين هاشمي (كودك و فرشته)

نامزدهاي سيمرغ زرين نگاه ملي

به كبودي ياس، زادبوم، كودك و فرشته

نامزد بهترين چهره‌پردازي
سعيد ملكان (پستچي سه بار در نمي‌زند)، محمدرضا قومي (ترديد)، مهرداد ميركاني (درباره الي....)، سودابه خسروي (شبانه روز)، سعيد ملكان (وقتي همه خوابيم)

نامزد بهترين جلوه‌هاي ويژه

داوود رسوليان (به كبودي ياس)، عباس شوقي (پستچي سه بار در نمي‌زند)، جواد شريفي‌راد (كودك و فرشته)، جواد شريفي راد (موش)

نامزد بهترين طراح صحنه و لباس
اصغر نژاد ايماني (پنالتي)، امير اثباتي (ترديد)، آتوسا قلم‌فرسايي (صداها)، سعيد آهنگراني (كودك و فرشته)، ايرج رامين‌فر، آتوسا قلم‌فرسايي (وقتي همه خوابيم)

نامزد بهترين صداي فيلم

حسين ابوالصدق (پستچي سه بار در نمي‌زند)، پرويز آبنار (ترديد)، محمدرضا دلپاك (درباره الي...)، ماني هاشميان (شبانه‌روز)، پرويز آبنار (صداها)

نامزد بهترين تدوين

حسن حسن‌دوست (پستچي سه بار در نمي‌زند)، واروژ كريم مسيحي (ترديد)، هايده صفي ياري (درباره الي....)، محمدرضا موييني (كودك و فرشته)، بهرام بيضايي، سپيده عبدالوهاب (وقتي همه خوابيم)

نامزد بهترين موسيقي
فردين خلعتبري (پستچي سه بار در نمي‌زند)، عليرضا كهن‌ديري (حيران)، كارن همايونفر (زادبوم)، ناصر چشم‌آذر (سوپر استار)، محمدرضا درويشي (وقتي همه خوابيم)

نامزد بهترين فيلم‌برداري

ساعد نيك‌زاد (پنالتي)، بهرام بدخشاني (ترديد)، حسين جعفريان (درباره الي)، عليرضا زرين‌دست (سوپر استار)، مرتضي پورصمدي (شبانه‌روز)

حسن بلخاري‌، ابراهيم حاتمي كيا، داود رشيدي، محمد سرير، منوچهر شاهسواري، رسول صدرعاملي و مجيد مجيدي هيأت داوران بخش سوداي سيمرغ جشنواره فيلم فجر هستند.

پنجشنبه هشتم اسفند 1387
فیلم های جشنواره 4 - اخراجی های 2، شبانه روز، موش، بیست
 

۱- اخراجی ها ۲ :

حس عجیبیست که وقتی در انتظار تماشای فیلم "سایه وحشت" هستی، ناگهان اخراجی های ۲ را در مقابل دیدگانت ببینی که باز هم سر از بخش مسابقه ی جشنواره درآورده! نکته اینجاست که اخراجی های ۲، از هر منظری چند گام از اخراجی های ۱ نیز عقبتر است! فیلمنامه ی اثر اینبار دوچندان بی منطق و آشفته است و نمی داند کی و کجا داستان بگوید و حرف از میهن و جنگ بزند و کی و کجا جک گویی کند و لودگی درآورد! فیلمنامه به طرز هذیانگونه ای به بهانه یک هواپیما ربایی، خانواده اخراجی ها را به اردوگاه آنها می برد تا چاق سلامتی ای بکنند و در انتها نیز تمام شخصیتهای بدمن اردوگاه متحول می شوند و شروع به خواندن سرود پر افتخار "ای ایران" می کنند و سربازان و افسران عراقی نیز کم مانده رسما بیایند وسط و آنها را همراهی کنند!

شوخی های فیلم نیز اینبار به طرز حیرت انگیزی لوس و یخ و پیش پا افتاده تر از قبل، از آب درآمده اند و گویا کف گیر ده نمکی به ته دیگه خورده. شخصیت های اکبر عبدی و ارژنگ امیرفضلی که در اخراجی های ۱ مخاطبان را می خنداندند، اینجا مشغول تکرار همان شوخی های گذشته اشان هستند و اوج خلاقیت ده نمکی، خلق کاراکتر جواد رضویان است که تنها کاری که می کند، این است که از لحظه ی ورود به هواپیما، به مهماندار هواپیما ابراز علاقه می کند و با همان شوخی های بی مزه طنزهای نود شبی اش، از او خواستگاری می کند! البته پیشرفت آقای ده نمکی نسبت به اخراجی های ۱، اینجاست که او اینبار فوتبالیست ها را هم در فیلمش پیاده کرد و موسیقی برنامه "فوتبال برتر" را روی فیلمش گذاشته و محمدرضا شریفی نیا نیز با شوتی هولناک، سر صدام حسین در تابلوی موجود در اردوگاه را نابود می کند!

تمام بازیگران فیلم نسبت به اخراجی های ۱، بسیار بد ظاهر شده اند. گریم ارژنگ امیرفضلی به طرز فاحشی متفاوت با فیلم قبلی است و حتی نوع گویش او نیز عوض شده(در حالی که فاصله زمانی رویدادهای اخراجی های ۱ و ۲، تنها چند روز است!). گریم یک پسر جوان، اینبار دیگر به صورت اکبر عبدی جواب نداده و او نیز در فقدان موقعیت طنز و طنزشناسی کارگردان، خودش در پی خنداندن مخاطبان است، که نتیجه ای دربر ندارد. اخراجی ها ۲ حتی برخلاف شماره قبلی اش، موسیقی درستی هم ندارد! تنها نکته برتری این تصاویر متحرک، نسبت به تصاویر متحرک شماره ۱، جلوه های ویژه اش است. که خب، وقتی پول باشد، همه قادر به انجام آن هستند!

مسئله وقتی جالب تر می شود که عده ای را ببینی که در سالن برای هر صحنه ی لوس و سطح پایینی سوت و کف می زنند و در انتهای فیلم، گوییکه از تماشای یک شاهکار هنری آمده باشند، ابراز احساسات می کنند و ناگهان به طرف عقب دست تکان می دهند و وقتی آن پشت را نظاره می کنیم، جناب ده نمکی را می بینیم که خود در سالن حضور یافته و به اتفاق مردم، به تماشای تصاویر متحرکش نشسته و کلی سر ذوق آمده و دارد به ابراز احساسات طرفدارانش(!!) با بوسه فرستاده از راه دور، پاسخ می دهد! ده نمکی در انتهای فیلمش نوشته :"و این داستان ادامه دارد؟"! که خب مشخص است که دارد! برای آقای ده نمکی در شماره آخر تریلوژیشان(!) و همچنین برای این یار و یاورانی که همواره او را در تمام سالن های نمایش فیلمش همراهی می کنند تا از لحاظ هوادار کم نیاورد، آرزوی موفقیت می کنیم!

۲- شبانه روز :

شبانه روز از آن دست فیلمهاییست که قصد دارد با بهره گیری از المانهایی "به ظاهر" جذاب و متفاوت، مخاطبان خود را جذب کند. اثر کلا درباره ی چیز خاصی نیست. مجموعه تصاویری همینطوری در مقابل دیدگان مخاطب قرار می گیرند و گویا دارند از ماجراهای عاشقانه می گویند و کلیپ های عاشقانه ای را در دید عموم می گذارند! فیلمسازها قصد دارند تا با ساختاری اپیزودیک، تدوینی بریده بریده و فیلمبرداری ای لرزان، به اصطلاح ساختار شکنی کنند و اثر خود را متفاوت و کلاسیک نشان بدهند. ولی مشکل اینجاست که شبانه روز با آنهمه خیل عظیم و عجیب و غریب بازیگران سرشناس، داستان و حتی داستانکی نیز ندارد که تعریف بکند. و مخاطبی که با تصاویر پوچ فیلمسازان رو به رو شده، از آن روایت بریده بریده و آن نوع فیلمبرداری، کلافه و آشفته نیز می شود. شبانه روز تا جایی که توانسته، ظاهرش را خوش رنگ و لعاب کرده و همین برای این فیلم و سازندگانش کافی است. اینکه بتوانند با خیل عظیم بازیگران و داستانی عاشقانه(!) مخاطبان را جذب کنند، کافی است! از بازی معلومی تمامی بازیگران فیلم که بگذریم، نقش حامد بهداد در قالب آن پیرمرد شکسته، جالب توجه است. نکته ی مهم اینجاست که گریم بسیار سنگین و دیده نشدن صورتش به طور کامل در طول فیلم، و دیالوگ های ناچیزش و آن جنس فیلمبرداری، باعث شده که او عملا قادر به نقش آفرینی نباشد. حامد بهداد صرفا در قالب یک نقش با گریم سنگین فرو رفته، ولی آن فضای درهم و برهم، اجازه ی بازی و خودنمایی را از او گرفته.

۳- موش :

زمانی که نام فیلم موش در بخش مسابقه سینمای ایران اعلام شد، بسیاری متعجب شدند و حتی گمان کردند که شاید کارگردان "اگه میتونی منو بگیر" واقعا پیشرفت بزرگی در کارش کرده است. اما پس از تماشای فیلم، علت حضور این فیلم در بخش مسابقه را متوجه می شویم. فیلم می خواهد به ما بگوید که تمامی تروریستهای در عراق، اجیر شده ی خود آمریکا هستند که می خواهد مسلمانان را در جهان بدنام کرده و آنها را متهم به تروریست بودن کند. عجب! خب مشخص است که فیلمی با این موضوع، فارغ از کیفیتش به بخش مسابقه راه میابد. از نوشتن در باب این فیلم، باید هر نگارنده ای را عفو کرد! فیلمنامه ی اثر آنقدر شعاری و سفارشی و بی منطق است که تنها عصبانیت را برای مخاطبانش باقی می گذارد. البته باید گفت که کارگردانی شاهد احمد لو، نسبت به ساخته های قبلیش، پیشرفتهایی کرده.

۴- بیست :

شاید باید انگیزه عبدالرضا کاهانی را از ساخت فیلم بیست، به طور جدی پرسید. بیست با داستانی به شدت درگیر کلیشه، بدون هیچ ایده و خلاقیت و ظرافتی، به پیش می رود و جالب اینجاست که اصلا داستانی برای روایت وجود ندارد و کل اثر در حد یک فیلم کوتاه ۲۰ دقیقه ای می تواند جمع و جور شود. تدوینگر بینوا نیز وقتی با چنین اثری که از داستانی بی مایه و بی جان و رمق رنج می برد و برای رسیدن به تایم یک فیلم بلند، مجبور است بازیگران را همینطوری الکی به حال خود رها کند تا برای خود اینطرف و آنطرف بچرخند و فیلم را پر کنند، طبیعی است که نمی تواند کار شق القمری بکند و ریتم چنین اثر بدون داستان و بی مایه ای را بالا ببرد!

شاید خود فیلمساز نیز متوجه نشده باشد که فلسفه ورود پسری که ساز می زند و مدعی است پسر مدیر تالار است، به داستان چیست. او نه کنشی ایجاد می کند و نه واکنشی دارد. نه بر بار دراماتیکی اثر می افزاید و نه حضورش منطق و دلالت داستانی دارد. او فقط وارد می شود و در انتها نیز بدون آنکه مخاطب پاسخی از باب فلسفه وجود او در فیلم بگیرد، فیلم تمام می شود! در اینگونه حالت هاست که پایان شکلاتی اثر که به نظر از سر ناچاری است، ذره ای مخاطب را متاثر نمی کند. تمامی بازیگران فیلم، حتی بازیگر بزرگی چون پرویز پرستویی، از آنجایی که نقشهایشان فاقد شخصیت پردازیهای درست و موقعیت های تازه هستند، نتوانسته اند بازی چندان خوب و یا تازه ای از خود نشان بدهند. در این بین، تنها علیرضا خمسه است که در یک نقش جدی، مخاطبان را غافلگیر می کند و خوب از پس نقشش برمی آید.

چهارشنبه هفتم اسفند 1387
گلشیفته فراهانی در مراسم نمایش درباره الی در جشنواره برلین، حضور یافت

ضمیمه ۱ : نمایش درباره الی، از امروز(یکشنبه) در جشنواره فجر آغاز می شود. به همین دلیل نظرسنجی درباره این فیلم، از همکنون فعال شد. پس از تماشای فیلم، در نظرسنجی شرکت کنید.

ضمیمه ۲ : درباره الی دیشب(شنبه) ساعت ۴۵: ۲۳ در سینما فلسطین، برای اهالی مطبوعات به نمایش درآمد و گویا همه از دیدن آن به حیرت و شعف آمده اند...

دیروز(شنبه) اولین نمایش درباره الی در جشنواره برلین انجام شد و طبق پیشبینیها، گلشیفته فراهانی نیز همراه با اصغر فرهادی، مریلا زارعی، رعنا آزادی ور و پیمان معادی در نشست خبری این فیلم حضور داشت. آنها سپس در سالن گراند هايات هتل روي سن جشنواره رفتند و عكس‌هايي به يادگار گرفتند. همانطور که چندی قبل بیان داشتیم، ترس و نگرانی مسئولان از حضور درباره الی در برلین، تنها به خاطر نوع پوشش گلشیفته بود و اینکه مبادا حادثه ی تاریخی فرش قرمز مجموعه دروغها بار دیگر تکرار شود! ولی ابراهیم حاتمی کیا گویا با گلشیفته صحبتهایی نموده و او نیز به احترام حاتمی کیا، به او قول داده که در این مراسم با حجاب ظاهر شود و می بینید که همینگونه نیز شد!

نکته ی جالب در تمامی عکسها، این است که گلشیفته به هیچ وجه در هیچ نقطه ای، در کنار اصغر فرهادی و دیگر بازیگران فیلم دیده نمی شود. در واقع آنها ۴ نفره در یک سو هستند و گلشیفته نیز سویی دیگر! به نظر می رسد که کدورتی از گلشیفته در دل اصغر فرهادی عزیز وجود دارد که مربوط به مسائل و حواشی اخیر است. گویا گلشیفته صرفا به دعوت جشنواره برلین در آنجا حضور یافته و نه دعوت اصغر فرهادی! اکثریت دوربینها نیز به طرز جالبی تنها بر روی او متمرکز بودند و حرکات او را ثبت می کردند! به هر حال امیدواریم که ما اشتباه کرده باشیم و اصغر فرهادی عزیز ناراحتی ای در دل نداشته باشد. دلیلی هم برای این ناراحتی وجود ندارد. گلشیفته کاری را کرد که حق هر انسان آزاده ی جهان است. فرهادی و فیلمش سپس در یک بازی سیاسی افتادند و حالا به سلامت قرار است بر روی پرده ی جشنواره نیز برود.

همه امان خوب می دانیم که اقدامات گلشیفته، جدای آنکه مربوط به مسائل شخصی خودش است، اگر تاثیری نیز بر روی درباره الی داشته باشد، تمامش تاثیرات مثبت است. کیست که نداند درباره الی نیمی از جذابیت و اشتیاق مردم، برای دیدنش در جشنواره را مدیون گلشیفته است و موفقیت احتمالی آتی اش در اکران عمومی را هم بخش بزرگیش را مدیون گلشیفته خواهد بود؟ کیست که نداند فقدان گلشیفته در سینمای ایران، تب مخاطبان را برای دیدن درباره الی بالا برده و این می تواند به بیشتر دیده شدن فیلم مهم درباره الی در اکران عمومی کمک کند؟ پس فرهادی عزیز و محبوب، جانب انصاف را رعایت کن، که از گلشیفته جدای جنجال و حواشی، در آینده فقط خیر است که به فیلم شما می رسد. به هر حال باز هم تاکید می کنیم که امیدواریم تمام تصورات ما اشتباه باشد و فقط ما عکسهای آنها را در کنار یکدیگر ندیده باشیم...

برای دیدن عکسها در اندازه اصلی، بر روی آنها کلیک کنید :

                    

                   

                   

                   

                     

             

                  

دوشنبه پنجم اسفند 1387
آخرین اخبار از درباره الی

دیروز(جمعه)، اصغر فرهادی به همراه مریلا زارعی، رعنا آزادی فر و پیمان معادی، برای حضور در جشنواره فیلم برلین و آغاز نمایش درباره الی در این جشنواره، به برلین سفر کردند. درباره الی در روزهای ۱۹ و ۲۰ بهمن در بخش مسابقه جشنواره برلین، نمایش دارد. هنوز در باب اینکه آیا گلشیفته فراهانی در این جشنواره شرکت خواهد کرد یا نه، چیزی مشخص نیست. به هر حال شاید او در این مراسم حضور نیابد و خیال آقایان و جامعه ی جهانی(!) را نیز از بابت خود و طرز لباس پوشیدنش راحت کند!

خبرگزاری ایسنا درباره جزئیات حضور درباره الی در جشنواره برلین و خلاصه کامل داستان این فیلم می نویسد :

سايت جشنواره برلين در خلاصه داستان اين فيلم آورده است: «احمد پس از سال‌ها زندگي در آلمان براي تعطيلات به كشورش ايران برمي‌گردد. او كه به‌تازگي از همسر آلماني‌اش جدا شده، خيلي تمايل دارد زندگي جديدي را با يك زن ايراني آغاز كند. در همين حين، دوستان دوران دانشجويي او سفر سه روزه‌اي را به شمال ترتيب مي‌دهند؛ «سپيده» از دختري به‌نام «الي» دعوت مي‌كند تا همراه آنها به اين سفر بيايد.

دوستان احمد كه از تمايل به ازدواج او آگاه مي‌شوند، متوجه علت دعوت از «الي» مي‌شوند و شروع به تمجيد و توجه زياد به او مي‌كنند. اما در دومين روز سفر، «الي» ناگهان ناپديد مي‌شود و همه اعضاي گروه تلاش‌شان را براي پيدا كردن او آغاز مي كنند...»

«درباره الي» درحالي فردا اولين نوبت نمايش در بخش رقابتي برلين را تجربه مي‌كند كه در بيست‌وهفتمين جشنواره فيلم فجر نيز قرار است نمايش داده شود. اين فيلم همچنين پس‌فردا در دو نوبت و يكشنبه‌ي هفته آينده (27 بهمن) در يك نوبت ديگر در برليناله نمايش خواهد داشت.

دوشنبه پنجم اسفند 1387
بررسی کامل درباره الی

شخصیت شناسی درباره الی...

چرا درباره الی تصویر دقیقی از سرگردانی و آشفتگی بخش بزرگی از طبقه ی شهری ما ارائه می دهد؟ چرا درباره الی سرگردانی بین سنت و مدرنیته را در بین اقشار و طبقات شهری ما به تصویر می کشد؟ آدم های این فیلم هر کدام چه وجوه رفتاری ای دارند و شخصیتشان چگونه شکل گرفته که متهمتد به آشفتگی ایدئولوژیک و سرگردانی بین سنت و مدرنیته؟

سپیده : سپیده به ظاهر دختری امروزیست. با هم دانشکده ایهای گذشته اش حسابی گرم می گیرد و حتی تا جزئی ترین امور زندگی آنها هم نفوذ می کند. از همان سرگردانی ها و خصوصیات بارز اخلاقی جامعه ای که به آن تعلق دارد نیز بهره مند است. سپیده خوش مشرب است، می خندد و دروغ مصلحتی می گوید و فقط می خواهد چند روزی را خوش بگذراند. اما در موقع بحران جور دیگری هم می تواند باشد. سپیده که یکبار هم فرزندش را بغل نمی کند و حتی به دستشویی هم نمی برد، آن زمان که به فکر اثبات صحت صحبتهایش است، طبق رسم نانوشته و کهن ایرانیان، از جان همان دخترکش مایه می گذارد. سپیده ی مدرن که اصلا معلوم نیست تا چه حد به دستورات قرآن پایبند است، آن زمان که کارش گره میخورد، ابزار دستش قسم خوردن و متوسل شدن به همان قرآن است ؛ آنهم طبق سنتی نانوشته.

شهره : شهره زنی مدرن به نظر می رسد. با دوستان گذشته اش صمیمیست و برخلاف سپیده، به خانواده و فرزندانش متعهد است و هیچ چیز از آنها برایش ارزشمندتر نیست. شهره اما بیش از همه در مبانی فکریش دچار تناقض و آشفتگیست. او که همچون همان باور سنتی، ضربه خوردن یک انسان را ناشی از آه یکفرد دیگر می داند، در مواقع بحرانی نیز برای نزدیکی با خدا، به ابزار ظاهری اش همچون تسبیح روی می آورد. حال آنکه در جامعه ی مدرن امروزی، عقاید مذهبی کمتر با نشانه های اینچنینی بروز می یابد. سپیبده به قرآن قسم می خورد، نازی خدا را فریاد می زند، پیمان و احمد و... هم همینطور. اما شهره همچنان معتقدتر به همان باورها و آموخته های گذشته ی خود است.

پیمان : پیمان بیشتر و افراطی تر از همه دست به قضاوت می زند. او دانش آموخته ی دانشکده ی حقوق است و گویا بیشتر از همه به این امر افتخار می کند. در حالیکه برخورداری از علم حقوق باید فرد را به روز و تابع مطلق زمان و جامعه اش بکند، اما ریشه ها و پس زمینه های سنتی ذهن او بر مدرنیته گی و دانش او سایه می اندازد. او شدیدترین و بی استدلال ترین بیانیه ها را بر علیه الی صادر می کند و مثلا ملاکش برای اینکه الی ممکن است دختری باشد که بی خبر می گذارد و می رود(خصوصیت منفی)، اینست که روز قبلش او برای تماس تلفنی، از ویلا خارج شده! حال در این میان دیگر پاسخ سپیده مبنی بر اینکه آن زمان موبایل او آنتن نمی داد و رفت یکجا تا زنگ بزند و اصلا اینها چه ربطی بهم دارند، برای او مهم نیست. او برای اثبات درستی ادعایی که می کند، تنها از ادله ی دست گذاشتن بر روی قرآن استفاده می کند(که گویا تنها همین را از حقوق آموخته) و در عین زندگی در جامعه ای رو به مدرنیته، نوع نگاهش به زن همچنان ته مایه های سنتی را داراست. حال آنکه در بسیاری از لحظات، رفتار او بسیار آشنا و امروزی مشاهده می شود.

امیر : امیر سنتی ترین فرد حاضر در بین جمع است، در عین اینکه بزرگترین ماسک را برای پنهان نمودن شخصیت حقیقی خود بر چهره زده. امیر تیپ همان مردان گذشته است. از بودن در جمع های مردانه لذت می برد و باید تخمه بشکند و زنش پوسته تخمه ها را جمع کند. گویا ته روابط گذشته ی سپیده و احمد برایش مهم نیست. بی اهمیت به این سفر می آید. اما آن زمان که بحران شکل می گیرد، او برای اذیت و آزار بیشتر سپیده، کاری جز یادآوری گذشته ندارد. فشار و سخت گیری بر روی سپیده و ارتباط او با احمد، کار دست کل گروه می دهد و عامل کشانده شدن نامزد الی به شمال می شود.

نازی و منوچهر : اینها مصداق بارز همان آشفتگیهای ذهنی جامعه ی کنونی هستند. در حالیکه جامعه ی کنونی تعبیر خواب و قسمت و دست داشتن تعمدی خداوند در مرگ و میر انسانها را چندان نمی پذیرد، اما اینان که آسوده ترین شخصیت های این ماجرایند، با گفتن و استدلال بر اینکه تمام این وقایع قرار بوده اتفاق بیفتد و خواست خدا بوده و کاری از دست ما بر نمی آمده و یک خواب کل سرنوشت ما را رقم زده، از خود و غفلت هایشان سلب مسئولیت می کنند. منوچهر اما همچنان از آن اصطلاح قدیمی و حال دیگر طنزآلود، که هر آنکه می میرد را نورانی و آگاه به لحظه ی مرگ خویش معرفی می کنند، استفاده می کند و برای خود کلاه شرعی هایی بس بزرگ می دوزد.

احمد : احمد اما سالها در ایران نبوده. شخصیت او در ارتباط با جامعه به درستی شکل نگرفته. گویی او تنها از نیمی ایرانی برخوردار است. پس نمی توان به جز همان جملاتی چون : "می دونی من چند وقته چای زغالی نخوردم؟" چندان چیز دیگری که از ایرانی بودنش حکایت کند را رصد نمود. از احمد نباید بیش از جملاتی نظیر "یه زن باید حتما باهامون بیاد" انتظار داشت. نباید از او توقع داشت که بیش از این جمله، از مناسبات پیچیده ی جامعه ی امرور ایران تاثیر گرفته باشد و یا سر دربیاورد.

اما بحران اصلی داستان در همین درگیر بودن بین باورهای گذشته و تازه و آشفتگی و تناقض های بسیار در جامعه و افراد و خاستگاه ها و باورهایشان است که شکل می گیرد. آنگاه که ماجرای نامزد داشتن الی لو می رود، گروه به دلیل آنچه که عدم شناخت نسبت به نامزد الی است، دچار ترس و دلهره می شوند. سپیده اما در این بین دیالوگی تازه و نو می گوید. او پس از آنکه می گوید می دانسته که الی نامزد دارد و باز هم او را به این سفر آورده، در دفاع از خود، نشان می دهد که همچنان از تصمیم گذشته ی خود راضی است و پنهان کاریش هم تنها به دلیل احتمال مخالفت دیگران(به دلیل همان نوع نگرش متفاوت) بوده، نه این که گمان میکرده دارد کار خطایی می کند. سپیده در دفاع از الی می گوید : "چیکار کرده مگه"؟ مخاطب آگاه و در حال گذار و امروزی، حرف سپیده را تایید می کند و معتقد است نامزد داشتن دلیلی بر عدم برقراری ارتباط محدود با دیگر مردان نیست. اما جمله ی امیر در آن بین علت بحران و ترس گروه و تناقض و چندرنگی در جامعه ی ما را بروز می دهد. امیر می گوید : "از نظر من و تو این چیزا موردی نداره. اصلا خوب کرده اومده. اما یه دیقه خودت رو بذار جای پسره. اون موقع همه چی میشه خلاف. از پول انداختن تو صندوق صدقات بگیر تا ظرف شستن و جارو کردن". امیر به نوعی صحبتهای سپیده را تایید می کند. او مردیست که ته مایه های سنتی بسیاری دارد اما نقاب مدرنش بسیار پهن و دراز است. پس او هم رای با سپیده است، اما به شدت محافظه کار و نه شجاع همچون سپیده. ترس او ناشی از عدم شناخت بر روی علیرضاسیت. او چه کسی می تواند باشد؟ آیا از آن ناموس پرستان است که به خاطر ناموسشان دست به هر کار جنون آمیزی می زنند و یا نگاهش مدرن تر و متعادل تر است؟ آیا صرفا یکبار دیدن او با چهره ای آرام(که ترحم شهره را هم در پی دارد) که آهسته می رود تا نماز بخواند، می تواند کدی باشد برای پیشبینی رفتار او پس از آگاهی از چرایی آمدن الی به این سفر؟ چه کسی علیرضا و نگرش فکری او را می شناسد؟ چه کسی می داند علیرضا در چه خانواده ای و با چه معیارهای اخلاقی بزرگ شده؟ پس شرط عقل حکم می کند که وارد بازی ای که یکسرش برد و یکسرش باخت است نشد.

اگر جامعه ی امروز ایران به طور یکدست همچون همان تک دیالوگ سپیده تفکر می کرد، آنگاه اصلا درباره الی شکل نمی گرفت و آن گروه تا آن حد به بحران و استیصال نمی رسید. اما جامعه ی در حال گذار و متناقض ایران، عاملی می شود برای کشانده شدن آن گروه به یک نقطه ی پراهمیت که خود انقدر موضوع عمیقیست که می تواند در دهه های بعد، الگویی برای دستیابی به شناخت از فرهنگ و مردم جامعه ی کنونی باشد و آزمون اخلاقی بزرگ(کدام اخلاق؟ معیارمان برای شناخت اخلاق در این جامعه ی متناقض و رنگارنگ چیست؟). گروه تصمیم می گیرند که به علیرضا دروغ بگویند، نه چون ارزش های اخلاقیشان به نازل ترین سطح رسیده است، بلکه چون شناختی از علیرضایی که در جامعه ای رنگارنگ از انسانهایی با متفاوت ترین تفکرات قدیمی و جدید زندگی می کند ندارند. تنها برداشت و قضاوت آنها در مورد این فرد، در همان جمله ی شهره نمایان است که می گوید : "چه بچه ی آرومیه". برداشتی که با حضور بعدی علیرضا، به سرعت بر باد می رود و یاد آور قضاوت های ابتدای سفر، در مورد الی می گردد. پس چرا حقیقت را به فردی که خوب نمی شناسندش بگویند؟

چرا دو شخصیت سپیده و پیمان، در مقابل یکدیگرند؟

سپیده گویا گناه کارترین فرد گروه است. او بیشترین دروغ ها را گفته(هر چند مصلحتی و بعضا از سر خیرخواهی)، او بیش از همه در غرق شدن الی، کشیده شدن پای نامزد او به شمال و بحران پیش آمده مقصر است. تمام اعضای گروه نیز او را بیش از همه مقصر می دانند. اما پیمان عکس قضیه ی اوست. گویا او خود را بی تقصیرترین فرد گروه می داند. او در مجموعه رویدادهای منجر به غرق شدن الی و آمدن نامزدش به شمال و لو رفتن ماجرا، خود را بی تقصیر می داند. تنها گناه نزدیک به خود را سر به هوایی پسرش در بازی کنار دریا می داند، که البته این اتهام را هم به سرعت با بردن پیکان انتقاد به طرف همسرش(با این جمله که بچه رو ول کرده لب دریا رفته) و همچنین پرخاش مکرر به آرش، سعی می کند از خود دور کند. پیمان که بیشتر از همه خود را عاشق رشته ی تحصیلی اش می داند، اول از همه برای خود حکم بی گناهی صادر می کند. اما چرا او در تقابل با سپیده است؟ سپیده در ظاهر تنها مقصر اصلی ماجراست. دروغهای هر چند خیرخواهانه اش به یک بحران تبدیل شده اند و همه، همه چیز را زیر سر او می دانند. اما او پس از شکل گیری بحران، خود را متعهدتر از دیگران به چارچوب های اخلاقی نشان می دهد و برای دیگران دل می سوزاند. او تنها کسیست که در مورد الی دست به بیانیه صادر کردن نمی زند، به دیگران پرخاش نمی کند، برای نجات الی بدون ملاحظه به سرعت به دریا می زند(در حالیکه شهره تنها بلد است با جیغ کمک بخواهد و نازی هم دنبال کمک برود!)، شب هنگام تنها کسیست که لب ساحل و زیر باران، چشم انتظار می ایستد و به این دلیل صدایش می گیرد و زیر چشمانش گود می رود(در حالی که شهره به داخل ویلا می رود، منوچهر داخل ماشین می نشیند و...)، نگران احمد می شود، دلش برای علیرضا می سوزد، و منافع جمع را علی رغم میل باطنیش، بر نظر و منافع شخصی خود ارجعیت می دهد.

اما پیمان همه را مقصر می داند. شهره، آرش، سپیده، الی. او بیش از دیگران دست به قضاوت درباره الی و صدور بیانیه می زند. او آنقدر در این مورد پیش می رود که دچار نوعی تناقض گویی می شود، که انگار حرفهایش نیز از روی صداقت نیست و فقط برای رفع فشار است. چنانکه در آن سکانس درخشان مشاجره با شهره، برای توجیه او می گوید "دختر مردم به خاطر بچه ی ما غرق شده..."، اما در سکانسی دیگر(پس از پیدا شدن موبایل الی در کیف سپیده و کتک خوردنش از امیر)، برای توجیه سپیده به بازگشت به تهران، به او می گوید : "اصلا ارزشش رو داره که انقدر خودتو اذیت کنی. اونم برای دختری که معلوم نیست کیه، چیه...". او آنقدر تند می رود که هر بار دیگران باید بپرند وسط صحبتهایش تا مانع از ادامه یافتن حرفهای او شوند. او بیش از همه درباره ی آمدن الی(با داشتن نامزد) به این سفر موضع می گیرد و تحت هر شرایطی معتقد است که او حتی با اصرارهای سپیده هم نباید به این سفر می آمده ؛ پس مجرم و خطاکار است. اما دیگران چندان دست به قضاوت و حکم صادر کردن نمی زنند. امیر تنها می خواهد از خودشان رفع جرم کند و بگوید ما نمی دانستیم که او مجرد نیست. او حتی در جایی، سخنان سپیده را هم تایید می کند(آمدن الی به شمال خطا نبوده). یا شهره تنها ناراحت برخوردهای بد دیگران با فرزندش است و فقط معتقد است که آمدن الی به این سفر، برای خودش خوب نبوده و آه آن پسر او را گرفته. نازی و منوچهر نیز خنثی تر و ساده تر از آنند که بتوانند دست به قضاوت خشن بزنند. نازی گاه آنقدر ساده لوحانه صحبت می کند که همچون جاییکه می گویید : "شهره جون تو هم گفتی شما کار نکرده عزیز هستی، فکر کنم ناراحت شد!) فقط موجب خنده ی همه می شود. او آنقدر پیش می رود که اگر جلویش را نگیرند، فرضیه ی دزدیده شدن الی در روز روشن را هم مطرح می کند! نازی تنها باید موسیقی گوش بدهد و بخوابد. او را به قضاوت کردن چه کار؟

سپیده بدون آنکه نیت و قصد ایجاد بحران و اخلاق گریزی را داشته باشد، به عنوان سمبل بی اخلاقی در نزد گروه تبدیل می شود. اما آنگاه که همه برای حفظ موقعیت خود آشکارا و با هدف، دست به شدیدترین بی اخلاقی ها می زنند، تنها این سپیده است که خویشتندارانه از این قبیل رفتارها دوری می جوید و لازم نمی داند که برای حفظ موقعیت خود حتی در بدترین شرایط، آگاهانه دست به بی اخلاقی بزند. اما پیمان شاید در همان نگاه اول، در نزد مخاطب به سمبل اخلاقمداری تبدیل شود، که در ایجاد هیچ بحرانی در این ماجرا دخالت ندارد. اما به مرور او خود را از تمام اعضای گروه متمایز می کند و بیش از همه دچار تناقض گویی و قضاوت و بیانیه های دور از انسانیت می گردد و به طور ناخواسته ای به شخصیتی در مقابل سپیبده تبدیل می شود. به طوری که در سکانس مهم اعتراف سپیده، او با آن لحن و ادبیاتش همچون شیطانی در جلد دیگران می ماند و بیش از همه او به سپیده اصرار دارد که قبول نماید الی تنها گناهکار بزرگ ماجراست و دروغ گفتن به علیرضا، عین گفتن حقیقت است. و اصلا حقیقت همانیست که گروه می خواهد. به همین دلیل است که سپیده در تقابل با پیمان قرار می گیرد. در چنین زمانیست که واژه های اخلاقمداری در عین بی اخلاقی، و بی اخلاقی در عین اخلاقمداری، معنا می یابند.

جزئیاتی که درباره الی را تمایز می دهند ؛

در یادداشت قبلی اشاره کرده بودم که درباره الی بر اساس سببیت پیش می رود و هر اتفاقی که روی می دهد، حتما ریشه ای در حوادث گذشته دارد. احتیاج به توضیح انبوه نمونه های موجود در فیلم نیست. فقط برای آنکه به کارگیری هوشمندانه ی همین پیش زمینه را برای هر اتفاقی نشان دهم، به یک مثال بسیار جزئی بسنده می کنم : در سکانسی که سپیده و احمد به محل قرارشان با علیرضا می روند، در داخل اتوموبیل علیرضا که او قصد دارد حقیقت را از زیر زبان سپیده بیرون بکشد، درست در همان لحظه، زنی می آید و با عصبانیت می گوید : " آقا چرا حرکت نمی کنی..."(با هدف ایجاد و آماده سازی برای حادثه ای مشابه در ادامه فیلم). قبل از روی دادن این اتفاق، در بین صحبتهای سپیده و علیرضا، ما از آینه بغل سمت راست خودرو(سمت سپیده)، خودروی پشت سری آنها را می بینیم که راننده اش در حال صحبت کردن است و ممکن است به زودی حرکت کند. ما از آینه ی بغل سمت راست اتوموبیل، بدون هیچگونه تاکیدی(همچون تمام صحنه های فیلم)، حتی کفری شدن و حرکت آن زن به سمت خودروی علیرضا را مشاهده می کنیم و کاملا آماده ی آن می شویم. ما در عین اینکه مشغول گوش دادن به صحبتهای سپیده و علیرضا هستیم، ثانیه به ثانیه آن زن و مراحل عصبانی شدنش را هم دنبال می کنیم. به همین دلیل است که این صحنه برایمان باور پذیر جلوه می کند و اینگونه به نظر نمی رسد که گویا آن زن ناگهان از طرف فیلمنامه نویس به داستان پرتاب شده تا صحبتهای سپیده و علیرضا را در نقطه ای حساس قطع کند.

جزئیات در درباره الی فیلم را در دست دارند. هم در فیلمنامه، هم کارگردانی، هم صحنه و هم بازیها. فرهادی از هیچ ترفندی برای جاری ساختن زندگی حقیقی در فیلم چشم پوشی نکرده. چند نمونه از جزئیات هوشمندانه ی موجود در این فیلم را مرور می کنیم : ۱- پس از غرق شدن آرش، چند مرد همسایه ی بومی، برای کمک به آنها به دریا می زنند. پس از نجات آرش، در حالیکه دوربین در مرکزیت خود بازیگران اصلی را دارد، اما فراموش نشده که در پس زمینه ی تصویر هم آن چند جوان که برای نجات آرش آمدند، با یکدیگر خداحافظی کنند(با دست تکان دادن) و بروند. فیلمساز حتی همان چند شخصیت نادیده(که ما حتی چهره شان را هم به درستی نمی بینیم) و گذرا را هم جان می بخشد و آنها را صرفا ماشینهایی مکانیکی برای آمدن به آن بخش از ماجرا قرار نمی دهد. زندگی در بین شخصیتهای اصلی داستان جاریست و دوربین آنها را محور خود دارد، اما آن افراد بومی هم زنده اند و نشان می دهند که در یک فیلم، جزئیات در پس زمینه نیز می می توانند توسط خالق اثر جان بخشی شوند.

۲- در سکانس پانتومیم، جاییکه نازی خواب شب پیشش را که دندان افتادن(به تعبیر مرگ) بوده را اجرا می کند، چهره ی سپیده، در بین آنهمه چهره ی خندان، در حالی که خودش نیز در سراسر این سکانس در حال خنده و شادیست، ناگهان بغضدار و آشفته می شود و به دور و اطرافش نگاه می کند. سپیده گویا همچون الی با آنهمه راز و دغدغه ی ذهنیش، تنها ماسک خوشی را به صورت زده. اما تا نشانه ای از اتفاق شوم را حتی در بازی پانتومیم مشاهده می کند، ناگهان ترس و دلهره وجودش را فرا می گیرد. سخت است که در آن لحظه، چهره ی سپیده را در بین سایر چهره ها رصد کرد. اما آن موقع که اینکار را انجام دهی، پی به جزئیاتی خواهی برد که این شخصیتها را بیش از گذشته جاندار نشان می دهند.

وقتی جزئیات فیلم از وقایع اتفاقی قابل تشخیص نباشد ؛

درباره الی آنقدر دقیق و ظریف جزئیات را به تصویر می کشد که گاهی مخاطب دچار شک می شود که برخی صحنه ها حاصل همان کار بر روی جزئیات است یا ناخودآگاه روی داده اند؟ برای مثال پس از آنکه احمد و منوچهر به خانه ی آن پیرزن می روند تا به خانه ی الی زنگ بزنند، در راه بازگشت، سپیده را می بینند که منتظرشان است. دوربین در داخل ماشین آنها قرار دارد و ما از دور سپیده را می بینیم. یک سگ قهوه ای بزرگ پشت سر سپیده است و او مدام با اظطراب و ترس پشت سرش را نگاه می کند. احمد به منوچهر می گوید : "بوق بزن سگه بره". آنها بوق می زنند و سگ اندکی دور می شود. سپیده در حالیکه همچنان از وجود آن سگ در پشت سرش نگران است(چون ممکن است هار باشد)، سوار ماشین می شود. چه کسی می تواند بگوید این صحنه تعمدی بوده و یا ناخودآگاه اتفاق افتاده؟ آیا فرهادی برای طبیعی تر جلوه دادن فیلم، حاضر شده یک سگ را پشت سر گلشیفته فراهانی بیندازد و به او بگوید تا مدام پشت سرش را نگاه بکند؟ یا نه. آن سگ در حین فیلمبرداری ناگهان به پشت سر گلشیفته آمده و خود گلشیفته از ترس آن سگ، مدام پشتش را نگاه می کند و شهاب حسینی هم در قالب نقشش، اما در عین واقعیت، از احمد مهرانفر(منوچهر) می خواهد که بوق بزند تا آن سگ برود؟ ذکر این مثال برای این بود تا عیان گردد که جزئیات دقیق و ملموس درباره الی، چگونه کار را برای تشخیص تعمدی و غیرتعمدی بودن حتی اینچنین سکانس هایی نیز مشکل نموده.

جدای مواردی که ذکر شد، اما بیش از همه، این جزئیات در بازی بازیگران است که نمود پیدا می کند و رخ می نمایاند. به این نمونه ها توجه کنید : ۱- آنجا که ساک الی پیدا نمی شود و احمد گمان می برد الی رفته و با شتاب به طرف سپیده می دود و اندکی پایش کشیده می شود و لنگ می می زند. ۲- آنجا که احمد می خواهد بگوید آن پسر نامزد الی است و نه برادر او، وقتی می خواهد تکیه دهد، یک جسم پشت سر اوست. از دیوار فاصله می گیرد و آن کاسه را به کنار می زند و دوباره تکیه می دهد. ۳- آنجا که انگشت شهره لای در می رود و در آن شبی که در پی یافتن جسید الی در دریا هستند، او همچنان آن انگشتش را در دست گرفته. ۴- جاییکه احمد و شهره قصد توجیه کردن کودکان برای دروغگویی را دارند، شهره در بین صحبتهایش، ناگهان سرفه اش می گیرد و احمد حرفهای او را ادامه می دهد.  ۵- آنجا که سپیده در بین صحبتهایش، ناگهان سرفه اش می گیرد و رویش را طرفی می کند و پس از اندکی مکث(به اوج رسیدن خارش گلو) سرفه می کند. ۶- آنجا که سپیده در حین اعترافات خود به گروه، برای چند ثانیه فراموشی می گیرد و حواس پرت می شود و... . تمام این جزئیات اگر از بازیهای فیلم حذف شوند، هیچ اتفاق خاصی در روند کلی داستان و شخصیت ها نمی افتد. اما حضور آنها تنها برای القای حس باورپذیری و زندگی در فیلم و جان بخشیدن به شخصیت هاست که محلی از اعراب می یابد. مسلما وقتی ما در زندگی حقیقی خود می خواهیم یک جمله را بگوییم، دلیلی ندارد که به درستی و با سرعت تا انتهابش را بر زبان بیاوریم. در این حین ممکن است تپق بزنیم، یادمان برود، سرفه مان بگیرد و... . سپیده هم می توانست اعترافاتش را به سرعت بگوید و برود. اما برای القای همان حس زندگی حقیقی و دمیدن روح در کالبد شخصیت هاست که او در بین صحبتهایش مدام سرفه می کند و یا چند ثانیه فراموشی می گیرد. یا همان سرفه ی شهره در هنگام توجیه کودکان و... . این جزئیات بینهایت حساب شده قرار نیست کارکردی در شخصیت ها و داستان داشته باشند، بلکه آمده اند تا ما را بیش از پیش به دنیای حقیقی نزدیک کنند.

فرهادی و استفاده ی هوشمندانه از کودکان ؛

یکی دیگر از ویزگیها و جزئیات تیزبینانه ی آثار فرهادی(در دو فیلم و ۳ فیلمنامه ی آخرش) که به طور کامل از نگاه نقد و بررسی پنهان مانده، استفاده ی او از کودکان به عنوان اهرمی برای کاستن از فضای سنگین فیلم است. در چهارشنبه سوری به عنوان درامی سنگین و تلخ، شاهد بودیم که فیلمساز در هیچ کجای فیلم قصد دور نمودن مخاطب از حس و فضای اصلی داستان را ندارد. اما در جایی، از طنز طبیعی کودکان استفاده می کند. مثلا آنجا که آن کودک در مدرسه به مدیرش می گوید : "آقا اجازه، اون ترقه بسته ای ششصد تومنه!". در درباره الی اما به دلیل افزایش سنگینی و تلخی و فشار بر روی مخاطب، فرهادی استفاده از طنز طبیعی کودکان را افزایش داده. در واقع برخی ها معتقد بودند که فرهادی باید در این فیلم، با اضافه نمودن داستانک و شخصیتی طنز، از تلخی فیلم می کاست. اما این امر ناشیانه، عملا بر ساختار و فضای فیلم لطمه می زند. از همین رو، فرهادی در اینجا نیز تیزهوشانه از طنز طبیعی کودکان استفاده می کند. در واقع او به جای آنکه برای کاستن از سنگینی فضا، بر ساختار فیلمش لطمه بزند، از معصومیت ذاتی کودکان در چارچوب بافت اثرش، برای کاستن از سنگینی آن بهره می برد. کودکان و رفتارشان، به دلیل سادگی، صداقت، معصومیت، جسارت و ناآگاهی آنها، در خیلی از اوقات برای بزرگ ترها خنده دار به نظر می آیند و همین موضوع، توسط فرهادی به خوبی شناخته و به کار گرفته شده است. پس از آغاز بحران و غرق شدن الی، غیر از چند سکانس و لحظه که مخاطب به خاطر دیدن عین زندگی خود بر روی پرده لبخند می زند(مانند سکانس دعوای شهره و پیمان) و یا گاهی خنده های هیستیریک سر می دهد(همچون آن نگاه امیر پس از اعترافات نهایی سپیده)، تنها لحظاتی که فیلمساز تعمدن قصد به لبخند واداشتن مخاطبان را دارد، در همان سکانس های حضور کودکان است.

در سکانسی که نازی و پیمان قصد دارند اطلاعاتی از کودکان بگیرند، آنجا که مروارید(فرزند سپیده و امیر) پس از کلی کلنجار با پیمان و نازی، با لحنی نمایشی می گوید "نمی دونم". یا آن کودک کوچک می گوید "نچیدم!"، یعنی همان ندیدم. یا آن پل رفتن های آرش، تمامی چه در بین مخاطبان خاص و چه در بین مخاطبان عام، موچب لبخند و حتی خنده می گردد. یا در سکانسی که احمد و شهره قصد توجیه کودکان برای دروغ گفتن را دارند، آنجا که آرش می گوید "الی اومده بود که عاشق تو بشه"، و در جایی طبق خواسته ی احمد که می گوید "هر چی ازتون پرسید بگید ما نمی دونیم"، آرش با لحنی تصنعی و با انداختن شونه به بالا می گوید "ما نمی دونیم"! این دو مورد نیز موجب خنده ی مخاطبان می شود. تصور نکنید که فرهادی ای که آنگونه کم نظیر جزئیات را به تصویر می کشد و بازیگران را با استادی هدایت می کند و مو را از ماست بیرون می کشد و فرق زندگی و نمایش را بهتر از همه می داند، متوجه نمی شود که آن کودکان(که در طول فیلم بینهایت خوب بازی می کنند) در آن چند صحنه، نمایشی و طنزوار دیالوگ می گویند و رفتار می کنند. او بهتر از همه ی ما این را می داند. اما اینجا برای کاستن از سنگینی و فشار فیلم، با استفاده از همین طنز طبیعی و خدادادی کودکان(که از تضاد با محیط پیرامون و دنیای بزرگ تر ها شکل می گیرد)، موجب کم شدن فضای تلخ داستان می گردد. به گونه ای که به ساختار و فضای فیلم لطمه ای وارد نگشته و از مسیرش بیراه نشود ؛ همچون چهارشنبه سوری.

نگاهی به نحوه ی بازی ایفاگران نقشهای فیلم ؛

مریلا زارعی : زارعی در درباره الی بهترین بازی کارنامه ی خود را ارائه می دهد. او در تمام اوج و فرودهای نقش، همیشه در اوج است و لحن گفتار و میمیک او، به گونه ای حیرت آور جلوه می کنند. سکانسهایی از فیلم با محوریت دیالوگ های او و درگیریش با پیمان، ناخواسته برای مخاطبان گاهی خنده دار و گاهی اعصاب خرد کن به نظر می آید. که ایجاد هر دوی این حس ها، نشان دهنده ی موفقیت مریلا زارعی در ایفای این نقش دشوار است. شهره در جاهایی باید آنقدر در مدار زندگی حقیقی با همسرش مشاجره کند که مخاطب را وادار به لبخند زدن کند و در جاهایی نیز آنقدر سمج و روی روان به نظر آید که مخاطبان نیز از دستش کفری شوند. هر دوی این حس ها در مخاطبان ایجاد می گردند. زارعی با آن گفتار حساب شده اش، آنجا که مدام به همسرش تاکید می کند که نمی خواهد اینجا بماند و می خواهد برگردد تهران، کاراکتر شهره را که گویا ناخواسته در این بحران دارد بر بحران گروه می افزاید را روح می بخشد.

چهره ی خاص زارعی که به خوبی حس یک زن خانواده دوست و در عین حال همراه با بعضی خصلت های مردانه را داراست، انگ نقش شهره است. شهره باید در عین حال که همچون خصوصیات کهن زنان ایرانی، عادت به رفتارهایی شبیه به خاله زنک بازی(همچون کل کشیدن در آن موقعیت) و طعنه زدن دارد(همچون آنجا که می گوید "دستتونو نبرید" یا "دختر شما کار نکرده عزیز هست")، گاهی نیز مردانه عمل کند و به میان درگیری بپرد و جلوی امیر را از کتک زدن سپیده بگیرد و یا جلوی علیرضا را از توحشی که گرفتارش شده. شهره بی محابا به میان مردان می پرد. این خصوصیات چند گانه شهره که همچون زن گردن گلفت متوسط شهری می ماند، به خوبی در چهره ی زارعی موج می زند و تو گویی او زاده شده است که روزی نقش شهره را بازی کند. بعد از بازی ضعیف و تصنعی زارعی در دعوت، تصور یکچنین بازی حیرت آوری از او نمی رفت، اما او حالا در کارنامه اش یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ این سینما را دارد.

رعنا آزادی ور : علت اینکه به بازی آزادی ور در این فیلم کمتر از دیگران توجه گردید را متوجه نمی شوم. آزادی ور بی کم و کاست و با قدرت نقش نازی را به سر منزل مقصود می رساند. نازی دختری تقریبا خنثی ست که حواس پرتی و بی خیالی، درونش بیداد می کند و همینها او را آرام تر از دیگران نشان می دهد. نازی و دیالوگهایش در قسمتهایی موجب لبخند و حتی خنده ی مخاطبان می گردد و این خود به دلیل بازی درست آزادی ور است که ماهیت نقش را به درستی درک نموده. آنجا که نازی می گوید " شهره جون تو هم گفتی دخترتون کار نکرده عزیز هست، فکر کنم ناراحت شد"، مخاطبان خنده ای سر می دهند و همین نکته مهر تاییدی خواهد بود بر این که آزادی ور در ایفای نقشش استادانه عمل کرده. نازی و ماهیت نقش و آن دیالوگش به گونه ایست که سر به هوایی و بی مسئولیتی و ساده انگاری باید درونش هویدا باشد. نازی باید گاهی به گونه ای دیالوگ بگوید که ناهمخوان با دیگران و ساده لوحانه و بی اهمیت به نظر رسد. جمله ای که او به شهره می گوید، اوج سطحی و حماقت بار بودن جریان ذهنی او را نشان می دهد که برای مخاطبان نیز خنده دار به نظر می رسد. آزادی ور در آن سکانس، این دیالوگ را در عین طبیعی و روان بیان کردن، با یک سطحی گری نهفته در درون آن بر زبان می آورد که موجب می شود این دیالوگ فرهادی، به درستی اثرش را در شخصیت پردازی نازی بگذارد. سخت است که در عین جدی و رئال حرف زدن، بیانت به گونه ای باشد که احمقانه نیز به نظر برسد. این نیاز به یک درک و شناخت عمیق از نقش و بازیگری دارد.

در سکانسی که او در ماشین با همسرش منوچهر است و به او می گوید که شب قبل خواب دیده، و همسرش نیز مسائل خرافی دیگری را مطرح می کند، فضای غالب بر آن سکانس عملا خرافی و مضحک(آگاهانه) و تصنعی در می آید و اتفاقا در همین سکانس است که آزادی ور تنها بازی مصنوعی خود را ارائه می دهد. بازی او در این سکانس که با کل بازیش در این فیلم ناهمگون است، کاملا هوشمندانه و در راستای فیلم است. فضای تصنعی و غیر قابل درکی که آن سکانس با دیالوگهای خرافیش پدید می آورد، یک بازی تصنعی ویژه را نیز می طلبد که نحوه ی ادای دیالوگ ها توسط آزادی ور با آن استارت طلایی "شهره بچه ها رو سپرده بود به من" آن را به نحو احسن کامل می کند. البته بهترین سکانس حضور او در فیلم، جاییست که نازی امیدوار می شود که الی غرق نشده و از ویلا خرج شده است(با پیدا نشدن ساک) و کف دستانش را بر روی هم می گذارد و زیر بینی و روی لبش قرار می دهد و در حالی که دوربین چهره ی او را در نزدیکی خود دارد، خدا را فریاد می زند. آنگونه که مخاطب نیز دلش می خواهد کابوس کوتاه مدت آنها تمام شود و تداوم نیابد. درباره الی بیش از همه برای آزادی ور یک پرش بزرگ بود که تواناییهای او را به نحو احسن به  رخ کشید.

شهاب حسینی : حسینی بازیگریست که بیش از دیگران از "خود گذشته اش" در این فیلم استفاده می کند و آنهم تنها در یک سوم نخست فیلم است. شوخی ها و لحن گفتار او و مزه پراکنیهایش، به خصوص مثلا در اتوموبیل و در حین صحبت با الی، به شدت یادآور همین شیرین بازیهایش در محیا و سوپر استار است، که از قضا آنها هم در حین رانندگی در اتوموبیل شکل گرفتند. حسینی در این بخش، از استعداد ذاتیش بهره می جوید و همان شیرینی را در نحوه گفتن دیالوگهایی چون " درباره ی مسائل ناموسیه؟" یا "از کدوم یکیشون" به کار می برد. اما پس از ایجاد بحران، بازی حسینی دیگر یادی از گذشته ها در خود ندارد. جزئیات او در خلق زندگی روزمره که با کمک فرهادی شکل گرفته، استثنایی است(که در یادداشت پیشین مورد اشاره قرار گرفتند. همچون کشیدگی پا در حین دویدن به سمت سپیده و...).

حسینی اما بهترین سکانس حضورش در این فیلم و کل تاریخ بازیگریش، همان سکانس حضورش با سپیده در اتومبیل است. جایی که او در مقابل افشاگری جدید سپیده، مات و مبهوت مانده و نه می تواند سکوت کند و نه چیز چندانی بگوید. او نه فریاد می کشد و نه گریه می کند و نه لبخند هیستیریک می زند(نمونه های کلیشه و دم دستی بسیاری از آثار سینمای ایران برای بازی بازیگران در این قبیل موقعیت ها). او فقط با چشمانش بازی می کند و نگاه معناداری به سپیده می کند، که همین نگاه او یک نگاه خاص سپیده را هم در پی دارد که ناگهان مردمک چشمانش باز می شود. حسینی با هدایت بی نظیر فرهادی، تنها چند دیالوگ کوتاه می گوید و یک دنیا حرف را هم با چشمانش منتقل می کند. بازی او در این سکانس و آن دوریش از افراط گرایی(همانی که انرژیش را در سوپراستار بیهوده حرام کرد)، یک سکانس حیرت آور از حیث بازیگری را خلق می کند و اگر نیاز به چکاندن اطلاعات به مخاطب از طریق سپیده نبود، در این سکانس حتی نیازی به دیالوگ گفتن از جانب احمد نیز وجود نداشت. آن نگاه خیره کننده و بازی با چشمان و میمیک صورتش یک نمونه ی عظیم از بازی در سکوت می تواند باشد که باید به کسانی که در سالهای اخیر در سینمای ایران ادعای این بازی را داشتند، بارها نشان داده شود. آن زمان که از طریق جریان ذهنی، کلی حرف و مفهوم به مخاطب منتقل گردد، بازی در سکوتی عظیم شکل گرفته. حسینی هم همچون مریلا زارعی و رعنا آزادی ور، بهترین بازی عمرش را در این فیلم ارائه داده.

ترانه علیدوستی : علیدوستی یکی از سه بازیگر این فیلم است که بازی یکدستی در طول فیلم ارائه نمی دهد. همانگونه که در بعضی بخش ها بازی او به شدت درونگرا و نمایانگر آشفتگی ذهنی الی می گردد، اما در قسمتهایی نیز بازی او در تقابل با رئالیسم نهفته در بازی سایر بازیگران است. برای مثال نگاه کنید به آن سکانس کلیدی صحبت او با احمد در اتوموبیل، که او در مقابل ضرب المثل آلمانی ای که احمد می گوید، پس از اندکی مکث می گوید "آره واقعا". این نوع ادای نمایشی دیالوگ و به دور از واقع گرایی، از جنسی متفاوت با بازی نمایشی کودکان فیلم در برخی سکانسها(برای کاستن از فشار و سنگینی فیلم) و برخی سکانسهای حضور شهره و نازی است(که شرحش داده شد). در اینجا بازیگر بدون هیچ هدف خاصی، خودش به دام نمایش می افتد. نمایشی که در تمام بازی ترانه علیدوستی در آن سکانس نمایان است. این بازی نمایشی ترانه علیدوستی(که همواره در بازیهایش نمایشی کار می کند، اما به نحو احسن) در بسیاری دیگر از صحنه های کوتاه حضور او در فیلم روی می دهد، که هر چند دلچسب و روان به نظر می رسد، اما سنخیتی با فضای فیلم و بازیهای دیگران و خواسته ی فرهادی ندارد.

اما جدای این، اوج بازی او در همان درونگرایی و سکوتهایش است که ذهن متلاطم الی را برای ما به تصویر می کشد. اوج این بازی، در آخرین سکانس حضور او در فیلم، یعنی سکانس بادبادک بازیست، که گویا الی برای دقایقی درگیری های ذهنیش را فراموش می کند و سرخوشانه بازی می کند و جیغ می کشد و ناگهان مجددا آن آشفتگی ها به سراغش می آید که ماحصلش می شود آن جمله ی مهم و مبهم(که یکی از قطعات پازلیست که پایان های مختلف فیلم را شکل می دهد) : "بگیرش، من باید برم". علیدوستی طوری این دیالوگ را می گوید که اگر الی نامی در یک دنیای حقیقی درگیر چنین مشکلاتی شود، یقینا همینگونه این جمله را خواهد گفت. از نکات درخشان دیگر بازی علیدوستی در این فیلم، واکنش آنی و کوتاه و عمیق او به جملات سطحی و گذارای دیگران است که بدون گل درشتی، زمینه ساز ایجاد احتمالات و گمانه زنی دیگران پس از گم شدن او می شود(که نکند قهر کرده و رفته). برای مثال آنجا که شهره با همان زبان زخم دار ناخواسته اش، خطاب به سپیده می گوید "دخترتون کار نکرده عزیز هست"، چهره ی الی ناگهان در خود می رود و گویا از این جمله ی نیش دار ناراحت شده، اما در عرض یکصدم ثانیه ناگهان به حالت نخست و لبخند بازمی گردد. چنین ری اکشن عمیق اما موجز و سریع در مقابل یک جمله، کاریست کارستان که باعث می شود بیننده چشمش را به همان چند دستگی بازی علیدوستی در برخی صحنه های فیلم ببندد. بازی علیدوستی شاید به خاطر کوتاهیش در این فیلم، عادلانه نباشد که با سایر بازی های کارنامه اش قیاس شود، اما یقینا الی، مهمترین و ماندگارترین نقش کارنامه ی هنری او خواهد بود.

مانی حقیقی : حقیقی به ضرس قاطع غافلگیر کننده ترین بازی فیلم را ارائه می دهد. نه فقط چون این فیلم نخستین تجربه ی رسمی بازیگری او بوده، بلکه چون حاصلش حیرت آور از آب درآمده است. برای کسانی که فیلمهای گذشته ی این فیلمساز را نمی پسندند(از جمله نگارنده) و در آثار او همچون کنعان، در پی اندکی روح و انرژی و تصویر زمانه می گشتند و پاسخی نمی یافتند، بازی سراسر هیجان و انرژی و با روح و حیرت آور او در درباره الی، به شدت غافلگیرانه است. بخش طلایی بازی او در یک سوم نخست فیلم، جاییست که در حین تخمه شکستن، خطاب به جمع و سپیده، در مورد الی می گوید" دختر خوبیه. چی بگم؟ خوبه. من خوشم اومد ازش..." آن سر تکان دادنهایش و بی خیالیش در حین گفتن این دیالوگ(که خاصیت این کاراکتر است)، یک سکانس طلایی را از حیث بازیگری شکل می دهد. اما اوج بازی او جاییست که نخستین پرخاشش را به سپیده شروع می کند و می گوید "تو چیکاره ی اونی؟ مادرشی، خواهرشی، کیشی تو؟!". برق عجیب در چشمان حقیقی در این لحظه و آتش خشمی که در چشمانش هنگام گفتن این دیالوگها موج می زند، در واقع یک افتتاحیه ی رویایی برای آغاز درگیری و تشنج بین اعضای گروه است.

نحوه ی فیلمبرداری آن سکانس به نحویست که گویا چشمان حقیقی را نشانه رفته و گویا او آگاهانه به این امر، خشمی را در چشمانش در حال خروش قرار داده که مخاطب ناگهان خودش را جای سپیده می گذارد و می فهمد که او دارد چه می کشد. اما حقیقی یکی از سه بازیگریست که بازیش در طول فیلم نوسان دارد. در فصل نهایی فیلم و سکانسی که جمع می خواهند تصمیم بگیرند که چه پاسخی به علیرضا بدهند، امیر در واکنش به سپیده، دیگر چشمانش آن برق و خشم گذشته را ندارند. او وقتی می خواهد سپیده را توجیه کند، اینبار اما در چشمانش گویا مزاح نهفته است و جایی که از دست سپیده ناله می کند و می گوید "ای خدا"، به خود حالتی نمایشی می گیرد که با بافت بازیش تا اینجا همخوانی ندارد. این عدم یکدستی بازی در انتهای فیلم را می توان به حساب تجربه ی نخست او در بازیگری گذاشت و از بازی خیره کننده و فوق العاده اش در فیلم به هیجان آمد و لذت برد. حقیقی ایفاگر یکی از ۳ کاراکتر برتر و ماندگارتر این فیلم است.

پیمان معادی : معادی دقیقا شرایط مانی حقیقی را دارد. او هم این فیلم تجربه ی نخست بازیگریش است، او هم در طول فیلم بازی بسیار خوب و غافلگیر کننده ای را ارائه می دهد و البته او هم همچون حقیقی، در انتها دچار چنددستگی در بازیش می شود. اوج درخشش او در این فیلم، به سکانس غرق شدن آرش بازمی گردد و آن فریادهای او، وقتی در سد امیر گرفتار آمده. فریادهای او و گفتن "آرش پاشو بابا" حس و حال خاص و ویران کننده ای به آن سکانس می بخشد که بخش مهمش از بازی بازیگر کلیدی آن سکانس(پیمان معادی) نشات می گیرد. معادی اما به دلیل همان تجربه ی نخستش در بازیگری، دچار عدم ثبات در بازی و برهم خوردن یکدستی می شود و بیان دیالوگها توسط او گاهی از جنس لحن و حس گذشته اش نیست و گاهی نیز از مدار واقعیت گرایی خارج شده و حالت نمایشی به خود می گیرد. همچون آنجا که پس از درگیری سپیده و امیر و اصرار دیگران برای بازگشت سپیده به تهران، آنگاه که شهره قصد دارد پاسخ سپیده را بدهد، او(پیمان) از اطاق خارج می شود و در حالی که از مقابل دوربین رد می شود، این دیالوگ را بر زبان می آورد : "چه اصراریه من نمی دونم". معادی گاهی در تشخیص دنیای واقعی و نمایشی دچار اشتباه و تردید می گردد و این ضعف بازی او در این فیلم است. در سکانس اعترافات سپیده نیز او به اندازه طول فیلم درخشان نیست و به خصوص با آن سبک رد شدنش از مقابل دوربین(همچنانکه دوستی قبلا گفت، به سبک فیلمهای بهرام بیضایی ؛ توامان و در جهت حرکت دوربین)  بیش از حد نمایشی جلوه می کند. اما همانگونه که گفته شد، او هم همچون مانی حقیقی در مجموع بازی فوق العاده ای در طول فیلم از خود ارائه می دهد و این اندک کاستی ها را نیز می توان روی بی تجربه بودنش در بازیگری گذاشت.

احمد مهرانفر : به احمد مهرانفر و بازی او نیز در این فیلم بیش از حد کم لطفی گشته. درست است که او در طول فیلم کمتر از سایرین به چشم می آید، اما نباید این را فراموش کرد که همین کمتر جلوه نمودن بازی او نسبت به دیگران، به خاطر  پتانسیل کمتر نقش او نسبت به سایرین است. نازی و منوجهر به دلیل همان ساده و خنثی بودن در مقابل روزگار، کمتر کنشی ایجاد می کنند و واکنشی نشان می دهند. به همین دلیل و با توجه به ماهیت این دو نقش، بازیگرانشان نیز طبیعتا کمتر از سایر بازیگران فیلم به چشم می آیند. نقش منوچهر اما جلوه ی کمتری از نازی در فیلم دارد. احمد مهرانفر در واقع نقش ساده تری از دیگر بازیگران فیلم را بر عده داشته و در واقع این نقش ساده تر، بازی ساده تری را می طلبد و حاصلش نیز هیچگاه قرار نیست همچون نقشهای دیگر ماندگار و شاخص شود. مهرانفر نقش ساده اما حساب شده ی فیلم را در حد پتانسیل نقش، خوب بازی می کند و اگر هم کمتر از دیگران دیده می شود، به دلیل همان کمتر مطرح شدن نقش اوست. مهرانفر هر چند در قسمتهایی برخلاف کلیت بازیهای بازیگران فیلم، نچسب به نظر می رسد(همچون آنجا که شروع به بندری رقصیدن می کند)، اما در مجموع نقش ساده و کم کنش خود را ساده و در حد نقش، خوب ایفا می کند.

صابر ابر : ابر هر چند بازی خوبی در این فیلم ارائه می دهد، اما عملا ضعیف ترین بازیگر فیلم است. به نظر می رسد که تنها اشتباه فرهادی در انتخاب بازیگران، به همین نقش بازمی گردد. نقش علیرضا کوتاه اما عظیم است و این عظمت، بر شانه های صابر ابر سنگینی می کند. هر چند ابر بازیگری بااستعداد و تواناست، اما نقش سنگینی چون علیرضا هنوز برای او زود به نظر می رسد. بسیاری از لحظاتی که می توانست با حضور علیرضا اوج بیشتری بگیرد، ناگهان کم فروغ و تباه می شوند. مهمترین مشکل بازی او در نحوه ادای دیالوگهایش است، برخلاف آنکه با صورت و چشمانش بسیار خوب بازی می کند. او نقطه ی مقابل ترانه علیدوستی ست و هر چقدر که او به اتفاقات و جملات، واکنش آنی و سریع و عمیق و کوتاه و مناسبی نشان می دهد، اما ابر در نوع انجام این واکنشها نیز دچار نقص است. نگاه کنید به آنجا که علیرضا به خانه ی آن پیرزن برای تلفن زدن رفته و آن پیرزن ناگهان می گوید : "صبحی شوهرشم اومده بود. روم نشد بهش چیزی بگم". و ناگهان علیرضا می گوید : "شوهر کی؟" و ماجرا افشا می شود. نباید فراموش کرد که علیرضا که ابتدا خود را به دلیل شک و تردیدهایش، به دروغ برادر الی معرفی می کند و از ابتدا در پی موبایل الی است تا شماره ای را از آن بیابد و از حرفهای نازی نیز دچار شک بیشتری شده، هر لحظه در آماده باش است که جملات اینچنینی را که آن پیرزن می گوید بشنود. به خصوص که دیگر به الی ای که مدتهاست می خواهد از او جدا شود، اطمینان ندارد. در نتیجه در آن سکانس، وقتی آن پیرزن واژه ی "شوهر" را به کار می برد، دو نوع واکنش می تواند شکل بگیرد : واکنش نخست و صحیح آنست که علیرضا با آن ذهن آشفته و شکاک و در حال آماده باشش، وقتی کلمه ی شوهر را می شنود، ناگهان توجهش به سمت پیرزن برود و انگار زنگ خطر را حس کرده، دوباره از او بپرسد دقیقا منظورتان شوهر کیست؟ واکنش دوم که کاملا نابود کننده ی سکانس است و متاسفانه صابر ابر نیز همان را ارائه می دهد، اینست که وقتی پیرزن واژه ی شوهر را به کار می برد، علیرضا در همان حال که سرگرم شماره گرفتن است، بی تفاوت بگوید "شوهر کی؟"! این واکنش دوم کاملا سطحی و خاله زنکی به نظر می رسد و این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد می کند که علیرضایی که الان در یک بحران گرفتار آمده، در حین شماره گرفتن، اصلا چقدر حرفهای آن پیرزن برایش مهم است که همچون زنان کنار یکدیگر و  خاله زنکها، به نحوی آرام(در حالی که سرش پایین است و در حال شماره گیری) می گوید "شوهر کی؟".

از همین رو برخی ها این ضعف را به فیلمنامه ی اثر نسبت می دهند و معتقدند واکنش علیرضا به آن جمله ی پیرزن، غیرطبیعیست. در واقع علیرضا با آن پیش زمینه ها(با آنهمه شک و کدهایی که دریافت کرده)، قابل پیشبینی برای یکچنین واکنشی است(قبلا اشاره شد که فرهادی برای همه چیز در فیلم پیش زمینه ای ایجاد نموده). فقط کافیست که آن شک و ابهام در بازی بازیگرش نیز نمود پیدا کند، که متاسفانه نمی کند. ابر می توانست در آن لحظه، با بالا آوردن ناگهانی سر، و با اظطراب، از پیرزن بپرسد که منظورش شوهر کیست و به مخاطب القا کند که او به الی مشکوک است و احتمال خیانت را می دهد(که سه روز بی خبر غیبش زده) و از همین رو، خوردن ناگهانی واژه ی شوهر به گوشش، همچون "ف" ای بوده که او را به فرحزاد برده. اما بازی ابر در این سکانس، بیشتر علیرضا را پسری خاله زنک نشان می دهد که به کوچکترین حرف یک پیرزن نیز واکنش نشان می دهد. بی تفاوتی او در پرسش، اینجور به مخاطب القا می کند که او از طرفی هم حرف پیر زن برایش مهم نیست و هم می خواهد بداند شوهر چه کسی منظور اوست. یکجور کنجکاوی در حد خاله زنکی. ابر با ناپختگی خود، کل نقش علیرضا در این سکانس و خواست فرهادی را از بین می برد. همچنین در سکانس ورود مجدد به ویلا نیز مشکل ضعف ادای دیالوگ ها آزار دهنده است. برای مثال جایی که می گوید "من میخوام تنها باهاش حرف بزنم"، چهره ی او بیشتر از آنکه نمایانگر یکفرد عصیانی باشد که یک درخواست محکم از عده ای تحت اتهام دارد، شبیه فردیست که احساس می کند دارد یک حرف احمقانه می زند و منتظر واکنش بد سایرین است! نقطه ی قوت بازی او نیز نگاه ها و سکوتهایش است که به خصوص در سکانسهای مقابل سپیده از خود بروز می دهد. در مجموع ابر تنها بازیگر فیلم است که نتوانسته بازی فوق العاده ای از خود نشان دهد(به استثنای احمد مهرانفر که نقشش اجازه ی یکچنین بازی ای را نمی داد) و بازی او هر چند خوب است، اما در قد و قواره ی کاراکتر علیرضا و بازیهای دور و اطرافش نیست و کوچک می نماید. اما به هر حال نمی توان منکر انرژی و وقتی که ابر برای این نقش و اشتیاق و شوری که برای ایفای آن از خود بروز داده شد و تحسینش ننمود.

اندک کاستی های درباره الی...

فیلم مهم و پر سر و صدا، خواه ناخواه موجب گارد گیری عده ای در مقابل خود خواهد شد، چه برسد وقتی آن فیلم "خیلی" مهم هم باشد و حسابی تمجید و تحسین منتقدان داخلی و خارجی را بدست آورده باشد. از زمان اولین نمایش درباره الی در جشنواره، تا کنون که ۶ ماه از آن زمان می گذرد و در میان انبوه تمجیدها و ستایش ها، عده ای چه در قالب مخالف فیلم و چه در قالب موافق آن(که انتقاداتی هم دارند)، سعی نموده اند ایراداتی را بر این فیلم وارد آورند. متاسفانه بنا به دلایلی که بس مفصلند و جای گفتنشان اینجا نیست، تاکنون به ضرس قاطع می توان ادعا کرد که هیچ(و یا نادر) انتقاد محکم و مستدلی از این فیلم انجام نگرفته و بخش بزرگی از این به اصطلاح انتقادات وارده(صرف نظر از علت و مسائل پشت پرده مطرح کردنشان)بیشتر نوعی اختلاف سلیقه بوده است تا ضعف یا نقصان فیلم. برای مثال اینکه بهتر بود جنازه ی الی نشان داده نمی شد، یا فیلم زیادی تلخ است، یا خیلی عین زندگی حقیقیست و یا سکانس پایانی نمادین است و...، اینها تمامشان عیب و یا ضعف فیلم نیستند، بلکه ناشی از اختلاف سلیقه های همیشگی و معمولی هستند. البته نگارنده از برخی نظرات بعضی عزیزان که برای مثال می گویند چرا نام فیلم درباره الی است اما فیلم بیشتر در مورد سپیده است و... می گذرد و قضاوت را به مخاطبان واگذار می کند.

اما از آنجایی که در مدت اخیر فضای مسمومی توسط برخی از مخاطبان و منتقدان ایجاد گردید با این ادعا که طرفداران این فیلم، همچون دیکتاتورهایی هستند که طبع شاعرانه هم دارند و ضمن اغراق و جو زدگی زیاد در تمجید از این فیلم، اجازه ی مخالفت و انتقاد را به هیچ کس نمی دهند، و در این راه در کنار زدن افتراها و تهمت های گوناگون، دست به بیان ادعاهایی واهی(نه همه البته) در کالبد "نقد" و انتقاد زدند و بیشتر وقت مخاطبان را گرفتند و خود را دست انداختند( با اصرار بر عیب جویی از فیلم، بدون تمرکز و کنترل کامل بر روی جزئیات فیلم)، لذا به گمانم بهتر است حال که جمع بزرگی از مخالفان کم شمار این فیلم، از اثبات ادعاهایشان و یا وارد نمودن انتقاداتی قاطع بر فیلم عاجزند، خود علاقمندان به این اثر دست به کار شده و جدای اثبات دلایل ارزشمند بودن این فیلم در قالب نوشته های مستدل و حساب شده، بیایند و چند مورد ایراد و یا نقص از فیلم را نیز به قلم بیاورند تا ضمن اثبات این موضوع که علاقمندیشان به فیلم حاصل دید کور و اغراق و هیجان نیست و نقصانهای فیلم را هم مطرح می کنند، بر این نکته نیز صحه بگذارند که بیشتر از هر کسی که ادعای مخالفت و یا انتقاد بر فیلم را دارد، این فیلم و جزئیاتش را می شناسند و اگر نقصی بوده(که مثل هر فیلم بزرگی مقادیر اندکی هست)، بهتر از آنها پی بهشان خواهند برد.

بنده همانگونه که در دو شماره از سه شماره نقدهای پیرامون این فیلم مطرح نمودم، تلاشم بر اینست که بیشتر بر مسائل و جزئیاتی در فیلم بپردازم که تاکنون به آنها پرداخته نشده است. از همین رو در بین اندک کاستی های این فیلم نیز، بدون توجه به یادداشت های وارده بر فیلم طی این ماه ها، و همچنین دوری از مطرح نمودن مسائل ناشی از اختلاف سلیقه، تحت ادعای ضعف و ایراد، به مطرح نمودن چند مورد نقص های کوچک در فیلمنامه ی اثر می پردازم. لازم به ذکر است که نگارنده درباره الی را اثری ارزشمند می داند که با قاطعیت بهترین فیلم دهه ۸۰ ایران و یکی از چند فیلم برتر تاریخ این سینماست و تاکید می کند که بزرگترین شاهکارهای تاریخ سینمای جهان نیز همواره با اندک کاستی هایی رو به رو بوده اند. اختلاف سلیقه که دیگر بماند!

بلاخره اسمش چی بود؟ اسمش. الی؟! الهام، الهه، المیرا...؟!

یکی از مسائلی که فیلمنامه به درستی به آن نمی پردازد، موضوع نام کامل الی است. علت اینکه سپیده نام کامل الی را نمی داند، کاملا باور پذیر است. اما مشکل جایی ایجاد می شود که پس از پیدا شدن ساک الی توسط سپیده، این موضوع کاملا بدست فراموشی سپرده می شود و زمانی اثر منفی خود را بروز می دهد که علیرضا در اتوموبیل نام کامل الی را از سپیده می پرسد، اما سپیده همچنان نام کامل او را نمی داند. در درستی این صحبت فرهادی که نام کامل الی به خاطر مرموز شدن بیشتر او و کم شدن قضاوت های ظاهری در موردش لازم بوده که مخفی بماند، شکی نیست. اما چگونگی تمهیداتش و توجیهاتش در فیلم به شدت مهم است. وقتی ساک الی را برای درآوردن کارت شناسایی او می یابند، فیلمنامه از آنجا که این رشته تهش به سکانس صحبت های علیرضا با سپیده در اتوموبیل می رسد و آنجا به کار می آید، باید یا تکلیف موضوع کارت شناسایی و نام الی را روشن می کرد و یا در دیالوگهای علیرضا تغییراتی اساسی ایجاد می نمود. فرض ها و نتایج حاصل بدین گونه است :

حالت اول : الی به احتمال قریب به یقین همچون اکثریت افراد، کارت شناسایی خود را در سفر به همراه دارد، اما چون قرار نیست مخاطب نام کامل او را بفهمد، می شد به راحتی با تغییراتی در دیالوگ های علیرضا، هیچ وقت به جایی نرسیم که او نام کامل الی را از سپیده طلب کند و مخاطب ناگهان یادش بیفتد که ای دل غافل، راستی نام او چه بود. بدین گونه مخاطبان هیچگاه متوجه نمی شدند که آیا کارت شناسایی الی پیدا شده یا نه و اصلا نام او چیست. حالت دوم : اگر فیلمساز اصرار بر حضور آن دیالوگهای علیرضا در فیلم داشته، پس می توانست برای توجیه علت افشا نشدن نام الی، از دو ترفند استفاده کند ؛ نخست آنکه برای مرموزتر جلوه دادن الی، نشان دهد که کارت شناسایی او در ساکش پیدا نشده و در واقع او با خود کارتی نیاورده(که البته خیلی سخت باور می شود). دوم آنکه وقتی علیرضا نام کامل الی را از سپیده می پرسد، در موقع پاسخ سپیده، از ترفند صدای بوق یک کامیون و تریلی در جاده استفاده نماید تا صدای سپیده شنیده نشود(که البته جدای کلیشه بودن، تحمیل سنگین و سختی به مخاطب است). اما متاسفانه فرهادی چون اصل افشا نشدن نام کامل الی را قاطعانه از ابتدا دنبال می نموده، به همین دلیل، بی توجهی کاملی به توجیه این مسئله در داستان دارد و پس از پیدا شدن ساک الی، بی تفاوت از کنار آن می گذرد و چون از هیچ کدام از ترفندهای مورد اشاره برای این مورد استفاده نمی کند، نشان از فراموشی کامل این مسئله در فیلمنامه دارد، که هم می تواند تعمدی باشد و هم حاصل شلوغی و پیچیدگی موجود در فیلمنامه که انبوه جزئیاتش، این یکی را بدست فراموشی سپرده.

اما دیگر کاستی های درباره الی، بیشتر در اندازه ی حذف و یا اضافه نمودن چند دیالوگ است. برای مثال، فیلمنامه به ما می گوید که ویلای مشرف به دریا فاقد آنتن دهی موبایل است(که هست) و برای برقراری تماس با موبایل، احتیاج به طی مسافتی شاید زیاد است که افراد گروه، رفتن به خانه ی آن پیرزن که در فاصله ی کمی با ویلایشان است را ترجیح می دهند. اما یک دیالوگ در این ساختار اضافه و زائد می نماید و اگر مخاطب به آن توجه کند، موجب گمراهی او نیز خواهد شد. دیالوگهایی که شاید در نگاه اول چندان جدی گرفته نشوند. برای مثال جاییکه سپیده از آن پسرک می پرسد الی کجاست، او در جواب می گوید :" رفت سر خیابون زنگ بزنه. اینجا موبایل آنتن نمیده". همین جمله ی "سر خیابون" می تواند در ادامه و در سلسله حوادثی که منجر به لو رفتن ماجرای علت آمدن الی به این سفر برای علیرضا می شود(در خانه ی آن پیرزن)، ابهام ایجاد کند. فیلمساز در طول فیلم تاکید می کند که افراد گروه برای برقراری تماس، خانه ی آن پیرزن را بدلیل نزدیک بودنش(سپیده وقتی منوچهر و احمد برای تماس گرفتن با منزل الی به آنجا می روند، پیاده به سمت آن خانه می رود و وسط راه به آن دو برخورد می کند و یا آن پیرزن با دوچرخه برای الی و احمد رختخواب می آورد. اینها تماما اشارات هوشمندانه فیلمساز برای تفهیم این نکته هستند.) و فقدان راهی دم دست تر و نزدیک تر برای برقراری تماس با موبایل، ترجیح می دهند. اما آن تک دیالوگ آن پسر، خلاف کل چیزهاییست که فیلمساز در طول فیلم گفته و خواست واقعیش است و لذا باعث ایجاد این شبهه می گردد که اگر سر خیابان موبایل آنتن می دهد، پس چرا به آنجا نمی روند؟ در حالی که فیلمساز در طول اثر به جز آن دیالوگ، حرفی خلاف آن می زند. این تناقض باعث تشتت ذهن می گردد و می تواند تمام رشته ها را پنبه کند و بهانه ای بدست برخی ها خواهد داد برای زیر سوال بردن فرآیند افشای ماجرا برای علیرضا.

حذف این دیالوگ، به راحتی یکی از اندک نقایص فیلم را برطرف خواهد نمود. یکی دو مورد از این قبیل دیالوگ ها در فیلم وجود دارد و یا اینکه فکر زنگ زدن به موبایل الی، باید در گام نخست پس از گم شدن او به ذهن افراد برسد. اما از آن غفلت می شود و تا قبل از یافتن موبایل الی در کیف سپیده، ابدا به این مسئله ی مهم و تعیین کننده پرداخته نمی شود. به راحتی می توان اذعان داشت که این چند مورد کاستی های کوچک در فیلمنامه(که با اغماض قابل چشم پوشی اند و نمی توانند سطح فیلمنامه را به زیر خط عالی بکشانند) در حین نگارش، به دلیل انبوه پیچیدگی موقعیت ها و نشانه ها و رشته ها، از دست نویسنده خارج شده اند. لیکن به هر حال به راحتی با حذف و اضافه نمودن چند دیالوگ و یا یکی دو موقعیت، این مشکلات برطرف خواهند شد. نگارنده می تواند ادعا کند که به جز این چند مورد، ضعف خاصی در فیلمنامه ی اثر موجود نمی باشد و هر آنچه که بسیاری می گویند، جدای برخی مسائل، ناشی از اختلاف سلیقه و یا ابهام و بدخوانی ذهن خود فرد می باشد و نه ضعف فیلم. در واقع فیلم برای تمامشان پاسخی در خود دارد.

بخش نظرات(مخصوص کسانی که قسمت نظرات وب برایشان مسدود است)

یکشنبه چهارم اسفند 1387
فیلم های جشنواره 3 - وقتی همه خوابیم، هرشب تنهایی، زمانی برای دوست داشتن

۱- وقتی همه خوابیم :

نوشتن از وقتی همه خوابیم و تجربه ی وحشتناک دیدنش، بسیار زجر آور است. اینکه یکی از اساتید بزرگ این سینما، پس از ۸ سال، با یک فیلم مریض و بی ربط به سینما بازگردد، بسیار ناراحت کننده است. به حواشی اخیر و اینکه آیا بیضایی تحت تاثیر از مشکلات اخیرش این فیلم را ساخته و ماجرای اعتباریان و اشتهاریان و... کاری نداریم و اصلا مهم هم نیست. تنها به خود اثر، بدون پیش زمینه نگاه می کنیم. اینکه استاد خود را در حدی پایین برده که با اغراق های وحشتناک و لوس، می آید به بازیگرانی همچون  محمدرضا گلزار تیکه می اندازد و آنقدر سطحی و پیش پا افتاده می گوید که ببینید تهیه کنندگان چه ها که نمی کنند و به همین دلایل، مژده شمسایی ها خانه نشین شده اند و زحمت کشان و تحصیل کرده های تئاتر در سینما جایی ندارند و امثال گلزار و حسام نواب صفوی و شقایق فراهانی سالی چندین فیلم بازی می کنند، زجر آور است. اینکه ۴۰ دقیقه ی نخست فیلم که مثلا هنوز لو نرفته است که فیلم، یک فیلم در فیلم است را با آن بازی بیش از اندازه تصنعی مژده شمسایی و دیالوگ های مریخی و موضوعی عجیب و غریب و موسیقی گوش خراش تحمل کنی، خود یک شکنجه است.

بسیار ناراحت و دلگیرم که جامعه مطبوعاتی کشور سر این فیلم، به بهرام بیضایی بزرگ حملات توهین آمیز و دور از شانی کردند. ولی دو چندان متاسفترم که استاد پس از سالها، با ضعیف ترین فیلمش که کاش موجودیت نمیافت، به سینما بازگشته. استاد لیاقت و ارزشش بیشتر از این فیلم بیمار و دیوانه کننده است. کاش استاد بداند که آن سیمرغ مردمی ای که به فیلمش تعلق گرفت، تنها از روی عرق و تعصب جمع وسیعی از عاشقان سینما و تئاتر نسبت به او بود. جمعیتی که حاضر شدند چندین ساعت در آن هوای سرد، دم گیشه بایستند و بیایند در سالنی که جای سوزن انداختن نیست، روی پله های سالن در شرایط بسیار بدی بنشینند، تا با شور و شوق فیلم استادشان را ببینند. جمعیتی که پس از مشاهده کردن تصاویر متحرک عجیب و غریب استاد محبوب این سینما، تنها در آخر فیلم، از روی ناراحتی و یا همان تعصب از روی عشق، و برای فریب دادن خود، سوت و کف زدند. خودمان را گول زده ایم اگر بگوییم که آنها عاشق آن تصاویر سطحی و دم دستی و اغراق شده و دور از شان استاد از پشت صحنه سینما شده اند و برای نشان دادن همین تصاویر، شیفته این فیلم شده اند. خودمان را گول زده ایم اگر بگوییم آنها عاشق شهر عجیب و غریبی که بیضایی در این فیلم ساخته شده اند. خودمان را گول زده ایم اگر بگوییم آنها عاشق عصبانیت دیوانه کننده نهفته در فیلم شده اند. خودمان را گول زده ایم اگر بگوییم ساختار کهنه ی فیلم در فیلم اثر، با آن فضاهای جامانده از زمان، آنها را شیفته ی خود کرده. نه استاد. آن حرکات چرخشی دوربین و موسیقی بلند و گوشخراش و بیانیه های پی در پیت، نه تنها لذتی برای مخاطبانت ندارد، بلکه آنها را از فیلمت رنجان نیز می کند. لااقل آنانی که سودای روشنفکری و ژست های آن را در سر ندارند.

استاد کاش بدانی که تجربه دیدن آخرین ساخته ات، یکی از بدترین لحظاتی بود که در خاطر ما ثبت شد. تحمل شکست بزرگان این سینما را بر روی پرده نداریم. استاد ؛ "وقتی همه خوابیم" را به دست تاریخ بسپار و بگذر. ببین که در گذر زمان، باز هم همان باشو و سگ کشی است که از تو برجای می ماند. به خودت و دوستدارانت قول بده که اینبار زودتر و در آرامش و رفاقت کامل با مخاطبانت، در اندیشه ی ساخت اثر جدیدت باشی که می تواند شاهکار دوباره ات باشد...

۲- هر شب تنهایی :

ذره ای نباید شک و تردید کرد که هر شب تنهایی، اساسا فیلمنامه ای ندارد. فیلم بر اساس یک طرح و ایده به جلو می رود و برای رسیدن تایم فیلم به زمان استاندارد یک فیلم بلند، لیلا حاتمی(عطیه) را در حرم امام رضا(ع) رها کرده اند و با یک دوربین به دنبالش افتاده اند و بدون هیچ هدف و ایده ی خاصی، صرفا همچون مستندهای در باب حرم امام رضا، همینطور فقط از او فیلم می گیرند و سکانس ها بدون اینکه کارکرد محتوایی و دراماتیکی ای در کلیت اثر داشته باشند، همینطوری می آیند و می روند! تنها نقطه ی قوت فیلم، بازی خوب لیلا خاتمی در دو، سه سکانس فیلم است. هر شب تنهایی یک گام از شب نیز عقب تر است. در جشنواره ای که امیدهای بسیاری به آن بود، رسول صدرعاملی نیز همچون بهرام بیضایی و تهمینه میلانی، ضعیفترین فیلمش را با خودش آورده!

۳- زمانی برای دوست داشتن :

فیلم چیز خاصی  برای نوشتن در خود ندارد. یک فیلم کانونی - تربیتی که می خواهد بگوید بین فرزندان معلول و سالمتان فرق نگذارید و آنها حتی استعدادهایشان از بچه های سالم نیز بیشتر است. تک تک سکانس های فیلم مملو از شعارهای نخ نمای اخلاقی و کلیشه های رایج اینگونه فیلمهاست. فیلم اساسا حرفی برای گفتن ندارد. در این بین تنها نمی توان از بازی علی شادمان، این پسرک عجیب و غریب با استعداد سینمای ایران، در این فیلم گذشت. علی شادمان را با بازی عالیش در مقابل گلشیفته فراهانی در میم مثل مادر از یاد نبرده ایم. حالا او در "زمانی برای دوست داشتن"، نقش یک معلول را بازی کرده که مدام صورت و دستان و پاهایش باید حالت معلولیت را از خود نشان بدهند. نقش او به شدت سخت و طاقت فرساست. او به قدری فوق العاده است که اگر کسی او را نشناسد و دقت نکند، گمان می کند که یک معلول واقعی دارد این نقش را بازی می کند. اندک ضعف های بازی او نیز برمیگردد به دیالوگ های مزاحم و اضافه ی ابراهیم فروزش، در صحنه هایی که نیاز به سکوت است، نه سخنرانی توسط یک معلول(مثلا سکانس کلاس)! به هر حال اگر سن و سال ملاک نباشد، سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد تا اینجای کار، بی تعارف برای علی شادمان است.

شنبه سوم اسفند 1387
درباره درباره الی

۱- جدول نمایش فیلم های بخش سودای سیمرغ، ۳ روز قبل اعلام شد و طبیعتا چون درباره الی به تازگی به لیست اضافه شده، در آن بین جایی ندارد. در جدول، خانه هایی تحت عنوان "بعدا اعلام می شود" وجود دارد(که اکثریتشان تعلق به گروه c دارند)، که احتمالا فیلم آن خانه، درباره الی خواهد بود. اگر با همین تصور بسیار ممکن به جلو برویم، اولین نمایش درباره الی در جشنواره، روز یکشنبه ۲۰ بهمن، ساعت ۳۰: ۱۴ در سینما ماندانا خواهد بود و نمایش بعدیش، احتمالا در سینما رازی ساعت ۳۰ ۱۷. اکثر نمایش های فیلم نیز در دو روز پایانی جشنواره خواهد بود.  البته باید منتظر اعلان رسمی بود. به هر حال درباره الی صف های طویلی را در مقابل گیشه ی سینماهای جشنواره، در دو روز پایانی ایجاد خواهد کرد.

۲- تا به اینجای کار، چند نفری که درباره الی را در نمایش خصوصی اش دیده اند، از آن نه فقط به عنوان بهترین فیلم فرهادی، بلکه به عنوان شاهکاری بزرگ یاد می کنند. به اینها اضافه کنید تعاریف زیاد مدیر جشنواره برلین را. گویا فرهادی روند فیلم به فیلم بهتر شدنش را حفظ کرده. اگر همه چیز همانگونه باشد که می گویند، دیگر می توانیم مطمئن از برگ برنده بودن این فیلم برای جشنواره امسال، پیروزیش در آرای مردمی و حتی هیئت داوران، و کسب افتخاراتی(به خصوص در شاخه ی فیلمنامه و بازیگری) در فستیوال معتبر برلین باشیم...

۳- در راستای همان پیشبینیهای پیشین، شاید باید منتظر حملات احتمالی منتقدان به گلشیفته فراهانی، بعد از رویت درباره الی باشیم! حملاتی که توسط برخی هایشان از حالا تنظیم و هماهنگ شده است! جو این چند وقت اخیر، بی نهایت متشنج و اَشفته بود. مشکلات درباره الی، همانطور که در گذشته بیان شد، باعث شد برخی ها حرمت بشکنند و در راستای حمایت از فیلم، مستقیم و غیر مستقیم، گلشیفته را به باد ناسزا بگیرند. از آنجایی که قاعده در این سینما این است که وقتی بزرگ شوی، باید منتظر تلاش کوتوله ها برای بزرگتر شدنشان از طریق خودت باشی(با حملات، توهین ها و تحقیرها)، گلشیفته نیز از بعد از میم مثل مادر که به بازیگر بزرگ نسل تازه ی سینمای ایران بدل شد، با عنوان های بی ربط، خزعبل و بی قاعده ای که به دو سه بازی آخرش دادند، شاهد این تلاش جمع وسیعی از جامعه نقدنویسی و حتی غیر نقدنویسی ایران بود!

و حالا بی برو برگرد و بی تعارف، به دلیل حواشی پیشامده برای گلشیفته و در زیر سوال بودن بازگشتش به سینمای ایران، بسیاری از مخاطبان، عطش بینهایتی برای دیدن آخرین فیلم گلشیفته(با این دید که شاید برای همیشه، آخریش بماند!) دارند. جو و حس و حال عجیبی در پیرامون این فیلم است که مخاطبان احساسی سینمای ایران را به تکاپوی بیشتر برای دیدن فیلم "گلشیفته" انداخته تا فیلم "فرهادی". این جو را همه امان به خوبی از نزدیک داریم حس می کنیم. از همین رو، جامعه مطبوعاتی و منتقدان کشور(که دیدید در این جشنواره، برای مثال، چه تلاشی برای خرد کردن استاد بیضایی نمودند تا خودشان به نان و نوایی برسند)، چندی پیش از رویت فیلم، از طریق چند منتقد وارد عمل شدند تا بیانیه بدهند که : " ما می خواهیم صرفا فیلم فرهادی را ببینیم!"

به همین دلیل این احتمال پرت و دور از ذهنی نیست که منتقدان، نظرشان درباره بازی گلشیفته را شب قبل از رویت فیلم بنویسند و پس از رویت فیلم، برای آنکه در مقابل جو موجود پیرامون این فیلم و جاذبه های غیر قابل انکار "گلشیفته ایش" واکنش نشان دهند و مثلا به گلشیفته بگویند "خیال نکن خبری است!"، درباره بازیش بنویسند: "بازی تکراری، بازی غلو شده، بازی کنترل نشده، بازی ضعیف و..." و برای آنکه دمای کار را هم بالاتر ببرند، چند تعریف چرب و چیلی هم از دیگر بازیگران فیلم بکنند، تا بازیگران عزیز را ترویج به ماندن در وطن کنند و بگویند نروید خارج که عاقبتش می شود این! همچنین مثلا بگویند دیدید که اصلا حضور او در این فیلم برایمان مهم نبود! در ضمن همچنین به او بگویند خیال نکن که رفتن در مقابل دوربین ریدلی اسکات، خیلی بزرگت کرده و چه و چه و چه....!  یکسری مزخرفات و جفنگیات عقده واری که فقط از جامعه ی بیمار و مریض نقدنویسی ایران برمی آید. جامعه ای که بحران عقلانی و شخصیتیش را در همین جشنواره کنونی دارد به رخ همگان می کشد!

این احتمال نیز هست که حرفها و پیشبینیهای ما اشتباه باشد. شاید آنها اصلا فقط سکوت کنند! شاید اصلا فقط تعریف کنند! شاید فقط حرف حقی که به نظرشان می آید را بزنند. شاید هم همینی را که الان گفتیم! به هر حال خرده مطالبی برای گفتن باقی مانده، که بماند برای بعد از رویت فیلم و بازتاب هایش.

جمعه دوم اسفند 1387
فیلم های جشنواره 2 - زادبوم

 

زادبوم ابوالحسن داوودی، فیلمی به شدت خوش ساخت، منسجم و شیک است. فیلمی که علی رغم آنکه در ۳ کشور مختلف، با ۳ گروه مختلف تصویربرداری شده، ولی ابدا یکدستی اش را از دست نداده. داوودی نیز روند فیلم به فیلم بهتر شدنش را حفظ نموده. شاید زادبوم از حیث فیلمنامه، برای او یک گام رو به جلو در مقایسه با تقاطع محسوب نشود، ولی از حیث کارگردانی و کلیت اثر، یک گام رو به جلو محسوب می شود. کارگردانی داوودی در تک تک سکانسهای فیلم، به شدت حساب شده و دقیق است و نشان از پختگی و ذهن خلاق کارگردان پشت دوربین می دهد.

مهمترین نکته و ویژگی زادبوم، مضمون و نکته های تازه و قابل تامل نهفته در آن است. ماجرای گسست میان نسل ها و سرگشتگی اعضای یک خانواده و دوریشان از هم و پرت شدن هر کدامشان به یک نقطه از این کره ی خاکی، و آن ماجرای لاک پشت هایی که ۳۰ سال بعد از به دنیا آمدن، برای تخم گذاری به محل تولدشان باز می گردند و پیوند خوردن این دو با یکدیگر، شکل روایت تازه ای از گسست میان نسل ها و خانواده های ایرانی را نشان می دهد که تاکنون نظیر نداشته. تنها مشکل زادبوم، زمان بیش از اندازه زیاد و ریتم کندش است. زمان کنونی فیلم حدود ۱۲۵ دقیقه است. به راحتی می توان ۲۰ دقیقه از فیلم را کوتاه کرد و اگر این مهم برای اکران عمومی فیلم اتفاق بیفتد، زادبوم تبدیل به فیلمی به مراتب بهتر، شادابتر و جاندارتر از اثر محترم کنونی می شود. ۲۰ دقیقه از فیلم، بی دلیل وجود دارد!

ارزش دیگر کار داوودی در زادبوم، اینجاست که اگر چه داستان از سیاست آغاز می شود و با ماجرای پدربزرگ خانواده، باز هم در فیلم جاری می شود، ولی او سیاست را زیاد به کارش وارد نمی کند و درگیر شعارهای سیاسی، ملی، بومی و اخلاقی و... نمی شود! ظرافت نهفته در کار داوودی، به شدت قابل ستایش است. این را هم باید گفت که بهرام رادان فیلم، مثل چند وقت اخیر خوب و شیرین است، پگاه آهنگرانی برخلاف چند بازی بد اخیرش، به جز در یک سکانس، خوب و باور پذیر است(به خصوص در سکانس صحبت و درد و دل با مادرش و گفتن و نالیدن از ماجرای خیانت همسرش - عکس فوق -). مسعود رایگان و رویا تیموریان نیز، شاید تکراری، ولی خوب و قابل ستایش بازی می کنند.

درباره نکات مضمونی ارزشمند زادبوم، می توان مدتها بحث کرد... بسیار بیشتر و مهمتر از نکات ساختاری اش. زادبوم ارزش اینکه بیشتر از یکبار دیده شود را دارد. به هر حال در این اوضاع بحرانی سینمای ایران، ساخت هر فیلم محترم و خوب و قابل تاملی، ارزشمند و قابل ستایش است.